تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
نیست در عالم ز هجران تلخ تر
هر چه خواهی کن و لیک آن نکن..
مولوی
نیست ما را پای رفتن از گرانجانی چو کوه
کاش کز فیض اجل عمر شهابی داشتم

شادی از ماتمسرای خاک میجستم رهی
انتظار چشمه نوش از سرابی داشتم

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

حافظ
(۱۴/خرداد/۹۲ ۲۱:۰۴)hoorie نوشته است: [ -> ]

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

حافظ
تو چنانی که تو هستی و من آن سان که منم

پیشه آن دار که سوی تو شود سوی بهشت
تا دربن‌گلزار چون شبنم‌گذر داریم ما

باده‌ای در جام عیش از چشم تر داریم ما


سهل نبود در محیط دهر پاس اعتبار

آبرویی چون‌گهر همراه سر داریم ما
ای مدعی‌، حریفی ما جوهر تو نیست

باتیغ تا طرف نشوی بی‌جگر برآ


غیریت از نتایج طبع درشت توست

اجزای آب شو، ز دل یکدگر برآ
دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۲۵۸۰
....
اندر نظر حربی بشکافد محرابی
ما تشنه و هر جانب یک چشمه حیوانی

ما طامع و پیش و پس دریا کف وهابی
ره چیست میان ما جز نقص عیان ما
....
[/font]Blush[font=B Mitra]
اگر به‌گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما

ز پیکرسر وموج خجلت‌شود نمایان چو می ز مینا


ز چشم مستت اگر بیابد قبول‌کیفیت نگاهی

تپدزمستی‌به روی‌آیینه‌نقش جوهرچوموج صهبا
بیدل
ای که جان را بهر تن می سوختی
سوختی جان را و تن افروختی؟


مولانا
یاد رخسار ترا در دل نهان داریم ما

در دل دوزخ بهشت جاودان داریم ما


در چنین راهی که مردان توشه از دل کرده‌اند

ساده لوحی بین که فکر آب و نان داریم ما
آدرس های مرجع