شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
تا سحر نالم و یکدم نشنیدی
ای ماه از این عاشق رسوا چه دانی...
امبرنظام
یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت
حاش لله که روم من ز پی یار دگر
حافظ
بابت ديشب بازم معذرت ميخوام داشتيد سرعتي پيش ميرفتيد ها بازم شرمنده.
رحم كن بر من مسكين و به فريادم رس
[b]تا به خاك در اصف نرسد فريادم.
حافظ.
این شعر رو خیلی دوست دارم اینم یه بیت از همونه
رخ بر افروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد بر افروز که از سرو کنی آزادم
مي سوزم از فراقت روي از جفا بگردان
هجران بلاي ماشد يارب بلا بگردان
حافظ
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
من اناري را ميكنم دانه
به دل ميگويم
خوب بود اين مردم دانه هاي دلشان پيدا بود.
سپهري.
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
صراحی می ناب و سفینه ی غزل است
حافظ
تا زميخانه و مي نام نشان خواهد بود
سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود.
حافظ.
در ره منزل لیلی که خطر هاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
حافظ