اين شعر از خودمه اميد وارم لذت ببريد
بياد بياوريم اين حكايت را ................ جنگ ميان خير و شر را
امادگاه ما در ان دوران ....................و صداي چكاچاي شمشير هايمان
نداي الله اكبر ميدهيم .................... تا زنده كنيم اسلام را براي جهانيان
(افلاطون)

نيا را نپرسند از حال عاشقان
كه همه زاده ي كوي معشوق اند
دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست
جای چشم ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است.
صائب تبریزی
تلخ از تو شیرین میشود ، کفر از تو چون دین میشود
خار از تو نسرین میشود ، چیــــــزی بده درویش را
مولانا
آب شوم سجده کنم تا ز تو سرسبز شوم
خاک شوم خاک شوم تا که زتو سرسبز شوم
مولوی
آب زنید راه را هین که نگار میرسد
مژده دهید باغ را بوی بهار میرســد
مولانا
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نگشت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
حافظ
نیم دگر تلخ همچون زهر مار
طعم تلخ و رنگ مظلم همچو قار
مولوی
اين شعر هم باز از خودمه اخر فكر كنم يه كتاب بشه

روا دار ما را ز خير كردگار ......... هچو سفار در حين زار
دوري ليلي از مجنونش ............دل دادن از ته جانش
داستان رسيدن به معشوقش...... رستم زال و اسب مغرورش
(افلاطون)
