تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
زان گه که عشق دست تطاول دراز کرد
معلوم شد که عقل ندارد کفایتی
من در پناه لطف تو خواهم گریختن
فردا که هر کسی رود اندر حمایتی
«سعدی»
بامداد

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار...............خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار
آفرینش همه تنبیه خداوند دل است................ دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار


[b]سعدی


کاج

به نام خدا
سلام

پس کجایی سهراب

شاعرکاج بلند

شاعرنوروامید

خانه ی دوست کجاست؟
پای آن کاج بلند؟!!!!!!

کاج هم گم شده است

ومن ومن تنها درکنارسایه

سایه ی تاریکی ،شاخه های مهتاب

نوررامیفهمم

حمیدشمس علیئی

واژه ی بعد انسان
حافظ

غزل شمارهٔ ۱۹۷
شاهدان گر دلبری زین سان کنند
زاهدان را رخنه در ایمان کنند
هر کجا آن شاخ نرگس بشکفد
گلرخانش دیده نرگسدان کنند
ای جوان سروقد گویی ببر
پیش از آن کز قامتت چوگان کنند
عاشقان را بر سر خود حکم نیست
هر چه فرمان تو باشد آن کنند
پیش چشمم کمتر است از قطره‌ای
این حکایت‌ها که از طوفان کنند
یار ما چون گیرد آغاز سماع
قدسیان بر عرش دست افشان کنند
مردم چشمم به خون آغشته شد
در کجا این ظلم بر انسان کنند
خوش برآ با غصه‌ای دل کاهل راز
عیش خوش در بوته هجران کنند
سر مکش حافظ ز آه نیم شب
تا چو صبحت آینه رخشان کنند
موعود زمان
آقاسینا!
خدایی این کلمه س گفتین؟Dodgy
کی میتونه بااین شعربگه آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خیلی وزن ندارهBlush، به چشم شعر نو بهش نگاه کنید!Smile

نسخه‌ی قدیمی، که بعداً ارتقاء یافت:
-----------------------------------------------
وعده‌ی موعود زمان بر همه خوش نیست

زیرا دلیل آمدنش ظلم ستیزی است

دوری‌گزینان زگناهند که دوست دارندش

خوکنند‌گان به گناه قطعاً نمی‌خواهندش

تکلیفش مشخص می‌شود با مدعیان ضعیف عشقش

روزی که خود را از گناه دور کنند یا شوند غرقش
-----------------------------------------------
نسخه‌ی فعلی:

نه هر دلی نزد موعود زمانش باشد
که نه هر خاطری از ظلم مشوش باشد

آن فقط دور گزیننده زفاحش باشد
نه اسیر شب و روز همه خواهش باشد

او مؤخر به کار منتظرانش باشد
تا که پرهیز کنند چنان که حقش باشد

محمد درست پسندSmile


ماه
ماه فرو ماند از جمال محمد................سرو نباشد به اعتدال محمد
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی.................آمده مجموع در ظلال محمد
سعدیا اگر عاشقی کنی و جوانی.....................عشق محمد بس است و ال محمد
سعدی


گل آلود
دستــان گل آلــود تو پر چین و چروک است
این خط ونشان عاقبت سیر و سلوک است
دستـــان گل آلــود تــــو آرام نـــدارد
این پختگــــی و تجـــربه را خــام ندارد
هر دو از حافظ هستند، حیفم اومد یکی رو نیارم.

بس تجربه کردیم در این دیر مکافات
با دردکشان هر که درافتاد برافتاد

ما هم به رهبری ولایت فقیه تجربه کردیم، درست بود.Smile

نیز این بیت از شعر دیگری:

خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

چقدر زیبا بیان میکنه که فرصتی که برای آزموده شدن به انسان داده میشه، از جهت اینکه انسان میتونه نشون بده ادعای عشق خدا دروغ نیست چقدر خوش هست.


خوش
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری
آدرس های مرجع