یا خیر المنزلین
هر عروسکی که برای شما می آورند،
بهانه ایست برای تشکر کردن از حاجتی که برآورده کرده اید.
اما بانو! بعضی هایش فرق می کند، بهانه است برای گریه کردن؛ برای سوختن؛ برای ضجه زدن؛
برای این که حالمان خراب شود در مصیبت تان؛
برای این که زخم ها جا خشک کنند روی صورت هایمان برای غربت پدرتان و در عزایتان!
ما نه اهل خرافه ایم و نه اهل بدعت! ما اهل بهانه ایم!! ما می خواهیم با عروسک های در دستمان فریاد بزنیم:
"برای آرام کردن دختر سه ساله عروسک می برند نه سر بابایش را..."
حسین جان درست است که ما در کربلا نبودیم ، درست است که لیاقت درک آن زمان را نداشته ایم ولی باور کن دلم همیشه با شماست و چنانچه کربلایی دیگر تکرار شود من به ندای هل من ناصر ینصرنی لبیک خواهم گفت مطمئنم لبیک به این مرد که از ذریه پاک شماست لبیک به درخواست شما و لبیک به علی و پیامبر است من به نوبت خودم این فرزند زهرا را هیچ موقع تنها نمی گذارم و از خدا می خواهم مرا در راه دوستی ایشان ثابت قدم بدارد و از ته دل فریاد می زنم.
در شرایط حاضر لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین (علیه السلام)است.
باسمک یا حنّانُ یا منّان
کاروان می رسد از راه، ولی آه
چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب
دل سنگ شده آب ، از این نالهی جانکاه
زنی مویه کنان ، موی کنان
خسته، پریشان، پریشان و پریشان
شکسته ، نشسته ، سر تربت سالار شهیدان
شده مرثیه خوان غم جانان
همان حضرت عطشان
همان کعبهی ایمان
همان قاری قرآن ، سر نیزهی خونبار
همان یار ، همان یار ، همان کشتهی اعداء
کاروان می رسد از راه، ولی آه
نه صبری نه شکیبی
نه مرهم نه طبیبی
عجب حال غریبی
ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی
ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی
ز داغ غم این دشت بلاپوش
به دلهاست لهیبی
به هر سوی که رفتند
نه قبری نه نشانی
فقط می وزد از تربت محبوب
همان نفحهی سیبی
که کشانده ست دل اهل حرم را
کاروان می رسد از راه
و هرکس به کناری
پر از شیون و زاری
کنار غم یاری
سر قبر و مزاری
یکی با تب و دلواپسی و زمزمه رفته
به دنبال مزار پسر فاطمه رفته
یکی با دل مجروح
و با کوهی از اندوه
به دنبال مه علقمه رفته
یکی کرب و بلا پیش نگاهش
سراب است و سراب است
دلش در تب و تاب است
و این خاک پر از خاطره هایی ست
که یک یک همگی عین عذاب است
و این بانوی دلسوختهی خسته رباب است
که با دیدهی خونبار و عزاپوش
خدایا به گمانش که گرفته ست
گلش را در آغوش
و با مویه و لالایی خود می رود از هوش:
«گلم تاب ندارد
حرم آب ندارد
علی خواب ندارد»
یکی بی پر و بی بال
دل افسرده و بی حال
که انگار گذشته ست چهل روز
بر او مثل چهل سال
و بوده ست پناه همه اطفال
پس از این همه غربت
رسیده ست به گودال
همان جا که عزیزش
همان جا که امیدش
همان جا که جوانان رشیدش
همان جا که شهیدش
در امواج پریشان نی و دشنه و شمشیر
در آن غربت دلگیر
شده مصحف پرپر
و رفته ست سرش بر سر نیزه
و تن بی کفن او، سه شب در دل صحرا
رها مانده خدایا
چهل روز شکستن
چهل روز بریدن
چهل روز پی ناقه دویدن
چهل روز فقط طعنه و دشنام شنیدن
چه بگویم؟
چهل روز اسارت
چهل روز جسارت
چهل روز غم و غربت و غارت
چهل روز پریشانی و حسرت
چهل روز مصیبت
چه بگویم؟
چهل روز نه صبری نه قراری
نه یک محرم و یاری
ز دیاری به دیاری
عجب ناقه سواری
فقط بود سرت بر سر نی قاری زینب
چه بگویم؟
چهل روز تب و شیون و ناله
ز خاکستر و دشنام
ز هر بام حواله
و از شدت اندوه
و با خاطر مجروح
جگر گوشهی تو کنج خرابه
همان آینهی فاطمه
جا ماند سه ساله
چه بگویم؟
چهل روز فقط شیون و داغ و
غم و درد فراق و
فراق و ... فراق و ...
چه بگویم؟
بگویم، کدامین گله ها را؟
غم فاصله ها را؟
تب آبله ها را؟
و یا زخم گلوگیر ترین سلسله ها را؟
و یا طعنهی بی رحم ترین هلهله ها را؟
و یا مرحمت دم به دم حرمله ها را؟
چهل روز صبوری و صبوری
غم و ماتم دوری و صبوری
و تا صبح سری کنج تنوری و صبوری
نه سلامی نه درودی
کبودی و کبودی
عجب آتش و خاکستر و دودی و کبودی
به آن شهر پر از کینه و ماتم
چه ورودی و کبودی
در آن بارش خونرنگ
سر نیزه تو بودی و کبودی
گذر از وسط کوچهی سنگی یهودی و کبودی
و در طشت طلا گرم شهودی و چه ناگاه
چه دلتنگ غروبی ، چه چوبی
عجب اوج و فرودی و کبودی
خدایا چه کند زینب کبری .....!
یوسف رحیمی
سری به نیزه بلند است در برابر زینب
خدا کند که نباشد سر برادر زینب...
برای اینکه به توحید چشمتان برسم
مرا به سمت اذان صدایتان ببرید
مرا شبیه نسیم سحر در این شب ها
به خاک بوسی پایین پایتان ببرید
و تا قیام قیامت ستاره می ریزم
اگر مرا سحری به کربلایتان مبرید
اگر که قابل تان را ندارد این اشکم
کمی برای همین زخم هایتان ببرید
مسافران سر نیزه های عاشورا
قسم به عشق مرا تا خدایتان ببرید
شب اول ماه رجب و شب زیارت امام حسین علیه السلام...
خوش به حال اونایی که امشب تو حرم آقا هستند!!!
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ
اگر همیشه ببارند ابرهای جهان
نمی رسند به آن اشک ها که زینب ریخت
همین یک سال و اندی را هم از اثر دست پر برکت امام حسین علیه السلام که بر سینه ات گذاشت دوام آوردی،
تا پیام خون خدا را جاودانه کنی،
و گر نه چگونه می توان سر عزیزترین محبوب خویش را بر نیزه دید و باز هم نفس کشید؟!
ای مصحف ورق ورق شده ای روح پیکرم
آیا تویی حسین من؟! نیست باورم!
خوشا به حال هرکه خواهری چون تو داشت!
ای افتخار ایمان و عفت و اسلام و امامت، دست مرحمتی بر سر این اسیران نفس بکش و از اسارتشان برهان...
اسیر ما بودیم و هستیم نه تو بزرگوار!
کسی ندیده زنی را که با اسارت خویش
ز دست و پای خلایق طناب بگشاید
...
+
یا حسین غریب مادر تویی ارباب دل من،آقا اربابی ها ارباب
آقا تو رو به رقیت قسم فقط یه بار دیگه بزار بیام مگه نمیگن دفعه اول که بری هر چی دعا کنی برآورده میشه من دعا کردم پیشت بمونم اما برآورده نشد بعد دعا کردم یه سال نشده دوباره بیام، آقاجونم داره یه سال میشه ها نمیخوای دوباره دعوتم کنی
بهت گفتم من طاقت دوری ندارم . نگفتم!
آفا دلم داره میترکه از دوری تورو به رقیه سه سالت قسم دوباره دعوتم کن تو رو به مادرت فاطمه دعوتم کن دارم میمیرم از دوری
بخدا دارم میمیرم