تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
چون خاك در هواي تو از پا فتاده ام چون اشك در قفاي تو با سر دويده ام
من جلوه ي شباب نديدم به عمر خويش از ديگران حديث جواني شنيده ام



جلوه
بی‌گلستان تو در دست بجز خاری نیست
به ز گفتار تو بی‌شائبه گفتاری نیست

فارغ از جلوه‌ی حسنت در و دیواری نیست
ای که در دار ادب غیر تو دیاری نیست!

گر بگویم که مرا با تو سر و کاری نیست
در و دیوار گواهی بدهد کاری هست
[font=Times New Roman][/font]


ساقی
چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
که بود ساقی و این باده از کجا آورد
جناب حافظ
کلمه بعدی : مهربان
دل برفت و دلشدگان را خبر نكرد
ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد
يا بخت من طريق مروت فرو گذاشت
يا او به شاهراه طريقت گذر نكرد
گفتم مگر به گريه دلش مهربان كنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نكرد

[b]پيمان
یار پيمان شکنم !برسرپيمانم من
نه چوتوعهدشکن شهره ی دورانم من

سلام
باغ قيام مي كند، سرو سلام مي كند/ غنچه پياده مي رسد، سبزه سوار مي رود
چمن


صبحدم مرغ چمن با گلِ نوخاسته گفت:
« ناز كم كن كه در اين باغ بسي چون تو شكفت!»
گل بخنديد كه: «از راست نرنجيم، ولي
« هيچ عاشق سخنِ سرد به معشوق نگفت!
« گر طمع داري از اين جامِ مُرصّع مِيِ لعل
« دُرّ و ياقوت به نوكِ مژه‌ات بايد سفت! »

جناب حافظ
کلمه : چشم
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم




آیینه
از قضا آیینه چینی شکست
خوب شد اسباب خود بینی شکست




نور
صبح ز مشرق چو کرد بیرق نور آشکار/ خنده زد اندر هوا بیرق او برق وار
خاقانی


گردون'
آدرس های مرجع