تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
وقتی هیچکی نیست مجبورم خودم شعر بگم ...
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اگر آن ترک شیرازی به دسـت آرد دل ما را
به خال هندویش بخشم ، سمرقند و بخارا را
حافظ
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشـارتم کرد که عزم سوی ما کن
مولانا
------------------------------------------------
لطفا اسم شاعر رو هم بنویسید
[font=B Nazanin][/font]
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم ؟
در این سراب فنا چشمه حیات منم ؟

وگر به خشم روی صد هزار سال ز من ؟
به عاقبت به من آیی که منتهات منم ؟
ماهييم و ساقي ما نيست جز درياي عشق

[b]هيچ دريا كم شود زان رو كه بيش و كم خوريم
من که باشم درآن حرم که صبا
پرده دار حریم حرمت اوست

حافظ
تویی به جان قربانی و پیشت عاشـقان قربان
بکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان تو
مولانا
واقف سرمد تا مدرسه عشق گشود فرقیی مشکل چون عاشق ومعشوق نبود
مولانا
دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را
دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
حافظ
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
آدرس های مرجع