منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودم به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
حافظ
شاد
باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند
موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد
بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد
حافظ
لاله
ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
طامات تا به چند و خرافات تا به کی
بگذر ز کبر و ناز که دیدهست روزگار
چین قبای قیصر و طرف کلاه کی
حافظ
چمن
ماندم به چمن شب شد و مهتاب بر آمد
سیمای شب آغشته به سیمــاب بر آمد
آویخت چراغ فلـــــــک از طارم نیلـــــــــی
قندیل مه آویزه ی محــــراب بر آمـــــــــد
محمد حسین شهریار
فلک
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم
حافظ
[size=xxx-large]انتظار[/size]
بیا که دم به دمت یاد می رود هرچند
که یاد آب جز تشنگی نیفزاید
به انتظار تو آبی که می رود از چشم
به آب چشم نماند که چشمه می زاید
سعدی
فروغ
ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
بازآ که ریخت بی گل رویت بهار عمر
از دیده گر سرشک چو باران چکد رواست
کاندر غمت چو برق بشد روزگار عمر
حافظ
کوزه
راز درون پرده ز رندان مست پرس
كاين حال نيست زاهد عايل مقام را
حافظ
در کارگه کوزه گری بودم دوش
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
خيام
بهار
ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
صوفی