ولای تو که ما را خیرُ زاد است یگانه توشه روز معاد است
سوال از عشق کردم «عند رب » کیست ؟ بگفتا : ساکن کویش مراد است
شفیع
ای دهانت تنک شکر لعل لب کان نمک
نیستم گر قابل بسیار از آن باری کمک
كلمه : رضايت
در آن زمان که امید از حیات قطع کردم /ز لطف و رحمت خود نا امید مگذارم
اگر چه من به رضایت نکرده ام کاری/تو رحمتی کن و ناکرده کرده انگارم
جسد
ملکاذکرتوگویم که توپاکی و خدایی نروم جزبه همان ره که توام راهنمایی
سلام
یا علی گو صد و ده مرتبه از عمق وجود / به قیامی و قعودی و اگر غرق سجود
گشته ام در همه اعصار و سماوات و زمین / نامی از نام علی بهتر و پاکیزه نبود
زلف کفر و روی ایمان را چرا درساختی
ز آنک قصد مؤمن و ترسا و کافر داشتی
مولوی - دیوان شمس - غزلیات[/b]
[b]طلسم
دلم گرفت،سلام ای بزرگ منبرها

آهای اکبر ناظم ، آهای آذر ها
بریده ام چه قدر تن به اعتراف نداد؟

چه خوب شد به خدا عمرتان کفاف نداد
شما کجا و تماشای این زر اندوزی

بیان مرثیه با سبک های امروزی
شکست حرمت هیئت ، بهانه راه افتاد
زبان نوحه به سبک ترانه راه افتاد
سر دوراهی این عقل و نفس وا مانده ایم
به صرف اینکه جدید است ، هر چه خوانده ایم
حسین(سین) ، علی (عله عله) گفتیم
نخوانده مرثیه ، از مبلغ سله گفتیم
مدام صحبت مستی و جام و می کردیم
برای روضه و مرثیه نرخ طی کردیم
و تا بسته زبان های اعترافی را
مگر به خواب ببینم سوز کافی را