تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: درد دلی با کربلا
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم


السلام علیک یا اباعبدالله...


مرا چون قوت غالب اشک باشد جای نان در سال،
بگو فطریه ام را روضه خوان شخصا بپردازد....


پ.ن : ناگهان چه زود دیر می شود....


.
به نام خدا


مولا غم خود به خواهرت میگویم؛
درد دل خود به اکبرت میگویم؛


این باراگر به کربلایم نبری؛
آقا به خدا به مادرت میگویم...



رمضان رفت و تو در خواب و محرم در پيش

ترس من کرببلايى است که امضا نشود ....

کاش امسال خــدا رزق مـــرا بنویسد

اربعیـــــن پـــای پیـــاده

سفـــــر کـــــربــــــ و بـــــلاHeart

امشب دل من دو چشم نم میخواهد
اصرار نکن چرا؟!...دلم میخواهد!
ایــوان نجف....
ضــریح....
گنبـــد....
حیـــدر...
آقا بطلب دلم حرم میخواهد!!!
.
.
.
[تصویر: ZeKRoLL%20HUSSEIN.png]
.
.
.
به نام خدا

بوی عطرش به مشامم چو نسیم است خدا میداند
اهل عالم بدانید
حسینHeartشاه کریم است خدا میداند


ای دلم گرد یتیمی به من و تو به چه کار ؟
هر که ارباب ندارد یتیم است خدا میداند...


به غـبار حــرم کربـــو بـلایــت ســـوگـند
دوست دارم شبی در حرمت گریه کنم
به نام خدا


آب ﺩﯾﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻟﺐ ﺗﻮ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺭﻭﺿﻪ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ ﯾﺎﺩﻡ

ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﻭ ﺍﺷﮏ ﺗﻼﻗﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺩﻝ ﺑﻪ ﻣﺼﯿﺒﺎﺕ ﻣﻘﺎﺗﻞ ﺩﺍﺩﻡ

ﺑﺮ ﺳﺮ ﻧﯿﺰﻩ ﺍﯼ ﻭ ﺯﻣﺰﻣﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺮ ﻟﺐ
ﺯﻟﻒ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ ﻣﺪﻩ ﺗﺎ ﻧﺪﻫﯽ ﺑﺮ ﺑﺎﺩﻡ

ﺧﯿﺰﺭﺍﻥ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺗﻮ ﺁﻩ ﭼﻪ ﺑﺮ ﺩﻝ ﺁﻭﺭﺩ؟
ﮐﻪ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻭﺍﺩﯼ ﻏﺰﻝ ﻓﺮﯾﺎﺩﻡ...

ﺳﺮ ﺗﻮ، ﺩﺧﺘﺮ ﺗﻮ، ﻧﯿﻤﻪٔ ﺷﺐ ... ﻣﯽ ﮔﺮﯾﻢ
ﭼﻪ ﮐﻨﺪ ﺑﺎ ﻏﻢ ﺗﻮ ﻃﺒﻊ ﺧﺮﺍﺏ ﺁﺑﺎﺩﻡ؟

ﻫﻤﻪٔ ﺁﺭﺯﻭﯾﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﻧﮑﻨﺪ ﺑﺸﻨﻮﻡ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺷﻤﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ

ﺩﯾﺮ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﺍﺳﯿﺮ ﺗﻮ ﻭ ﻋﺸﻘﺖ ﻫﺴﺘﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﻨﺪ ﺗﻮﺍﻡ ﺁﺯﺍﺩﻡ...
این اشک ها به پای شما آتشم زدند
شکرخدا برای شما آتشم زدند

من جبرییل سوخته بالم ،نگاه کن!
معراج چشم های شما آتشم زدند

سر تا به پا خلیل گلستان نشین شدم
هر جا که در عزای شما آتشم زدند

از آن طرف مدینه و هیزم،ازاین طرف
با داغ کربلای شما آتشم زدند

بردند روی نیزه دلم را و بعد از آن
یک عمر در هوای شما آتشم زدند
[تصویر: llc8anp5avv2pg78n56w.jpg]


باز باران.....

باز باران

باگناهان فراوان

مثل هردم

با گناهانی که کردم

بی بهانه

می زند بر بام خانه

یادم آمد روز رفتن

روز پیمان را بریدن

قلب نرگس را شکستن

توی شهرستان ایران

کودکی سی ساله بودم

فکر کوچک

آرزوهای فراوان

می پریدم مثل کرکس

در پی هر یار ناکس

دائما در دل بهانه

دور می گشتم زخانه

می شنیدم از بزرگان

از لب آرام وجدان

از صدای صوت قرآن

از کلام خوب و زیبای امامان

جمله اسرار نهانی

رازهای زندگانی

گر تو ای انسان دانا

با خدا هراه مانی

بیکرانی

پس رها از چنگ از ما بهترانی



بشنو از من

نکته ای بس با صفا را

چون پرنده

دست بردار از خودیت

مرد گنده

پیش چشم مرد دانا

زندگی بی خیانت بی جنایت...

هست زیبا

هست زیبا

5 شوال ورود حضرت مسلم ع به کوفه



هیتیا میدونن وقتی روضه های حضرت مســـــــــــــــلم شروع میشه یعنی داره کم کم بوی محرم میاد


آی شیعه ها بپا کنید بیرق و پرچم
داره میاد دوباره باز بوی محــــــــرم
آدرس های مرجع