تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
خب الان من با چی شعر بگم آخه؟
با الف؟
.
.
.

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها




که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
.
.
.
با کلمه ی زیر شعر بگید

عیسی
سلام

ما را که درد عشق و بلای خمار کشت
یا وصل دوست یا می صافی دوا کند
جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت
عیسی دمی کجاست که احیای ما کند
=============================
[b]حبیب

الهی ای حبیب اشک جاری
به سویت آمدم با بی قراری

در میخانه را بر ما گــشودی
به لبـیــکــی دل ما را ربودی
وطن
به نام خدا


در مجلس عزاي شما گريه مي كنم

امشب فقط براي شما گريه مي كنم


من هم مسافرم، وطنم مشهد الرضا ست

دنبال رد پاي شما گريه مي كنم



شال عزا
میر علمدار حسین بی سر افتاده
شال عزا بر گردن حیدر افتاده



نکهت
صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری به یادگار بمانی که بوی او داری
دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست توان به دست تو دادن گرش نکو داری
مهدی
کاش از دلبر نشانی داشتیم
بر سر کویش مکانی داشتیم
از برای مهدی صاحب الزمان
کاش در دل جمکرانی داشتیم



خداحافظ
سلام

پایان هر حضور خداحافظی کنیم
پایان هر نماز بود اول سلام
اری نماز ثبت حضوری مجدد است
الله گشته اول و اخر در این کلام

شرافت
…شعری از احساس مردن زیر بار زندگی،
وآن پتکی که می کوبی
نه بر آهن،
که بر فرق تمام بی شرافت ها،
که بر اندیشه ی ناپاک غارت گر...
غریب
سلام

ای اشک تو هم غریبه هستی؟
ای اه تو هم ز من گسستی؟
محبوب ازل در این خیالم
سر تا قدمم به غیر بستی؟

شرم
آدرس های مرجع