تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد
باز آن سلیمان شد تا باد چنین بادا

دیوان شمس


تبریز
چون طفل که از خوردن داروست پریشان
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان


جگر
ملک این مزرعه دانی که ثباتی ندهد
آتشی از جگر جام در املاک انداز



غسل در اشک زدم کاهل طریقت گویند
پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز

حافظ


اشک
دست طبیعت شمع ها می سازد از ما
شمعی که خاموش و خمیده، اشک بار است!







آشوب
چو این کار آن جوید آن کار این
پرآشوب گردد سراسر زمین

فردوسی

رخشان
دیده‌ها در طلب لعل یمانی خون شد
یا رب آن کوکب رخشان به یمن بازرسان
«حافظ»
تبسم
جمله بخسپند و تبسم کند
چشم خوشش بر خلل چشم‌ها


پس لمن الملک برآید به چرخ
کو ملکان خوش زرین قبا

مولوی


مسکین
هر خسروی مسکین تو صید کمین شاهین تو
وی سلسله تقلیب تو زنجیر هر دیوانه‌ای

دیوان شمس


تبریز
گفته شده که شاه عباس پیش از تصرف تبریز تفالی به دیوان حافظ زد و با این شعرروبرو شد:


عراق و فارس گرفتی به شعر خوش حافظ
بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است
درویش
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا
کاین طایفه از کشته ستانند غرامت

در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
بر می‌شکند گوشه محراب امامت
حافظ

خلد
آدرس های مرجع