تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
مو که مست از می انگور باشم
چرا از نازنینم دور باشم
مو که از آتشت گرمی نوینم
چرا از دود محنت کور باشم
باباطاهر
تنها
از آن ساعت که جام می به دست او مشرف شد
زمانه ساغر شادی به یاد میگساران زد

ز شمشیر سرافشانش ظفر آن روز بدرخشید
که چون خورشید انجم سوز تنها بر هزاران زد
حافظ
هجران
به نام خداوندي كه منبع واقعي عشق و عقل است.

ميسوزم از فراقت روي از جفا بگردان
هجران بلاي ما شد يا رب بلا بگردان

چون نيدونم تكراريه يا نه؟ دوباره با هجران بگيد
Big Grin
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد

شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی


رهبر
خداوندی که ما را کار با اوست
بهر نیک و بدم گفتار با اوست

بود واجب، کازین نقش تباهم
بگرداند، به محشر، روسیاهم

برد در دوزخم با آتشین بند
گلو بسته دروغین دفتری چند!

دریغا! رهبر داننده در پیش
دل من هم بران گمراهی خویش!

چو من خود را زِرَه یکسو فگندم
گنه بر دامن رهبر چه بندم؟!

ندیدم پی، بهر جانب که راندم
ز همراهان و رهبر، دور ماندم

بخشی از شعر امیرخسرو دهلوی شاعر اوایل قرن هشتم


تباه
هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباه
وآنکه این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام


امیر

گرت آرزوی آنست که خون خلق ریزی

چه کند که شیر گردن ننهد چو گوسفندت



تو امیر ملک حسنی به حقیقت ای دریغا

اگر التفات بودی به فقیر مستمندت



نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد

به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت
«سعدی»
خطا
چون نیست مقام ما در این دهر مقیم
پس بی می و معشوق خطا ئیست عظیم

تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم
چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم

خیام


دهر
دل بر این پیرزن عشوه گر دهر مبند................................. نو عروسیست که در عقد بسی داماد است

شیخ بهائی

لبریز
جام را لبریزتر از دیدهٔ عشاق کن
از صف دریاکشان آنگه مرا آواز ده

کوری بی‌منت از چشم به منت خوشترست
گر توانی بوی پیراهن به یوسف باز ده
***
صائب تبریزی
پریشان
آدرس های مرجع