شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه وسوز باری چراست؟
سعدی
خواب من بايد با علامت تعجب جواب بدم
!تعجب دارم از اين اخرين بار ........ رسيدم و فرياد زدم اي هوار
كه جواب دهيد در اين دنيا..........رهايم نكنيد به احوال خودم را
تا ثريا نرفته بازگردانندم بر زمين......گويند مانده هست عمر تو بر اين زين
(افلاطون)

(اخر اين شاخ سعدي رو شكوندم)

نه شرم نه حیا نه عار داریم از تو
تنها گله ی بی شمار داریم از تو
ما منتظر تو نیستیم آقا جان
تنها همه انتظار داریم از تو
والله که شهر بی تو مرا حبس میشود
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست
مولوی
تا توانی دلی بدست آور
دل شکستن هنر نمی باشد
دگر باره بشوریدم ،بدان سانم به جـــان تو
که هر بندی که بر بندی ، بدرانم به جان تو
مولانا
-----------------------------------------------------------------------
یعضی دوستان اسم شاعر رو نمینویسند ها ...
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما
با خاک کوی دوست به فردوست ننگریم
[b]حافظ
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
سعدی
یارا یارا گاهی دل مارا به چراغ نگاهی روشن کن
چشم زار دل را چو مسیحا به چراغ نگاهی روشن کن
نیم دگر تلخ همچون زهر مار
طعم تلخ و رنگ مظلم همچو قار
مولوی