هستم اگر باشی کنارم ای دوست
ماه منی در شب تارم ای دوست
کلمه : جهنم
گر صورت جلال تو میگشت آشکار
یا للعجب مگر دم تیغت
جهنم
ست
کلمه : روح الله
با سلام
دوست عزيز خيلي ممنون ، فقط لطف كن كلمه بعدي رو هم مشخص كن
در پناه حق
ستاره ايي بدرخشيد و ماه مجلس شد
دل رميده ي ما را انيس و مونس شد
نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد
كلمه بعدي : چمن
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید ، که از راست نرجیم ولی
هیچ عاشق سخن تلخ به معشوق نگفت
حافظ علیه الرحمه
کلمه بعد : سلامت
بعد هم پشت همان پنجره ی رویایی
چشم من محو ضریحی که نمی دیدم شد
خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق
گریه مرهم بشود خون جگر مرهم شد
گریه کردم عطش آمد به سراغم گفتم
به فدای لب خشکت، همه جا زمزم شد
غریبانه
غروب دیگری سر می رسد اما غريبانه
و در دل بار دیگر می شود غوغا ، غريبانه
کلمه : کرامت
ای منور به تو نجوم جلال ----- وی مقرر به تو رسوم کمال
بوستانی است صدر تو، زنعیم ----- آسمانی است قدر تو، زجلال
در کرامت ترا نبوده نظیر ----- در شهامت ترا نبوده همال
تیره پیش فضایل تو نجوم ----- خیره پیش شمایل تو شمال
شرک را از تو منهدم ار کان ----- ملک را از تو منتظم احوال
سوگند
سوره تماشا
به تماشا سوگند
و به آغاز كلام
و به پرواز كبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است.
حرف هایم ، مثل یك تكه چمن روشن بود.
من به آنان گفتم:
آفتابی لب درگاه شماست
كه اگر در بگشایید به رفتار شما می تابد.
و به آنان گفتم : سنگ آرایش كوهستان نیست
همچنانی كه فلز ، زیوری نیست به اندام كلنگ .
در كف دست زمین گوهر ناپیدایی است
كه رسولان همه از تابش آن خیره شدند.
پی گوهر باشید.
لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید.
و من آنان را ، به صدای قدم پیك بشارت دادم
و به نزدیكی روز ، و به افزایش رنگ .
به طنین گل سرخ ، پشت پرچین سخن های درشت.
و به آنان گفتم :
هر كه در حافظه چوب ببیند باغی
صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند.
هركه با مرغ هوا دوست شود
خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود.
آنكه نور از سر انگشت زمان برچیند
می گشاید گره پنجره ها را با آه.
زیر بیدی بودیم.
برگی از شاخه بالای سرم چیدم ، گفتم :
چشم را باز كنید ، آیتی بهتر از این می خواهید؟
می شنیدیم كه بهم می گفتند:
سحر میداند،سحر!
سر هر كوه رسولی دیدند
ابر انكار به دوش آوردند.
باد را نازل كردیم
تا كلاه از سرشان بردارد.
خانه هاشان پر داوودی بود،
چشمشان را بستیم .
دستشان را نرساندیم به سر شاخه هوش.
جیبشان را پر عادت كردیم.
خوابشان را به صدای سفر آینه ها آشفتیم.
از : سهراب سپهری
کلمه : حضرت علی (علیه السلام)
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
ریحانه