مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق
راه مستانه زد و چاره مخموری کرد
نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود
آن چه با خرقه زاهد می انگوری کرد
حافظ
گلبن
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی نوا را
حافظ
ما ز یاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
تا درخت دوستی کی بر دهد / حالیا رفتیم و بذری کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود / ور نه با تو ماجراها داشتیم
شیوهٔ چشمت فریب جنگ داشت / ما خطا کردیم و صلح انگاشتیم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز / ما دم همت بر او بگماشتیم
نکتهها رفت و شکایت کس نکرد / جانب حرمت فرو نگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل
حافظا / ما محصل بر کسی نگماشتیم
ای دل شکایتها مکن تا نشنود دلدار من
ای دل نمیترسی مگر از یار بیزنهار من
ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من
نشنیدهای شب تا سحر آن نالههای زار من
.....
مولانا
دام
چقدر این شعر مناسب اینجاست
سلسه ی موی دوست حلقه ی دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
××
گر بزنندم به تیغ، در نظرش بی دریغ
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
××
گر برود جان ما، در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست، دوستتر از جان ماست
سعدی
حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست
گفت مرا دولت نو، راه مرو رنجه مشو
زانکه من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم
گفت مرا عشق کهن، از بر ما نقل مکن
گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم
مولانا
بیت اول تمام چیزی هست که در دنیا اتفاق میفته، و آن اینست که خداوند از لطف و بزرگی خودش بسوی بندهاش میاد.
بیت دوم، تمام چیزی هست که خدا از بندهاش میخواد، و تمام کاری هست که بنده باید انجام بده.
دو بیت، مصداق آیهی 79 سورهی نساء هستند:
مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ
هر خيری که به تو رسد از جانب خداست و هر شری که به تو رسد از جانب خود تو است.
دیگ
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست
حافظ
خام