شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
از رخت مست غرورم می کنی
از مراد خویش دورم می کنی
گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست
رو که در یک دل نمی گنجد دو دوست
عمان سامانی در رثای شاهزاده علی اکبر(علیه السلام)
تا که ما از نظر و خوبی تو باخبریم
از بد و نیک جهان همچو جهان بی خبریم
مولانا
محــتسب مســتی به ره دیــد و گریبـانش گرفــت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
پروین اعتصامی
----------------------------------
بعضی دوستان اسم شاعر رو نمینویسند . خواهشاً اسم شاعر رو یادتون نره !!!!
تا چه باشد عاقبتشان واي دل اي واي دل
صد هزاران همچو ما غرقه درين درياي دل
مولانا
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
آتشست این بانگ نای و نیست باد
مولانا
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
دردی است غیر مردن کان را دوا نبــاشد
پس من چگونه گویم کین درد را دوا کن ؟
مولانا
نور تویی سور تویی دولت منصور تویی
مرغ که طور تویی خسته به منقار مرا
مولانا
آینه سکــندر جام می است ، بنگـر
تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
حافظ
امروز ای شمع آن کنم بر نور تو جولان کنم
بر عشق جان افشان کنم چیزی بده درویش را
مولانا