ميتوان مانند كوهي درد بود
شام با يك قافله شبگرد بود
ميتوان چون شير دشت كربلا
نام زينب داشت، اما مرد بود
(علي پوركاظم)
کلمه بعدی: خیمه
تا نزند آفتاب خیمه نور جلال
حلقه مرغان روز کی بزند پر و بال
از نظر آفتاب گشت زمین لاله زار
خانه نشستن کنون هست وبال وبال
کلمه بعدی : نکوهش
حالا که اینجور شد همه جوره پایه ام !

بگردید تا بگردیم!

نکوهش مکن چرخ نیلوفری را
برون کن زسربادخیره سری را
علقمه
ای علقمه از خروش آن مست بگو /از تشنگی و ساقی بی دست بگو
دیدی که چنان شکست و آهی نکشید/زیباتر از این رشادتی هست؟ بگو!
خونین کفن
دامن علقمه و عطر گل یاس یکی ست
قمر هاشمیان بین همه ناس یکی ست
سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب
نام زیبای اباصالح وعباس یکی ست
کربلا
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکید
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد
خونین کفن