تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
دوستان شرمنده من فکر کردم این تاپیک دیگه از حالت مشاعره در اومده و دیگه هر کی هر شعری دوست داره میذاره حالا برای جبران:
باز آمدی که ما را در هم زنی به شوری
داوود روزگاری با نغمه زبوری
یا مصرپر نباتی یا یوسف حیاتی
یعقوب را نپرسی چونی از این صبوری
باز آمد آن قیامت با فتنه و ملامت
گفتم که آفتابی یا نور نور نوری
سعدی
قیامت
[size=xxx-large]
[/size]
سلام
قیامت باشد آن قامت در آغوش شراب سلسبیل از چشمه نوش
غلام کیست آن لعبت که ما را غلام خویش کرد و حلقه در گوش
سعدی
چشمه‌ی خورشید تویی سایه‌گه بید منم
زانکه زدی بر سر من پست و گدازنده شدم

تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم
اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم

دیوان شمس

نمی‌دانم نه اینکه نمیدونم واژه‌ی بعدی چی باشه Big Grin، خود "نمی‌دانم"
مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم
تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم

به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری
به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم
حافظ
زلف
زلفاو دام است و خالش دانه آن دام و من
برامید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست
دانه و دام در این راه فراوان اما،

مرغ دل سیر ز هر دام رها می ماند

بروید ای دلتان نیمه که در شیوه ما،

مرد با هرچه ستم هر چه بلا می ماند
«محمد علی بهمنی»


رنج
سلام..

گرچه غم و رنج من درازی دارد

عیش و طرب تو سرفرازی دارد



بر هر دو مکن تکیه که دوران فلک

در پرده هزار گونه بازی دارد
خیام



ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
بیدادگری شیوه دیرینه تست


ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تست


خیام


صدف


از تَفّ بهاری چه خبر یافت دل خاک
کز خاک سیه قافله‌ی مور برآمد

از بحر عسل‌هاش چه دید آن دل زنبور
با مشک عسل گله‌ی زنبور برآمد

در مخزن او کرم ضعیفی به چه ره یافت
کز وی خز و ابریشم موفور برآمد

بی دیده و بی‌گوش صدف رزق کجا یافت
تا حاصل دُر گشت و چو گنجور برآمد

دیوان شمس

مسکین
خاکیان بی‌بهره‌اند از جرعهٔ کاس الکرام
این تطاول بین که با عشاق مسکین کرده‌اند

شهپر زاغ و زغن زیبا صید و قید نیست
این کرامت همره شهباز و شاهین کرده‌اند


حافظ.

ازل
آدرس های مرجع