تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
سلام

سعدی


گرم باز آمدی محبوب سیم اندام سنگین دل

گل از خارم بر آوردی و خار از پا و پا از گل


حالا ادامه بدید . .
Smile
Big Grin




لشکر شب رفت و صبح اندر رسید
خیز و مهرویا فراز آور نبید


چشم مست پر خمارت باز کن
کز نشاطت صبرم از دل بر پرید


سنایی
دست من گیر که این دست همان است که من
سالها از غم هــــــــجران تو بر سر زده ام

یا مهدی


می‌کشد پنبه هرسحرخورشید
تا دهد جلوه داغ دلها را


جاده هرسوگشاده است آغوش
که دریده‌ست جیب صحرا را


بیدل



این زمین و آسمان ملک خداست
این مه و پروین همه میراث ماست

اندرین ره هر چه آید در نظر
با نگاه محرمی او را نگر


اقبال
بسم الله الرحمن الرحیم

ره
سپاریم
با ولایت تا شهادت[/b]Wink

تا به آخر نفسم ترک تو در خاطر نیست
عشق خود نیست اگر تا نفس آخر نیست


اثر شیوهٔ منظور کند هر چه کند
میل این فتنه نخست از طرف ناظر نیست

وحشی بافقی



تا کجا راحت پذیرم یا کجا یابم قرار ؟
برگ خشکم در کف باد صبا افتاده ام

بر من ای صاحبدلان رحمی که از غمهای عشق
تا جدا افتاده ام از دل جدا افتاده ام
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو


حافظ
وی مرغ شب همرهی کن زاری به حال رهی کن

تا بردلم رحمت آرد صیاد صید افکن من
آدرس های مرجع