شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد / کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
خاک وجود ما را از آب دیده گل کن / ویرانسرای دل را گاه عمارت آمد
عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود / کان پاک پاکدامن بهر زیارت آمد
زیارت
دلم برای تو پر می کشد امام غریب
غمت ز سینه شرر می کشد امام غریب
زیارت تو که فوق همه زیارت هاست
دل مرا به سفر می کشد امام غریب
طوفان
بسم الله الرحمن الرحیم
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند / چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نهای از سر غیب / باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور
غیب
ساقیا جام میام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
بسم الله الرحمن الرحیم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار / چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
کوکب بـخت مـرا هیچ منجّـم نشناخـت / یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق / هـردم آید غـمی از نو به مبارکبادم
میخورد خون دلم مردمک دیده سزاست / کـه چـرا دل به جگرگوشه مردم دادم
مادر
جوانى سر از رأى مادر بتافت
دل دردمندش به آذر بتافت
چو بیچاره شد پیشش آورد مهد
كه اى سست مهر فراموش عهد
مهر
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
[b]
مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم[/b]
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم
افسانه
بسم الله الرحمن الرحیم
چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من / ور بگویم دل بگردان رو بگرداند ز من...
چشم خود را گفتم آخر یک نظر سیرش ببین / گفت میخواهی مگر تا جوی خون راند ز من...
گر چو فرهادم به تلخی جان برآید باک نیست / بس حکایتهای شیرین باز میماند ز من
گر چو شمعش پیش میرم بر غمم خندان شود / ور برنجم خاطر نازک برنجاند ز من...
صبر کن حافظ که گر زین دست باشد درس غم / عشق در هر گوشهای افسانهای خواند ز من
حکایت
این شکسته چنگ دلتنگ محال اندیش،
نغمه پرداز حریم خلوت پندار،
جاودان پوشیده از اسرار،
چه حکایتها که دارد روز و شب با خویش!
ای پریشانگوی مسکین! پرده دیگر کن.
پور دستان،جان زچاه نابرادر در نخواهد برد.
مُرد،مُرد،او مُرد
داستان پور فرّخزاد را سر کن.
آئینه
مائیم که اصل شادی و کان غمیم
سرمایهٔ دادیم و نهاد ستمیم
پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم
آئینهٔ زنگ خورده و جام جمیم
خیام
کمال