تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
يوسف عزيزم رفت اي برادران رحمي
كز غمش عجيب بينم حال پير كنعاني.
به قول كتاباي حقوقي همان.Smile
یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید
سعدی
دردم از يار است ودرمان نيز هم
دل فداي او شد و جان نيز هم.
حافظ
من از آن حسن روز افزون یوسف دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را
آن شب قدر كه گويند اهل خلوت امشب است
يارب اين تاثير دولت در كدامين كوكب است.

حافظ
تو را من چشم در راهم شباهنگام
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یاد آوری یانه من از یادت نمی کاهم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
مادرم صبحي ميگفت موسوم دلگيري است.
من به او گفتم زندگاني سيبي است گاز بايد زد با پوست.
سهراب
[تصویر: dcccayst77mw2o7oo0gd.jpg]
آن یار کز او خانه ما جای پری بود
سرتا قدمش چون پری از عیب بری بود
حافظ
آدرس های مرجع