تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است
ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ ست
سعدی
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
دست در دامن مولا زد در
که علی بگذر و از ما مگذر
رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فریادم

جیگر بابا حافظ
ماعاشق ورندومست وعالم سوزیم
بامامنشین وگرنه بدنام شوی
(حافظ)
خب دوستان به نظرم ریتم مشاعره کسل کننده شده ... 20 صفحه رفتیم و حالا بهتره فاز مشاعره رو عوض کنیم . دیگه لازم نیست با حرف آخر بیت قبلی شعر بگیم . از این به بعد هر کسی که شعر میگه باید یه کلمه رو برای نفر بعدی انتخاب کنه . هر کلمه ای که دوست داشت و نفر بعدی هم باید بیتی بگه که اون کلمه داخلش وجود داره . 4
نکته مهم :
1) کلمه ای نگین که کسی نتونه شعر بگه ها ... مثلا نگید قسطنطنیه
2) اسم شاعر رو حتما حتما حتما باید بگید ...
3) چون بیت زیاد گفتیم از این به بعد بیت هایی که داخل 20 صفحه قبلی بود هم میتونید بگید
4) کلمه ای که میگید رو باید اندازه فونتش خیلی خیلی بزرگ باشه و رنگش هم قرمز باشه [/font][font=B Mitra]خودم شروع می کنم :
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخــور
حافظ
---------------------------------------------------------
نفر بعدی با گل بگه
گل عزیز است و غنیمت شمردیش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
حافظ
واژه آسمان
یک روز می آیی و تا صبح قیامت


ما را به دست آسمانها می سپاری


یک هفته دیگر دل آواره ی من


باید بسازد با فقیری با نداری...
علی اکبر لطیفیان
پیر
در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کـن
مولانا
----------------------------------------------------------------------------
علمدار جان قرار بود واژه مخصوص رو با قرمز بنویسی ها ...
واژه تیر
از میان اشک ها خندیده می آید کسی
خواب بیداری ما را دیده می آید کسی
با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوی بیشه خشکیده می آید کسی . . .
اللهم عجل لوییک الفرج
....................................................................................................​..............................................................................

تو از حوالی اقلیم هرکجا آباد
بیا که می رود این شهر روبه ویرانی

تویی بهانه ی آن ابرها که می گریند
بیا که صاف شود این هوای بارانی

قیصرامین پور
....................................................................................................​............................................................


ظهور میکنی آخر به چشم هم زدنی

خدا کند که بیایی ، تو آرزوی منی !



ظهور میکنی آخر برای حسرت عشق

و عشق از تو تراود ، به عشق هم وطنی



ظهور میکنی آخر به خواب دیدم دوش

به خدمت آمدمت پیش ، تو هم امیر منی



ظهور میکنی آخر شبی که روشن هست

ندای حضرت باران ، چو آب در بدنی



ظهور میکنی آخر ، خدا . . . خدا داند

که شب دعای کمیلی و روز ، عهد منی



ظهور میکنی آخر مثال سوره ی نصر

چو آیه آیه قرآن ، تو سر ممتحنی



ظهور میکنی آخر برای یک تفسیر

وجوه سوره ی کوثر ، شکوه هر دمنی



ظهور میکنی آخر ز انتظار عجیب

چنان شکاف عظیمی ، به قبله گاه منی



ظهور میکنی آخر تو متصل بر آب

که تشنه سوی تو آیم ، تو خواستگاه منی



ظهور میکنی آخر شمیم و عطر علی

حسن ، حسین و اباالفضل ، در نگاه منی



ظهور میکنی آخر تو منتقم بر یاس

ردای سبز چو پوشی ، تو مقتدای منی



ظهور میکنی آخر ولی چرا فردا ؟

مگر نه اینکه تو امروز ، قتلگاه منی ؟



ظهور میکنی آخر یقین بدان مولا

به جای ماه ثریا ، منیر قلب منی



ظهور میکنی آخر دلیل خلقت ما

قیام قائم قائد ، شمول هر سخنی



ظهور میکنی آخر که ساربان باشی

برای وصل به خالق ، تو شاهراه منی



ظهور میکنی آخر تو حضرت حامد

تو ای تمام کلامی که در کلام منی



ظهور میکنی آخر و دلخوشم بسیار

در این سیاهی مطلق ، تو شمع و نار منی



ظهور میکنی آخر چو ماه اول ماه

شروع فصل غریبی ، تو ابتلای منی



ظهور میکنی آخر ، حجت الرحمان

هماره رکن انامی ، وضوی ناب منی



ظهور میکنی آخر ، شود دلم پرچم

برای بیرق عشقت ، تو افتخار منی



ظهور میکنی آخر علم المصبوب

ولیّ شیعه مغموم ، امید چاه منی



ظهور میکنی آخر حافظ الاسرار

برای لحظه آخر ، یقین نجات منی



ظهور میکنی آخر که شعر آخر شد

اگر گدا شده « میعاد » ، نديده شاه منی . . .




[b]مهدی قاسمی (میعاد)
آدرس های مرجع