تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
تا دل هرزه گرد من رفت به چين زلف او
زان سفر دراز خود عزم وطن نميكند.
در قلم آورد حافظ قصه لعل لبش
آب حیوان می رود هر دم ز اقلامم هنوز
حافظ
-----------------------
برید توی کف بمونید ببینید چی گفته...
خدا روحش رو شاد کنه...
ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود
نسیم گل جو دل اندر پی هوای تو بست
تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای
ور خود از تخمه ی جمشید و فریدون باشی
یا رب این نو گل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
من زیاد شعر حفظ نیستم و اگر اکثرا از یک شعر بود به دل نگیرید


شمع هر جمع مشو ورنه بسوزی ما را
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
مجددین سرور و سلطان قضات اسمعیل
که زدی کلک زبان آورش از شرع نطق
شعر خونبار من اي باد بدان يار رسان
كه زمژگان سيه بر رگ جان زد نيشم.
مسلمانان مسلمانان ، مسلمانی ز سر گیریـد
که کفر از شرم یار من ، مسلمان وار می آید
مولانا
قوت شاعره من سحر از فرط ملال
متنفر شده از بنده گریزان می رفت
حافظ
آدرس های مرجع