شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد
خورشيد درخشان شد تا باد چنين بادا
از دولت محزونان وز همت مجنونان
آن سلسله جنبان شد تا باد چنين بادا
عيد آمد و عيد آمد یاری که رميد آمد
عيدانه فراوان شد تا باد چنين بادا
ای مطرب صاحب دل در زیر مکن منزل
کان زهره به ميزان شد تا باد چنين بادا
شاهد
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد----بنده طلعت آن باش که آنی دارد
شیوه حور و پری گر چه لطیف است ولی----خوبی آن است و لطافت که فلانی دارد
بعدی با : اخرت
ای دل تو چرا ز آخرت بی خبری؟
هر صبح وشبان در طلب سیم و زری؟
سرمایه ی تو در این جهان یک کفن است
آن هم به گمانم ببری یا نبری..
ماه
ماه فرو ماند از جمال محمّد سرو نباشد به اعتدال محمّد
قدر فلك را كمال ومنزلتي نيست در نظر قدر با كمال محمّد
لطیف
جامی است که عقل آفرین میزندش
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
شاعر : اقای خیام
کلمه : عصمت
دل سراپرده محبت اوست
دیده آیینه دار طلعت اوست
گر من آلوده دامنم چه زیان
همه عالم گواه عصمت اوست
نفر بعدی با شیطان
شيطان عجب صبري دارد
براي گمراه كردن
پاي درد دل همه مي نشيند
خوب گوش ميدهد
تا شاهراه نبض ضعف تو را
در دست خود بشمارد
آنگاه تو را درمان مي كند
خیابان
نگاه می کنم از آینه خیابان را
و ناگزیری باران و راهبندان را
"من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب"
و بغض می کنم این شعر پشت نیسان را
چراغ قرمز و من محو گل فروشی که
حراج کرده غم و رنج های انسان را
کلافه هستم از آواز و ساز از چپ و راست
بلند کرده کسی لای لای شیطان را
آتش
امشب چراغ غم را بر دوش بام بگذار
دست مرا بگیر و در دست جام بگذار
زنهار نشکند دل این آبگینه ناب
در خواب مرمرینم آهسته گام بگذار
یک سو بریز زلفی، سویی به کار چشمی
جایی بپاش بویی، هر گوشه دام بگذار
آرامشیست یکدست، تلفیق خواب و مستی
نام دو چشم خود را دارالسلام بگذار
تا فاش گردد امشب رسوایی من مست
داغی ز بوسههایت بر گونههام بگذار
دار و ندار من سوخت آتش مزن دلم را
این بیت را برای حسن ختام بگذار
یک شیشه میبیاور، یک جام عطر و لبخند
لختی برقص امشب، سنگ تمام بگذار!
سکوت
دارد زمان آمدنت دیر می شود
دارد سکوت دشت نفس گیر می شود
سقا، رجز بخوان که نلرزد دل حرم
دارد صدای هلهله تکثیر می شود...
با ماه