تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم


حافظ

ناله
مردم از درد و نمی آیی به بالینم هنوز/مرگ خود می بینم و رویت نمی بینم هنوز(رهی معیری)
ز بده!
(۲/آبان/۹۲ ۲۲:۴۰)Arianna نوشته است: [ -> ]


آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

خیام
پیاله
Big GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig GrinBig Grinاشتباه دیدم!

ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم
ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما

هر گز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

یک جرعه می ز ملک کاووس به است
از تخت قباد و ملکت طوس به است


هر ناله که رندی به سحرگاه زند
از طاعت زاهدان سالوس به است

خیام



کوه
دریا و کوه در ره و من خسته و ضعیف

ای خضر پی خجسته مدد کن به همتم

حافظ




عیب

جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیب
که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را

در آسمان نه عجب گر به گفته حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را





حافظ


رعنا
گفتی به رنگ من گلی هرگز نبیند بلبلی
آری نکو گفتی ولی ما نیز هم بد نیستیم

تا چند گویی ما وبس کوته کن ای رعنا و بس
نه خود تویی زیبا وبس ما نیز هم بد نیستیم

سعدی


ارادت

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما می‌رود ارادت اوست


نظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهر
نهادم آینه‌ها در مقابل رخ دوست


حافظ


جوانمرد

یکی را کرم بود و قوت نبود
کفافش بقدر مروت نبود

که سفله خداوند هستی مباد
جوانمرد را تنگدستی مباد

کسی را که همت بلند اوفتد
مرادش کم اندر کمند اوفتد


سعادت
هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ
از یمن دعای شب و ورد سحری بود

حافظ


قبول
آدرس های مرجع