تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
مگریز ز آتش که چنین خام بمانی
...........گر بجهی از این حلقه در آن دام بمانی
×
مگریز ز یاران تو چو باران و مکش سر
................گر سر کشی سرگشته ایام بمانی
××
با دوست وفا کن که وفا وام الست است
..............ترسم که بمیری و در این وام بمانی
مولوی
کبر و تکبر بگذار و بگیر
در عوض کبر چنین کبریا

گفت الست و تو بگفتی بلی
شکر بلی چیست؟ کشیدن بلا

سرّ بلی چیست؟ که یعنی منم
حلقه زن درگه فقر و فنا

مولانا


باغ
شعر نو هم میشه نوشت؟
بخوان به نام گل سرخ، در صحاری شب،
که باغ ها همه بیدار و بارور گردند
بخوان، دوباره بخوان، تا کبوتران سپید
به آشیانه ی خونین دوباره برگردند
بخوان به نام گل سرخ، در رواق سکوت
که موج و اوج طنینش ز دشت ها گذرد؛
پیام روشن باران،
زبام نیلی شب،
که رهگذر نسیمش به هر کرانه برد.
ز خشک سال چه ترسی!
ـ که سد بسی بستند:
نه در برابر آب،
که در برابر نور
و در برابر آواز و در برابر شور .....
شفیعی کدکنی
هر نور را ناری بود، با هر گلی خاری بود
بهر حرس ماری بود بر گنج هر ویرانه‌ای

ای گلشنت را خار نی، با نور پاکت نار نی
بر گرد گنجت مار نی، نی زخم و نی دندانه‌ای

مولانا


شور
ایHeart یوسف خوش نامHeart ما خوش می‌روی بر بام ما
ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما
×
ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما
جوشی بنه در شور ما تا می‌ شود انگور ما
×
ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما
آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما
×
ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما
پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما
×
در گل بمانده پای دل جان می‌دهم چه جای دل
وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
مولوی
[تصویر: 10094583525895176789.png]
کنعان
بسم الله الرحمن الرحیم

شنیده‌ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت:
«فراق یار نه آن می‌کند که بتوان گفت»
حدیث هول قیامت، که گفت واعظِ شهــــــر
کنایتی ست که از روزگار هجران گفت ...
"حافظ"


حدیث

سحر با باد می‌گفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی
دعای صبح و آه شب کلید گنج مقصود است
بدین راه و روش می‌رو که با دلدار پیوندی
....
برجه که سماع روح برپای شده است
وان دف چو شکر حریف آن نای شده است
.....
سودای قدیم آتش افزای شده است
-->> آن های تو کو که وقت هیهات شده است <<--
....
برخیز و طواف کن بر آن قطب نجات
ماننده‌ی حاجیان به کعبه و به عرفات
....
چه چسبیدی تو بر زمین چون گل تر
آخر حرکات شد کلید برکات
....
برکان شکر چند مگس را غوغاست
کی کان شکر را به مگسها پرواست
مولوی
...
خوبه بگم مگس؟!Confused
شِکَر
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم

از شوق شکر خنده لبش جان نسپردم
شرمنده ی جانان ز گران جانی خویشم
آدرس های مرجع