تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم



تا لعل تو باده داده یاران را / بس توبه شکسته توبه کاران را

خواهی نرسی به ناامیدی‌ها / نومید مکن امیدواران را

سر پنجهٔ عشقت از سر کینه / بر خاک نشانده تاجداران را

رحمانی خویش را چه خواهی کرد / رحم ار نکنی گناهکاران را
تنها نه مرا به یک نظر کشتی / کشتی به نگاه صد هزاران را


اى دوست، پيـــــر ميكده از راه مى رسد
بــــا يك گلِ شكفته به همراه، مى رسد

گل نيست، بلكه غنچه باغ سعادت است
كـــــــز جان دوست بر دل آگاه مى رسد
بسم الله الرحمن الرحیم



دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است / چاره کن درد کسی کز همه ناچارتر است

من بدین طالع برگشته چه خواهم کردن / که ز مژگان سیاه تو نگونسارتر است
گر تواش وعدهٔ دیدار ندادی امشب / پس چرا دیدهٔ من از همه بیدارتر است


تا سوی من آن چشم سیه را نگه افتاد
از یک نگهش دل به بلایی سیه افتاد

من بندهٔ آن خواجه که با مژدهٔ عفوش
هر بنده که بر خواست به فکر گنه افتاد
بسم الله الرحمن الرحیم


در جلوه‌گاه جانان جان را به شوق دادم / در روز تیرباران مردانه ایستادم
جان با هزار شادی در راه او سپردم / سر با هزار منت در پای او نهادم
جز راستی نبینی در طبع بی نفاقم / جز ایمنی نیابی در نفس بی فسادم
نام تو برده می‌شد تا نامه می‌نوشتم / روی تو دیده می‌شد تا دیده می‌گشادم
در وادی محبت دانی چه کار کردم / اول به سر دویدم، آخر ز پا فتادم...

مــن خـــــواستــار جام مى از دست دلبرم
اين راز با كه گويم و اين غم كجا برم؟

جــــان باختم به حسرت ديدار روى دوست
پــــــروانه دور شمعـــم و اسپند آذرم
بسم الله الرحمن الرحیم

مرگ بر بالین و جانان غافل است / جان بدین سختی سپردن مشکل است
سینه‌ام مجروح و زخمم کاری است / حسرتم جانکاه و دردم قاتل است
هر که داند لذت شمشیر دوست / بر هلاک خویشتن مستعجل است
شربت مرگ از برای عاشقان / صحت کامل، شفای عاجل است
از کمند عشق نتوان شد خلاص / جهد من بی جا و سعی‌ام باطل است...

تیر او تا به سرا پردهٔ دل ماوا داشت
خیمهٔ صبر من دل شده را برپا داشت

تا به چنگ غمش افتاد گریبان دلم
عاقبت دست ز دامان من شیدا داشت

عقل دیوانه شدی گر بنمودی لیلی
بهمان شکل که در دیدهٔ مجنون جا داشت
بسم الله الرحمن الرحیم

تا به جفایت خوشم، ترک جفا کرده‌ای / این روش تازه را تازه بنا کرده‌ای
راه نجات مرا از همه سو بسته‌ای / قطع امید مرا از همه جا کرده‌ای
دوش ز دست رقیب ساغر می خورده‌ای / من به خطا رفته‌ام یا تو خطا کرده‌ای
قامت یکتای من گشته دوتا چون هلال / تا تو قرین قمر زلف دوتا کرده‌ای ...

فکر کنم منظور تذکر خانم شیدا این بودکه باید یک "کلمه" انتخاب کنیم که شعر بعد حاوی اون "کلمه" باشه نه مثل مشاعره سنتی که حرف آخر شعر قبل حرف اول شعر بعد باشه

من کلمه "قفس" رو انتخاب کرده بودم یک شعر بگید که در اون کلمه "قفس" وجود داشته باشه

ممنون
آدرس های مرجع