۲۴/آبان/۹۱, ۲۱:۱۵
پارسال همین موقع ها بود شاید یکم قبل تر که قسمت شد و ما هم زائر آقا شدیم
سفر غریبی بود
هنوز که هنوزه شعر زیبای بالای حرم حضرت امیر از یادم نمیره
علی حبه جنه قسیم النار و الجنه
وصی المصطفی حق امام الانس و اجن
هنوز دلم همون ستون سنگی حرم آقا رو میخواد که مثل بچه های یتیم کوفه سر بزارم بهش و با آقام درد دل کنم
هنوز حال و هوای غربت نجف از ذهنم پاک نشده....
اون صبح خاطره انگیز و پرواز اون کبوتر ها.......[/b]
[b]خدایا.......
[/b]
[b]اما کربلا ....
خیلی خدا رو شکر میکنم که مادرم پدرم و برادرم همراهمون بودند
مادرم با همه ی بیماری و درد زانو و کمر
همه ی مسیر هارو پیاده میومد و حاضر نبود با هیچ وسیله دیگه ای میر های طولانی رو طی کنه
میگفت این راه رفتنهای ازاد و راحت ما بدون ترس و اضطراب کجا و دویدن های عمه سادات کجا.....
[/b]
[b]سعی کردم تمام طول مسیر رو تو کربلا هر جا که میخواستم برم توی راه یا صلوات بفرستم یا سلام بدم به امام حسین
یا لعن بفرستم همون لعن معروف اخر زیارت عاشورا
ظهر بود که رسیدیم تل زینبیه
وقتی داشتم میومدم پایین نگاهم افتاد به حرم امام حسین دیگه نفهمیدم دلم کجا رفت
زیر لب با خودم میخوندم او میدوید و من میدویدم .....
کم احساس کردم انگار اونایی هم که دور و برم بودن صدای منو میشنون و همه شروع کردن به گریه کردن
کسی نمیتونست جلوی گریه شو بگیره
اونجا واقعا دلم داشت از غصه می ترکید...........
تو اون گرما هر کس میخواست اب بخوره به یاد سقای تشنه لب اب رو نگاه میکرد و دوباره میذاشت سر جاش
خیلی حال و هوای عجیبی بود
خیلی
[/b]
[b]امیدوارم ارباب به حرمت برادر عزیزشون ابوالفضل العباس و عمه سادات بازم زیارت کربلا رو روزی و قسمت کنه ...
این روز ها که بوی محرم میده دلم بدجور هوایی شده
[/b]
[b]اللهم الرزقنا زیاره الحسین فی الدنیا و شفاعته فی الاخره
اللهم الرزقنا........
سفر غریبی بود
هنوز که هنوزه شعر زیبای بالای حرم حضرت امیر از یادم نمیره
علی حبه جنه قسیم النار و الجنه
وصی المصطفی حق امام الانس و اجن
هنوز دلم همون ستون سنگی حرم آقا رو میخواد که مثل بچه های یتیم کوفه سر بزارم بهش و با آقام درد دل کنم
هنوز حال و هوای غربت نجف از ذهنم پاک نشده....
اون صبح خاطره انگیز و پرواز اون کبوتر ها.......[/b]
[b]خدایا.......
[/b]
[b]اما کربلا ....
خیلی خدا رو شکر میکنم که مادرم پدرم و برادرم همراهمون بودند
مادرم با همه ی بیماری و درد زانو و کمر
همه ی مسیر هارو پیاده میومد و حاضر نبود با هیچ وسیله دیگه ای میر های طولانی رو طی کنه
میگفت این راه رفتنهای ازاد و راحت ما بدون ترس و اضطراب کجا و دویدن های عمه سادات کجا.....
[/b]
[b]سعی کردم تمام طول مسیر رو تو کربلا هر جا که میخواستم برم توی راه یا صلوات بفرستم یا سلام بدم به امام حسین
یا لعن بفرستم همون لعن معروف اخر زیارت عاشورا
ظهر بود که رسیدیم تل زینبیه
وقتی داشتم میومدم پایین نگاهم افتاد به حرم امام حسین دیگه نفهمیدم دلم کجا رفت
زیر لب با خودم میخوندم او میدوید و من میدویدم .....
کم احساس کردم انگار اونایی هم که دور و برم بودن صدای منو میشنون و همه شروع کردن به گریه کردن
کسی نمیتونست جلوی گریه شو بگیره
اونجا واقعا دلم داشت از غصه می ترکید...........
تو اون گرما هر کس میخواست اب بخوره به یاد سقای تشنه لب اب رو نگاه میکرد و دوباره میذاشت سر جاش
خیلی حال و هوای عجیبی بود
خیلی
[/b]
[b]امیدوارم ارباب به حرمت برادر عزیزشون ابوالفضل العباس و عمه سادات بازم زیارت کربلا رو روزی و قسمت کنه ...
این روز ها که بوی محرم میده دلم بدجور هوایی شده
[/b]
[b]اللهم الرزقنا زیاره الحسین فی الدنیا و شفاعته فی الاخره
اللهم الرزقنا........
![[تصویر: sivLOf_300.jpg]](http://media.afsaran.ir/sivLOf_300.jpg)