شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
مه بغض میچکید به پَرچین نیمه شب
خیس است عاشقانه ی سنگین نیمه شب
در استجابت تو قفس را شکسته اند
این بوسه های تشنه ی آمین نیمه شب
سجده
سجده دربارگه سیدسالارشهیدان چه صفایی دارد
آن بمب گذار بی حیای حرم آقا چه جفایی دارد
سجده در بارگه مولا نزند شخص منافق
این سید سالار شهیدان عجب بارگاهی دارد
دیوان من
کلمه ی بعد:ذوالفقار
هر قدر هم که دم بزنم ای امیر عشق
از شوکت و جلالت تو، ما حَصَل کم است
شهره شده میان عرب تک سواری ات
آوازه های صاعقهی ذوالفقاری ات
قیامت
قیامت بر پا شد و اهل نهروان
سزاوار آتش دوزخ شدند آن منافقان
[b]دوبیت از شعرم
آقا سجاد با حرفی که مشخص میکنند شعر بنویسید و یک حرف هم در آخر بگویید که بقیه با آن شعر بنویسند و اگر زحمت نیست نام شاعر را هم بگویید
کلمه ی بعد: دوزخ
احدٌ لیس کمثله، صمدٌ لیس له ضدّ
لِمَنْ المُلک تو گویی که مرآن را تو سزایی
لب و دندان «سنائی» همه توحید تو گوید
مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی
توحید
قل هو الله احد
اینکه در صد سینه پیچـد یک نفس سرّی از اسـرار توحـید است و بس
[b] رنـگ او بــرکــن مثـال او شــوی در جـهان عـکس جـمال او شـوی
[/b]
[b] آن که نام تـو مسلمـان کـرده است از دویـی سـوی یـکی آورده اسـت
[/b]
[b] خویشتن را ترک و افغان خوانده ای وای بـر تـو آنــچـه بـودی مانـده ای
[/b]
[b] با یـکی سـاز از دویـی بردار رخـت وحدت خود را مگـردان لخت لخت
[/b]
[b] صـد مـلل از مـلّتـی انـگیــخـتـی بـر حصـار خـود شبیـخون ریـخـتی
[/b]
[b] یک شــو و توحیـد را مشهـود کـن غایبــش را از عمــل مــوجـود کـن
[/b]
[b] لـــذّت ایمـان فــزایـد در عـمــل مـرده آن ایـمان کـه نـایـد در عمــل
«الله الصمد».
[/b]
[b] گـر بـه «الله الصـمد» دل بــسته ای از حد اسبــــاب بـیــرون جسته ای
[/b]
[b] بنـــده حــق بـنـده اسبـاب نیـست زنـــدگـانی گـردش دولاب نیـسـت
[/b]
[b] مسلـم استـی بـی نیـاز از غیــر شـو اهـــل عـالـم را سـراپــا خیــر شـو
[/b]
[b] پـیش منـعم شکـوه گــردون مکــن دست خویش از آستین بیرون مکن
[/b]
[b] چـون علــی در ســاز با نـان شعیـر گـردن مرحـب شـکن خیـبــر بگیـر
[/b]
[b] رزق خـود را از کـف دو نـان مــگیر یـوسف استـی خــویش را ارزان مگیـر
[/b]
[b] گر چه باشی مـورهــم بـی بـال و پر حــاجـتــی پیــش مـسلمانـی مبـر
[/b]
[b] راه دشـوار اسـت سـامـان کـم بگیر در جــهــــان آزاد زی، آزاد میــــر
[/b]
[b] پشــت پـا زن تخـت کیــکاووس ر سـر بـده از کــف مـده نـامــوس ر
«لم یلد و لم یولد».
[/b]
[b] فــارغ از بـاب ام و اعــمـام بـاش هـمـچو سلـمان زاده اســلام باش
[/b]
[b] نکـته ای ای هـمــدم فـرزانه بیــن شـهــد را در خـانـه هـای لانه بین
[/b]
[b] قـطـره ای از لالـه حـمـــراســـتی قـطـره ای از نرگــس شهــلاسـتی
[/b]
[b] این نمی گـوید کـه مـن از عـبـهـرم آن نـمی گـویــد مــن از نیــلوفـرم
[/b]
[b] مـلّـت مـا شـأن ابـراهـیــمی است شهـد مـا ایـمان ابـراهیــمی است
[/b]
[b] گـر نـسب را جــزو ملّت کـرده ای رخنـــه در کـار اخــوّت کــرده ای
[/b]
[b] در زمـیـن ما نـگــیــرد ریـشـه ات هسـت نامسلـم هنـوز اندیشـه ات
[/b]
[b] نیسـت از روم و عـرب پـیونــد م نیســت پابنــد نســب پیــوند م
[/b][b%
مصطفي
افرینش بر مدار عشق بود
مصطفی ایینه دار عشق بود
کلمه : شعر
دوست عزيز كلمه رو مشخص نكردين
ما درس سحر بر سر ميخانه نهاديم
محصول دعا در ره جانانه نهاديم
در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
اين داغ كه ما بر دل ديوانه نهاديم
فرزانه
عشق چون آید، برد هوش، دل فرزانه را
دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را
خواب
به نام خداوند بخشنده ي مهربان
شب را نوشيده ام
وبر اين شاخه هاي شكسته ميگريم.
مرا تنها گذار
اي چشم تبدار سرگردان
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پرپر كنم.
مگذار از بالش تاريك تنهايي سر بردارم
و به دامن بي تارو پود رويا ها بياويزم.
سپيدي هاي فريب روي ستون هاي بي سايه رجز ميخوانند.
طلسم شكسته خوابم را بنگر
بيهوده به زنجير مرواريد چشمم آويخته.
اور ا بگو
تپش جهنمي مست!
اورا بگو : نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام.
نوشيده ام كه پيوسته بي آرامم.
جهنم سرگردان!
مرا تنها گذار.
ماه.