تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: درد دلی با کربلا
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم
این روزها دوستان یکی یکی زنگ می زنند
حلالیت می طلبن
میگم برای چه؟
میگن : دارن پیاده میرن کربلا.
فقط می تونم ازشون التماس دعا داشته باشم
نمی دونم تا حالا حس جا موندن از رفقا داشتی؟
فرض کن پای پیاده روز اربعین کربلا!
چرا این لیاقتو نداشتم،خداااااااااااااااا.
التماس دعا و کربلایی شدن.
[تصویر: 202.png]



بال فرشته که خاک پای حسین است
فرش حسینیه ی عزای حسین است

فاطمه دنبالش هست صبح قیامت
هر که به دنبال دسته های حسین است

شعر من و تو که افتخار ندارد
تا که خدا مرثیه سرای حسین است


رحمت زهرا برای اینکه ببارد
منتظر گریه ای برای حسین است

در دل مردم چه هست کار نداریم
در دل ما که برو بیای حسین است

دست به سمت کسی دراز نکرده ایم
هر دو جهان دست ما گدای حسین است

گندم شهر حسین روزی ما شد
باز سر سفره ها غذای حسین است

قیمت اشک برای خون خدا هست
دست همان کس که خونبها حسین است

پرچم کربلا همیشه بلند است
حافظ پرچم اگر خدای حسین است

هر چه که ما خواستیم فاطمه داده
آنچه فقط مانده کربلای حسین است

علی اکبر لطیفیان


[تصویر: Salam_Bar_Imam_Hosain.png]


گر دیگران به عیش طرب خرّمند و شاد

ما را غم نگار بود مایه سرور



[تصویر: 86ec641e7f3dd1ba3f601df3206dbc0f.jpg?w=6...;amp;h=600]

بسم الله الرحمن الرحیم



اینکه بیمار تو بودم یک عمر

همه از نسخه و داروی تو بود...


[تصویر: 1347125983193533_large.jpg]
بسم الله..

دود اين شهر ، مرا از نفس انداخته است..
به هواي حرم كرب و بلا محتاجم..
[تصویر: sher-arbaeen-yasgroup.ir-1.jpg]

سفر کردم به دنبال سر تو
سپر بودم برای دختر تو
چهل منزل کتک خوردم برادر
به جرم این که بودم خواهر تو
*
حسینم واحسین گفت و شنودم
زیارت نامه ام جسم کبودم
چه در زندان، چه در ویرانة شام
دعا می خواندم و یاد تو بودم
*
برای هر بلا آماده بودم
چو کوهی روی پا استاده بودم
اگر قرآن نمی خواندی برایم
کنار نیزه ات جان داده بودم




[b]برگشت کاروان کربلا
اگر چه اشک گرمی ارمغان آورده ام مادر
نسیم سردم و بوی خزان آورده ام مادر
نیاید کس به استقبال من زیرا که می سوزد
ز هرُم شعله ای کز سوز جان آورده ام مادر
به این بی دست و پایی بی پر و بالی نمی دانم
چه باعث شد که رو در آشیان آورده ام مادر
اگر من زنده برگشتم ز صحرای شهادت ها
ز صدها مرگ تدریجی نشان آورده ام مادر
رهانیدم ز طوفان ستم ها کاروانی را
که اینک بی برادر کاروان آورده ام مادر
حسینت را نیاوردم من و از داغ جانسوزش
دل خونین و چشم خون فشان آورده ام مادر
به جا از یوسفت ماندست یک پیراهن خونین
که با خون دل آن را ارمغان آورده ام مادر
کمک کن زینبت را تا کنار قبر پیغمبر
که مانند تو جسمی ناتوان آورده ام مادر
اربعین(مصیبت)
عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم
گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم
زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن
که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم
تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم
چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم
مسافر از برای یار سوغات آورد اما
من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم
اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن
که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم
تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل
!
که من برتو خبرهای فراوان از سر آوردم
چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم
خبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردم
زاشک چشم و سوز سینه ی مجروح وخون دل
همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم
قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی
به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم
زسیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را
به آهم شعله ها از سینه ی میثم برآوردم
به مناسبت اربعین حسینی (علیه السلام)
زبان حال حضرت زینب(سلام الله علیها)

نبودی ببینی چه بر من گذشت

کسی غم خور حال زارم نگشت

نبودی ببینی که من سوختم

ز داغ جدایی برافروختم

نبودی ببینی سرم سنگ خورد

به پست منم کوچه ای تنگ خورد

چقدر خنده کردند بر ریش ما

سرت گریه می کرد در پیش ما

هوای تو دارد دل مضطرم

فدای تو گردد، پدر، مادرم

حسین جان منم خواهرت ، خواهرت

منم یادگار،پدر،مادرت

حسین جان کبود است هر جای من

هنوزم کند درد پاهای من

برادر من و رقص رقاص ها

برادر من و ابن وقاص ها

برادر من و دست مردی درشت

برادر من و صورت یاس و مشت

برادر غمم بی نهایت شده

تمام تن من فدایت شده

ببین مرهم زخم چشم ترم

به لطف سر تو شکسته سرم

ز چادر، ز معجر ، ز رأسم مپرس

ز مردان شام و ز ترسم مپرس

مپرس از دل پر ز د اغ و غمم

هنوزم هنوز است در ماتمم

به چادر به معجر چنگ می زدند

مپرسم چرا طبل جنگ می زدند

برای تو پر چاک این جامه بود

و دعوا سر رأس و عمامه بود

یکی می ربود از تو عمامه را

یکی می ربود از بدن جامه را

یکی دیگر انگشترت می ربود

یکی شعر پیروزی اش می سرود

یکی مرکبش را چنان نعل کرد

کی گویی شده باز وقت نبرد

تنت زیر سمّ ستوران ، خمیر

تنت خسته شد از سنان و ز تیر

برادر خلاصه شدی قد کمان

شدی شهره ی عاشقان زمان

سروده: جعفر ابوالفتحی

وبلاگ اشعار مذهبی

بسم الله الرحمن الرحیم

دلم بی هوا، هوایش را کرده است...
دلم یک مجلس روضه میخواهد...
دلم نشستن زیر پرچم های سیاهش را میخواهد...
و گریستن
به اندازه ی تمام بی وفایی هایم...
به اندازه تمام غفلت هایم...

دلم امامم را میخواهد...


اللهم الرزقنا زیارت الحسین(علیه السلام)
بسم الله..

اينجا بهانه هاي زدن خوب جور مي شود ،
كافيست زير لب پدرت را صدا كني ...
یا دلیل المتحیرین


ای به قربان آیه ی کهفت
سرشکسته تر از تو قاری نیست

چه بلایی سر تو آوردند؟
جز به نیزه تو را مزاری نیست

بعد تو زینب است و طفلانت
چه کنم؟ جای گریه زاری نیست
آدرس های مرجع