.....................................
روی مقصود که شاهان به دعا میطلبند
مظهرش آینه طلعت درویشان است
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را
سر و زر در کنف همت درویشان است
گنج قارون که فرو میشود از قهر هنوز
خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است
حافظ
نخوت
بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد
دعا, کبوتر عشق است بال و پر دارد
بخوان دعای فرج را و عافیت بطلب
که روز گار بسی فتنه زیر سر دارد
بخوان [b]دعای فرج را و نا امید مباش
بهشت پاک اجابت, هزار در دارد
بخوان[b]دعای فرج را که صبح نزدیک است
خدای را شب یلدای غم , سحر دارد
بخوان[b] دعای فرج را به شوق روز وصال!
مسافر دل ما نیت سفر دارد
بخوان دعای فرج را ز پشت پرده ی اشک
که یار گوشه ی چشمی به چشم تر دارد!
بخوان[b] دعای فرج را که یوسف زهرا
ز پشت پرده ی غیب به ما نظر دارد
بخوان [b]دعای فرج را که دست مهر خدا
حجاب غیبت از آن روی ماه بردارد..
همه دود است کباب حسد و نخوت
نخورد کس نه ز خام و نه ز بریانش
سود دلال ِ وجود تو خسارت شد
تاجر وقت بگیرد ز تو تاوانش
خانم پروین اعتصامی
چرخ
این چرخ فلک که ما در او حیرانیم
فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغ دان و عالم فانوس
ما چون صوریم کاندر او حیرانیم
خیام
ازل
بسم الله الرحمن الرحیم
ساربان! بارِ من افتاد، خدا را مددی / که امید کرمم همره این محمل کرد
رویِ خاکی و نمِ چشمِ مرا خوار مدار / چرخ فیروزه طربخانه از این کهگل کرد
"حافظ"
امید
ای رستخیز ناگهان وی رحمت بیمنتها
ای آتشی افروخته در بیشه اندیشهها
امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی
بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا
خورشید را حاجب تویی اومید را واجب تویی
مطلب تویی طالب تویی هم منتها هم مبتدا
در سینهها برخاسته اندیشه را آراسته
هم خویش حاجت خواسته هم خویشتن کرده روا
ای روح بخش بیبدل وی لذت علم و عمل
باقی بهانهست و دغل کاین علت آمد وان دوا
ما زان دغل کژبین شده با بیگنه در کین شده
گه مست حورالعین شده گه مست نان و شوربا
دیوان شمس
رستخیز، یا
رستاخیر