تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
دستی جام باده و دستی زلـف یـار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
مولانا
واژه صبا

دل ضعیفم از آن می‌کشد به طرف چمن


که جان ز مرگ به بیماری صبا ببرد
حافظ
با کلمه ی: مولا



مولا چو دید کاسه ام از سیم زر تهی است

با یک سلام،کربوبلا می برد مرا


با کلمه معرفت


برگ درختان سبز پیش خداوند هوش

هر ورقی دفتریست معرفت کردگار
سعدی

با کلمه اندیشه
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون شکوه کند از کارش



دوست
این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست
تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست

دل زنده می​شود به امید وفای یار
جان رقص می​کند به سماع کلام دوست



"پرواز"
کبوتر بچه ای با شــوق پرواز
به ناگه کرد روزی بال و پر باز
پروین اعتصامی
واژه فلک

تنها نه ز راز دل من پرده بر افتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
حافظ
واژه دریا
یا فتاح
عشق یعنی اشک توبه در قنوت
خواندنش با نام غفارالذنوب
عشق یعنی چشم ها هم در رکوع
شرمگین از نام ستارالعیوب
یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
سعدی
واژه نور
آدرس های مرجع