تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: درد دلی با کربلا
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم


سلام علیکم .


(۱۷/فروردین/۹۱ ۴:۴۸)meshkat نوشته است: [ -> ]دست گرمش را به زیر خنکای آب برد . . .ترک لبانش میسوخت...زبانش در طلب آب خون میتراوید...
نفسش فقط یک قطره آب را نفس نفس میزد...
آب را با دست بالا آورد . . .اما
ذَکَرَ عَطَشَ الحُسین وَ أهلِ بَیتِه
صدای گریه ی علی اصغر تمام شریعه را پر کرد..
دستانش به گریه افتادند...
آب روی آب ریخت..

همسنگر عزیزم، در حسن نیت و خیرخواهی شما شکی نیست، ممنونم از شما ... ولی یک حقیقتی در اینجا نادیده گرفته شده، و اون هم کیفیت و چگونگی وفاداری حضرت عباس (علیه السلام) در هنگام رسیدن به آب فرات است ...

کاربران عزیز لطفا با دقت تمام مطالعه بفرمایید :

(۱۴/آذر/۹۰ ۸:۳۷)MESSENGER نوشته است: [ -> ]
بسم رب الحسین
انگیزه آب نخوردن ابوالفضل(علیه السلام) خیلی لطیف تر از آن است که تاکنون شنیده ایم!!!
خوب دقت و توجه فرمایید!
تاریخ می گوید که:
حضرت عباس(علیه السلام) وقتی وارد شریعه فرات شد، اسبش هم با همه تشنگی که به طور طبیعی داشت، ابتدا از خوردن آب خودداری می کرد. اسب، با هوش است و شاید به دلیل همین هوش، عرب این حیوان را «فرس» می نامد. این حیوان خوب می فهمید که راکبش آب نمی خورد و فضا، فضای جنگ است؛ هیاهو و کشتار و شهادت را می دید و بر سیاق ذات هوشی اش حوادث راپیش بینی می کرد و می فهمید. بنابراین رغبتی به خوردن آب از خود نشان نمی داد و در واقع، نوعی تعهد به راکب و احترام را از خود بروز می داد!
اسب می فهمید که نباید غفلت کند؛ ولی با کمال تأسف، تاریخ در این باره در توضیح جوانمردی سپهسالار کربلا،حقیقتی لطیف را در قالب یک وهم تاریخی جلوه می دهد!
زیرا با مراجعه به کلید شخصیتی حضرت باب الحوائج عباس بن علی(علیه السلام) و از سر وفاداری و ارادت ورزی اش، به خوبی درمی یابیم که او نه تنها غافلانه و از سر سهو هم یک لحظه از دایره وفا خارج نگشت؛ بلکه از سر جوانمردی وقتی دید حیوانش هم حرمت گرفته و تشنگی را تحمل کرده، دست به زیر آب برد و آب را دست نزدیک دهان خود نمود تا حیوان فریب این حرکت را بخورد و درآسودگی آب بیاشامد.
و این، به طور دقیق عین نکته سنجی حضرت ابوالفضل (علیه السلام) است که در تمامی زوایای حوادث، ریز و درشت، غفلت نکرده و در حساس ترین لحظات جای خالی و ناتمام باقی نگذارده است.
در این صورت است که راز وفاداری حضرت عباس (علیه السلام) به عنوان بارزترین چهره او آشکار می گردد و وجود مقدسش را برای همیشه سرخیل مریدان عالم قرار می دهد.
.
.
.
امام زين العابدين(علیه السلام) فرمودند:
خداوند حضرت عباس (علیه السلام) را رحمت كند كه به حق ايثار كرد و امتحان شد و جان خود را فداي برادرش كرد تا آنكه دو دستش قطع شد.لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا كرد تا همراه ملائكه در بهشت پرواز كند، همان طور كه به جعفر بن ابي طالب (علیه السلام) هم دو بال عطا فرمود و به تحقيق، حضرت عباس (علیه السلام) نزد پروردگار مقام و منزلتي دارد كه روز قيامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه مي خورند.
.
.
.
یا عباس بن علی ع
التماس دعا


باز هم ممنونم از شما، و اینکه ما رو هم در احساسات پاک قلبی تون شریک کردید .
کربلا نصیب تون ...

در پناه خدا .
بسم الله النور


من و دل کندن از دلبر محاله

دلم با دلبرم در شور و حاله

با این آقا،به این خوبی،ندونم

کی گفته کربلا رفتن خیاله

دمادم این دعا ورد زبانم

ببینم کربلا را تا جوانم

درون سینه آسایش ندارم

نیستان را به آتش می کشانم

ببین آشفته گشته وضع و حالم

دگر بشکسته بالم،بس،ننالم

ز بس که فکر دیدار تو هستم

حریم تو شده فکر و خیالم

دل من بی قراره کربلاته

همه میگن بهشت ایوون طلاته

دیگه اینجوری عادت کردم آقا

دیگه کرب و بلا تو روضه هاته

کرامت میکنی با یک اشاره

رخ تو آسمون چشمات ستاره

واسه لطف نگاه مهربونت

غریب و آشنا فرقی نداره
بسم الله الرحمن الرحیم

کربلا که میری تازه میفهمی زنده کردن یعنی چی... دلت میخواد که همیشه زنده گی کنی نه زندگی.... و امیده زنده ماندن و زنده گی کردن درونت زیاد میشود...
اما اینجا زنده ماندن سخت است....گاهی بودنت نیز زیر سوال میرود چه رسد به زنده بودنت....

سلام حسین جان(علیه السلام)
دلم گرفته آقا... آقاجون کمکم کن زنده بمانم... آقاجون نمیخواهم باز هم بمیرم... دعایم کن... محبت شما اولین محبتی بود که به دلم وارد شد... به حق همون محبت مرا فراموش نکن...

باز هم شب پنج شنبه و کربلا و حضور مادر(سلام الله علیها).... خدایا دلم برای پنج شنبه و کربلا و مادر(سلام الله علیها) تنگه....

(چه دنیایی است... یک بار می آیی، رفتنت را مینویسی... و چند ارسال بعدش میشه متن دلتنگیهات..... هییییییی خدایا........)


بسم الله الرحمن الرحیم



السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین


(۲۴/فروردین/۹۱ ۱۸:۱۴)neda نوشته است: [ -> ]کربلا که میری تازه میفهمی زنده کردن یعنی چی... دلت میخواد که همیشه زنده گی کنی نه زندگی.... و امیده زنده ماندن و زنده گی کردن درونت زیاد میشود...


کربلا چنان خراب می کند که نتوان ساخت ،
و چنان می سازد که نتوان خراب کرد ..





(۲۴/فروردین/۹۱ ۱۸:۱۴)neda نوشته است: [ -> ]باز هم شب پنج شنبه و کربلا و حضور مادر(سلام الله علیه).... خدایا دلم برای پنج شنبه و کربلا و مادر(سلام الله علیه) تنگه....


آینده از آن کسانی است که قلبشان در کربلا می تپد
و کربلا در قلبشان..





یا زهرا (سلام الله علیها)
امشب دلم بیاد محرم گرفته است
مضمون شعرهای مراغم گرفته است

یکبار هم نشد که بیایم حرم ولی
هرشب دلم بیاد شما دم گرفته است

هرروز میروند رفیقان یکی یکی
دستم به دامنت دل من هم گرفته است


بزرگی را پرسیدند: زندگی چند بخش است؟
گفت: دو بخش، کودکی و پیری ...
گفتند: پس جوانی چه؟
گفت: فدای حسین
از ان روز که تورا دیدم . دیگر هیچ چیزراندیدم.
هرکه دارد هوس کربلا بسم الله.
یاحسین.
دوباره ضربه ی سیلی نشست بر رویی
به تازیانه کشیدند باز ، بازویی

اگر چه هیچ دری وا نشد،ولی آن روز
به جای میخ به نیزه زدند ،پهلویی

شنیده ایم که یک عصر پای یک خیمه
به دست باد پریشان شده است ،گیسویی

شنیده ایم که یک ظهر روی یک نیزه
بدون آب جوانه زده است ،شب بویی

وماجرا که به اینجای کار ختم نشد
چقدر زخم زبانها شنید ،بانویی


صدای دختری از دشت می رسد،هیهات
سراغ میکند از معجر و النگویی
تمام دغدغه ی من زماجرا این است
که خم نگشت در آن روز هیچ ابرویی

شاعر : نادر حسینی

زمین خونین و گریان آسمان بود
کنار نخل ها شطی روان بود

عمو بر خاک رو به خیمه می گفت
حسین جان آب هم با کوفیان بود
کلیم اگر دعا کند، بی‌تو دعا نمی‌شود
مسیح اگر شفا دهد، بی‌تو شفا نمی‌شود

گِرد حرم دویده‌ام صفا و مروه دیده‌ام
هیچ‌کجا برای من کربُبَلا نمی‌شود
کربلا کربلا ما داریم می آییم
نمی دانـــــم چرا چشم هایم گاهی بی اختیار خیس می شونــــد....
می گوینــــد حساسیت فصلــــی است !!!
آری ...
من به فصل فصل ِ این دنیای ِ بی شما ....حسین جان
حساســـــــــیت دارم ...


قرآن بر چهار بخش قابل تقسيم است :
مثانى يا سوره فاتحه ،
سوره هاى طولانى ،
سوره هايى كه شمار آياتش به مرز صد و فراتر از آن مى رسد
و ديگر، آخرين بخش قرآن و سوره هاى كوتاه .

حسين عليه السلام نيز همينگونه است
سر مقدّسش بر فراز نيزه هاى ستم ،
پيكر پاكش در كربلا بر روى ريگهاى تفتيده ،
خون جوشانش بر بال پرندگان و در شيشه سبز رنگى نزد يكى از فرشتگان
و اعضا و پيوندهاى بدنش بر روى خاك در هر سو، پراكنده بود


براي كربلا يك مرز بيشتر نيست،
از خود كه گذشتي، به كربلا رسيده اي...
آدرس های مرجع