ترسم آخر ننهد پا به سر تربت من
بس که در هر قدمش کشتهٔ خونین کفن است
صید
این کشته فتاده به هامون حسین توست
وین صید دستو پا زده در خون حسین توست
جناب محتشم رحمه الله علیه
کلمه : مَشک
مشک تشنه به روي دوشش بود
بي امان سوي علقمه ميرفت
در نگاهش خروش دريا داشت
آسمان سوي علقمه ميرفت
کلمه : صداقت
به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
نرسیده به درخت،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
ودر آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبیست!!!
(کلمه سختی بود)
کلمه بعدی : سبز
هفتِ سال خشکسالی، شد به سر!!
دشتِ کنعان گشته سبز!؟
یوسفِ من!
کی می آیی؟
کی می آیی؟!
کلمه:راهور
حضرت حافظ می فرماید :ای بی خبر بکوش تا صاحب خبر شوی
تا راهور نباشی که راهبر شوی
کلمه : طاعت
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
کلمه امامت
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
بر می شکند گوشه ی محراب امامت
""حافظ""[/b]
[b]--->>دیوار
ای که در کوچه معشوقه ما میگذری
بر حذر باش که سر میشکند دیوارش
بعدی : خرقه پوش
خدا را کم نشین با خرقه پوشان / رخ از رندان بیسامان مپوشـــان.
در این خرقه بسی آلودگی هست / خوشا وقت قبای می فروشان.
حافظ
واژه دولت