تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
شمع را باید از این خانه بدر بردن و کشتن
تا به همسایه نگوید که تو در خانه مایی
سعدی
یاس بوی مهربانی می دهد
عطر دوران جوانی می دهد
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
سعدی
مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
قیامت های پرآتش ز هر سویی برانگیزد

مولانا
در ازل پرتو حسنت ز تجـــلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
حافظ
دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من


مولانا
نیست کس آگه که یار کی بنماید جمال
لیک غباری ز نعل ساخته ی کار باش

عطّار نیشابوری
شکر ایزد را که دیدم روی تو
یافتم ناگه رهی من سوی تو

مولانا
وفا زکس مجوی گر هنر نمی شنوی
به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا می باش
شمس الحق تبریزی از خلق چه پرهیزی
اکنون که برانگیزی صد فتـــنه فتـــانه
مولانا
آدرس های مرجع