تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
[B]کربلا موج بلا شد ریخت بر جان حسین [/i] [B] جان ما قربان هفتاد و دو قربان حسین[/i] [B]کربلای پر بلا شد سنگر دفع بلا [/i] [B] روز عاشورای کبرا روز طوفان حسین[/i] [B] [/i] [B]غرق شد در عمق در یای سپاه وتیر وتیغ [/i] [B] صبر بادت فاطمه ای مام گریان حسین [/i] [B]سر شکست وسینه شد مجروح پیکر غرق خون

[/i] [B] عقل حیران آسمان شد اشک باران حسین[/i] [B]صبر کن یا فاطمه ، سر بر مدار از آسمان [/i] [B] تا نبینی وقت رفتن ، سنگ باران حسین [/i] [B]آه از آن ساعت که شمر آمد میان قتلگاه [/i] [B] گرد مقتل خواهران مو پریشان حسین[/i] [B]خواب سنگین است ومی باید زدن فریادها [/i] [B] از سر نی باز بشنو، صوت قرآن حسین[/i] [B]مهدی موعود ای خون خواه خون کربلا [/i] [B] می نهی کی مرهمی بر زخم سوزان حسین [/i] [B]با حسینم ای خدا در آخرت محشور کن [/i] [B] دیگر آنجا دل ندارد صبر هجران حسین[/i]
[B] شعر از ابوعلی سینا [/i]
مهتاب
سلام

بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

فریاد
خانه ام آتش گرفتست
آتشي جانسوز
هر طرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرش ها را ...
خفته اند اين مهربان
همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا
مشت خاكستر
واي آيا هيچ سر بر مي كنند
از خواب
مهربانهمسايگانم از پي امداد
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد
مي كنم فرياد ، اي فرياد



قم
همسایه سایه‌ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه تنهایی‌ام توئی
تنها دلیل اینکه من اینجایی‌ام توئی

هر شب دلم قدم به قدم می‌کشد مرا
بی‌اختیار سمت حرم می‌کشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل می‌کند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست می‌دهد
در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

با زمزم نگاه دمادم هزار شمع
روشن کنند هاجر و مریم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست
خونین‌تر است ماه محرم کنار تو

ما در کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم افتخار که همشهری‌ات شدیم

ما با تو در پناه تو آرام می‌شویم
وقتی که با ملائکه همگام می‌شویم

بانو! تمام کشور ما خاک زیر پات
مردان شهر نوکر و زنها کنیزهات

زیباترین خاطره‌هامان نگفتنی ست
تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی ست

باران میان مرمر آیینه دیدنیست
این صحنه در برابر آیینه دیدنیست

مرغ خیال سمت حریمت پریده است
یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم
جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی‌حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف‌های خود اصرار می‌کنم
در مثنوی و در غزل اقرار می‌کنم

ما در کنار دختر موسی نشسته‌ایم
عمریست محو او به تماشا نشسته‌ایم

اینجا کویر داغ و نمک‌زار شور نیست
ما روبروی پهنه دریا نشسته‌ایم

قم سال‌هاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته‌ایم

بوی مدینه می‌وزد از شهر ما، بیا
ما در جوار حضرت زهرا نشسته‌ایم


سلام
دوستان نظم مشاعره رو بر هم زدم، ببخشید،

اما اگه شعر رو کامل نخوندید، دوباره و کامل بخونید

مهدی
بسم الله الرحمن الرحیم
شغری از حسن غریب :
مرا به غیر تو نبود پناه مهدی جان
که من گدایم و هستی تو شاه مهدی جان
در انتظار تو شاها گذشت عمر عزیز
نگشت حاصل من غیر آه مهدی جان
شها فقیرم و مسکین و بر سر راهت
نشسته ام به امید نگاه مهدی جان
من عاشقم که ببینم جمال تو آیا
بود به سوی جناب تو راه مهدی جان؟
بحق حرمت اجداد خود نما نظری
ز مرحمت به من رو سیاه مهدی جان
خمید پشت من که از بار معصیت شاها
نموده ام همه عمر اشتباه مهدی جان
سجاد
خیلی سخت بود بلد نبودم از توی نت سرچ کردم تا پیدا کردم خسته نباشم

سلام اى چارمین نور الهى
كلیم وادى طور الهى
تو آن شاهى كه در بزم مناجات
خدا مى‏كرد با نامت مباهات
تو را سجاده داران مى‏شناسند
تو را سجده گزاران مى‏شناسند
تو سجادى تو سجاده نشینى
تو در زهد و ورع تنهاترینى
قیامت مى‏شود پیدا جبینت
به صوت «این زین العابدینت»
شبیه تو خدا عابد ندارد
مدینه غیر تو زاهد ندارد
تو با درماندگان خود شفیعى
تو با خیل جذامى‏ها رفیقى
سحرها نان و خرما روى دوشت
صداى سائلان تو به گوشت
فرزدق را تو شعر تازه دادى
تو بر شعر ترش آوازه دادى
تو میقاتى تو مشعر زاده هستى
عزیز من پیمبر زاده هستى
تو كز نسل امیر المؤمنینى
پیمبر زاده ایران زمینى
سزد شاهان فتند اینجا به زانو
على‏بن الحسین شهر بانو
تو را ایرانیان رب مى‏شناسند
تو را با نام زینب مى‏شناسند
تو در افلاك زین العابدینى
تو روى خاك با ما همنشینى
قتیل تار گیسوى تو اصغر
فدایى تو باشد همچو اكبر
ابوفاضل همان ماه مدینه
كنارت دست دارد روى سینه
تو كوه عصمتى، لرزش ندارى
تو از غیر خدا خواهش ندارى
تو در بالاى منبر چون رسولى
تو در محراب خود گویا بتولى
تو بابایى چنان شمشیر دارى
تو بابایى ز نسل شیر دارى
تو را شب زنده داران مى‏پرستند
لبت را روزه داران مى‏پرستند
تو جنس‏ات از نیستان غدیر است
تو نامت روى دیوان غدیر است
تو بر پیشانى خود پینه دارى
تو بر حق خدمتى دیرینه دارى
تو آنى كه به كویت هر كه آمد
غلام مستجاب الدّعوة باشد
تو اشك مطلقى، گریه تبارى
تو از روز ازل ابر بهارى
تو مقتل سیرتى از جنس آهى
تو مثل حنجر گل بى گناهى
رعیت‏هاى تو شه‌زادگانند
اسیران درت آزادگانند
تو بزم روضه را بنیانگذارى
تو در دل روضه ماهانه دارى
تو از جنس غرور دخترانى
تو آه سینه بى معجرانى
تو منبر رفته‏اى اما به ناقه
سخن‏ها گفته‏اى امّا به ناقه
تو آن یعقوب یوسف زاده هستى
تو آن از دست یوسف داده هستى
محمد سهرابی
تشنگی
جواز تشنگی
[تصویر: sheer-raei.jpg]
سراب
گفتم تو چرا دورتر از خواب و سرابی ؟
گفتی که منم با تو ولیکن تو نقابی
فریاد کشیدم تو کجایی ؟ تو کجایی؟
گفتی که طلب کن تو مرا تا که بیابی
چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش
هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش
هر منزل این راه بیابان هلاک است
هر چشمه سرابیست که بر سینه ی خاک است
کریمه
[/font]

[font=Arial]
کریمه‌ای که ازکرم سحاب زرفشان بود/صفیه‌ای که از صفا بهشت جاودان بود


عفاف ‌اوست کز ازل حجاب ‌جسم و جان بود/فرشتهٔ زمین بود ستارهٔ زمان بود

جامانده
می رود اما دلش در قتلگه جامانده است.
با اسیران می رود طفلی سه ساله سوی شام.
ردّ پای کوچکش بر روی صحرا مانده است.
دست دشمن ها خشن،رخساره ی طفلان لطیف.
واژه بعد
مسمار
آدرس های مرجع