گوهر خود را هویدا کن ،کمال این است و بس
خویش را در خویش پیدا کن ،کمال این است و بس
سنگ دل را سرمه کن ،در آسیای رنج و درد
دیده را زین سرمه بینا کن ، کمال این است و بس
صیاد
مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد
شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند
حافظ
شرم
روی مقصود که شاهان به دعا میطلبند
مظهرش آینه طلعت درویشان است
حافظ
مظهر
اي جلوه جلال و جمال خدا علي
در هرچه جز خدا به جلالت خدا علي
در تو جمالي از ابديت نموده اند
اي آبگينه ابديت نما علي
اي مظهر جمال و جلال خدا، علي
يا مظهر العجايب و يا مرتضي علي
از شهريار پير زمين گير دست گير
اي دست گير مردم بي دست و پا علي. . .
.
اسرار
امروز کسی، محرم اسرار کسی نیست
ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست
یار
جوانیش را خوی بد یار بود
ابا بد همیشه به پیکار بود
برو تاختن کرد ناگاه مرگ
نهادش به سر بر یکی تیره ترگ
فردوسی
تیره
هر که بهر تو انتظار کند
بخت و اقبال را شکار کند
بهر باران چو کشت منتظر است
سینه را سبز و لاله زار کند
مولوی
خورشید