تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشق
راه مستانه زد و چاره مخموری کرد
نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرود
آن چه با خرقه زاهد می انگوری کرد
حافظ
گلبن
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بی نوا را


حافظ
ما ز یاران چشم یاری داشتیم / خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
تا درخت دوستی کی بر دهد / حالیا رفتیم و بذری کاشتیم
گفت و گو آیین درویشی نبود / ور نه با تو ماجراها داشتیم
شیوهٔ چشمت فریب جنگ داشت / ما خطا کردیم و صلح انگاشتیم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز / ما دم همت بر او بگماشتیم
نکته‌ها رفت و شکایت کس نکرد / جانب حرمت فرو نگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا / ما محصل بر کسی نگماشتیم
ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار من
ای دل نمی‌ترسی مگر از یار بی‌زنهار من
ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من
نشنیده‌ای شب تا سحر آن ناله‌های زار من
.....
مولانا
دام
چقدر این شعر مناسب اینجاستSmile

سلسه ی موی دوست حلقه ی دام بلاست
هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
××
گر بزنندم به تیغ، در نظرش بی دریغ
دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
××
گر برود جان ما، در طلب وصل دوست
حیف نباشد که دوست، دوستتر از جان ماست
سعدی
حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد
یعنی از وصل تواش نیست بجز باد به دست
گفت مرا دولت نو، راه مرو رنجه مشو
زانکه من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم

گفت مرا عشق کهن، از بر ما نقل مکن
گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم

مولانا


بیت اول تمام چیزی هست که در دنیا اتفاق میفته، و آن اینست که خداوند از لطف و بزرگی خودش بسوی بنده‌اش میاد.
بیت دوم، تمام چیزی هست که خدا از بنده‌اش میخواد، و تمام کاری هست که بنده باید انجام بده.
دو بیت، مصداق آیه‌ی 79 سوره‌ی نساء هستند:
مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ
هر خيری که به تو رسد از جانب خداست و هر شری که به تو رسد از جانب خود تو است.




دیگ
(۱/مهر/۹۲ ۲۱:۰۱)درست پسند نوشته است: [ -> ]دیگ
(۲۴/شهریور/۹۲ ۲۰:۰۵)درست پسند نوشته است: [ -> ]این از اون کلمات هست که باید گفت اگه راست میگین خودتون یه دونه شعر بیارین!Big Grin

Tongue Big Grin Big Grin
ضرورتست که عهد وفا به سر برم
و گر جفا به سر آید هزار چندینم
××
نه هاونم که بنالم بکوفتی از یار
چو دیگ بر سر آتش نشان که بنشینم
××
بگرد بر سرم ای آسیای دور زمان
به هر جفا که توانی که سنگ زیرینم
××
چو بلبل آمدمت تا چو گل ثنا گویم
چو لاله لال بکردی زبان تحسینم
سعدی
حرف حساب!
Smile
پس از این‌همه مناقب خجلم، خجل پشیمان
که ثنای خویش گفتن بود از تهی‌ میانی

نظامی
مدعی
به رغم مدعیانی که منع عشق کنند
جمال چهره تو حجت موجه ماست

حافظ


خام
آدرس های مرجع