تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: درد دلی با کربلا
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
[تصویر: 202.png]




سلام ما به زهیر و دلاوری هایش
که بود شاهد عشق حسین و مولایش

هر آنچه خواست که سرپیچد از کمند حسین
نشد که داشت به دل جذره ی تولایش

گذشت از ره عثمانی و حسینی شد
چنان که از دل و جان سر سپرد در پایش

کسی که در ره قرآن، یاری از اسلام
هزار بار شهادت بُدی تمنایش

شهادتش به جبین داغ سرفرازی زد
چو دید آن همه ایثار و فضل و تقوایش

سعادت ابد از فیض جان نثاری یافت
چو قطره بود ولی عشق کرد دریایش

گرفت اوج به افلاک با دعای حسین
که ریخت خون شریفش به کربلای حسین

دعای جن و ملک مستجاب خواهد شد
اگر دهند خدا را قسم به موی حسین



- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -


کل ارض کربلا
آغوش امام به وسعت دنیا گشوده است
و عقبی ...



[تصویر: Salam_Bar_Imam_Hosain.png]
یا رحمان

یا زینب کبری شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما "بی حسین"شدن تو بود و شرمنده تر آن که تو "بی حسین" شدی و ما "حسینی"نشدیم.
ایام تسلیت.
چشمه چشمه مشک میجوشد ز آب
وای از دستــان پــور بو تراب
دست او بر خاک و خون پامال شد
دست ما در جیب بیت المال شد
قلب او در فکر طفلان زار شد
قلب ما در حسرت دینار شد
دین او صد باغ ایمان میدهد
دین ما بوی غم نان میدهد
http://bbarg.persianblog.ir/post/195
بسم الله
.
.
[تصویر: sin8lT.jpg]
.
خیر العمل این است که ارباب تو باشی
ما هم یکی از مـــزد بگــیران تو باشـــیم
.
.
شعر خط خون از استاد موسوی گرمارودی یکی از زیباترین اشعاریه که در رثای امام حسین شنیدم:

درختان را دوست دارم
که به احترام تو قیام کرده اند
و آب را
که مهر مادر توست . . .
خون تو شرف را سرخ گون کرده است
شفق ، آینه دار نجابتت ،
و فلق ، محرابی ،
که تو در آن
نماز صبح شهادت گزارده ای
در فکر آن گودالم
که خون تو را مکیده است
هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم
در حضیض هم می توان عزیز بود
از گودال بپرس
شمشیری که بر گلوی تو آمد
هر چیز و همه چیز را در کائنات
به دو پاره کرد
هر چه در سوی تو ، حسینی شد
دیگر سو یزیدی
آه ، ای مرگ تو معیار!
مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت
و آن را بی قدر کرد
که مردنی چنان
غبطه بزرگ زندگانی شد
آفتاب لایق نیست
وگرنه می گفتم
جرقه نگاه توست!
چندان تناوری و بلند
که به هنگام تماشا
کلاه از سر کودک عقل می افتد
بر تالابی از خون خویش
در گذرگه تاریخ ایستاده ای
با جامی از فرهنگ
و بشریت رهگذر را می آشامانی
-- هر کس را که تشنه شهادت است ــ
نام تو خواب را بر هم می زند
آب را توفان می کند
کلامت قانون است
مرگ در پنجه تو
زبون تر از مگسی است
که کودکان به شیطنت در مشت می گیرند
و یزید، بهانه‌ای ،
دستمال کثیفی

[/font][/size][/b]که خلط ستم را در آن تف کردند

و در زبالة تاریخ افکندند

یزید کلمه نبود
دروغ بود
زالویی درشت
که اکسیژن هوا را می مکید


مخَنثی که تهمتِ مردی بود

بوزینه‌ای با گناهی درشت :

«سرقت نام انسان»

و سلام بر تو
که مظلوم ترینی
نه از آن جهت که عطشانت شهید کردند
بل از آن رو که دشمنت این است
یا ذبیح الله
تو اسماعیل برگزیده خدایی
و رویای به حقیقت پوسته ابراهیم
عجبا
عجبا از تو عجبا !

حیرانی مرا با تو پایانی نیست

چگونه با انگشتانه ای
از کلمات
اقیانوسی را می توان پیمانه کرد ؟

تو کلاس فشرده تاریخی
کربلای تو
مصاف نیست
منظومه بزرگ هستی است
طواف است.

پایان سخن
پایان من است
تو انتها نداری . . .
نام من سرباز کوی عترت است ،

دوره آموزشی ام هیئت است .
پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار ، سر درش عکس علی با ذوالفقار .
ارتش حیــدر محــل خدمتم ، بهر جانبازی پی هر فرصتم
نقش سردوشی من یا فاطمه است ، قمقمه ام پر ز آب علقمه است .
رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است ، زینب آن را دوخته پس مشکی است .
اسـم رمز حمله ام یاس علــی ، افسر مافوقم عباس علی (علیه السلام)
... درد من اینه که کربلا نبودم
میسوزه تار و پودم

بدنت بی ســـپر شد
توی اون غربت ، حرمتت رو شکستن
آب رو به خیمه بستن
حرمت شعله ور شد

دردم اینـــــــــــــه که تشنه لب جون سپردی آقا
من بمیرم یه قطره آبم نخوردی آقا

... همه اهل حرم شدن آواره از خیمه ها
پیش چشم بچه ها ، سر تو رفت روی نیزه ها ...
گفتم راه تاریک است و پر پیچ و خم!
گفت« ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه»

گفتم عاشورا کی می رسد از راه؟

گفت منتظر چه نشسته ای؟ «کل یوم عاشورا»!

گفتم به او بگو یا لیتنی کنت معک

گفت بار از دوشت برنداشته اند ، «کل ارض کربلا»

گفتم چگونه عاشق اش شدی؟

گفت «اِنَّ فی قَتل الحُسینِ حَرارَةً فی قُلوبِ المومِنین لاَتبُردُ اَبَداًی[1]»

گفتم مگر چه کرده بودی؟

گفت« مَن اَرادَ الله بهِ الخَیرَ قَذَفَ فی قَلبَهِ حُبَّ الحُسَین وَ حُبَّ زیارتِهِی[2]»

گفتم بر مزارت نوشته اند شهید؟

گفت شهید عشق حسین

گفتم چه کردی برای عشق حسین؟

گفت سر داده ام به پای حسین
گفتم اگر دوباره زنده شوی چه؟ باز هم حسین(علیه السلام)؟
گفت خنک آن قماربازی که بباخت هر بودش/بنماندش هیچ الا هوس قمار دیگر

گفتم بهشت گوارایت باد

گفت بوی بهشت خدا بوی حسین است و بس


[1]کشته شدن حسین آتشی در دل مومنان در انداخته است که هرگز سرد نخواهد شد(پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم))

[2]کسی که خدا خیر خواه او باشد، محبّت حسین و شوق زیارتش را در دل او می اندازد(امام صادق(علیه السلام))

داشتم برایش توضیح می دادم. فرق بین عنصر و ترکیب؛
بحث کشید به اینجا که عالم از چهار عنصر تشکیل شده: آب، آتش، خاک، هوا.
به یکباره دیدم راست گفته اند!!
عالم از چهار عنصر تشکیل شده: آب، آتش، خاک، هوا.

آبی که از تو دریغ کردند...
آتشی که در خیمه گاهت افتاد...
خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها...
و هوایی که عمری است افتاده در دل ها...

ترکیب این چهار عنصر می شود: ک...ر...ب...ل...ا...
کربلا... یک ترکیب شش گوشه که نظم تمام عالم را به هم ریخته...
راست گفته اند عالم از چهار عنصر تشکیل شده:آب... آتش... خاک... هوا...
.
آبی که از تو دریغ کردند...
آتشی که در خیمه گاهت افتاد...
خاکی که شد سجده گاه و طبیب دردها...
و هوایی که عمری است افتاده در دل ها...


.
.
.
.
و هوایی که عمری است افتاده در دل ها...
ارباب...

بسم رب الزینب...


خوش به حال حر ،

اولين اجازه را گرفت...

اولين رونده بود...

مشك دريده نديد...

دست بريده نديد...







ای چشم تو بیمار ، گرفتار ، گرفتار

برخیز چه پیشامده این بار علمدار

گیریم که دست و علم و مشک بیفتد

برخیز فدای سرت انگار نه انگار...
آدرس های مرجع