(۲۰/خرداد/۹۲ ۱۶:۱۳)یاوران مهدی نوشته است: [ -> ]
مدل سنتی خوبه ...اونی ک شما میگی سخت میشه
همه که مثله من اهل شهر و شاعری نیستن
من این روش رو پیشنهاد نکردم توی پست اول گفته شده ولی جالبه.
اشکال نداره ما هم از شما یاد می گیریم
راستی کلمه جدید پیشنهاد ندادین
(۲۰/خرداد/۹۲ ۱۶:۲۳)Asma نوشته است: [ -> ]من این روش رو پیشنهاد نکردم توی پست اول گفته شده ولی جالبه.
اشکال نداره ما هم از شما یاد می گیریم
راستی کلمه جدید پیشنهاد ندادین
سلام...مدل مشاعره عوض شده.....اونجوری خیلی سخت بود ........باید خودت شاعر میبودی تا میتونستی جواب بدی
درد سری میدهیم باد صبا را
تا برساند به دوست قصهٔ ما را
برسر کویش گذر کند به تانی
با لب لعلش سخن کند به مدارا
(۲۰/خرداد/۹۲ ۱۷:۰۳)Chista نوشته است: [ -> ]سلام...مدل مشاعره عوض شده.....اونجوری خیلی سخت بود ........باید خودت شاعر میبودی تا میتونستی جواب بدی
واقعا مدلش عوض شده؟ من از تذکر خانم شیدا اینطور برداشت کردم... ولی در کل اگر اونطوری بود جالب تر بود. هرچی سخت تر هیجانش بیشتر(حالا خودم هیچی بلد نیستما

)
اشک کان از بهر او بارند خلق
گوهرست و اشک پندارند خلق
مولانا
(۲۰/خرداد/۹۲ ۱۷:۲۳)Asma نوشته است: [ -> ]واقعا مدلش عوض شده؟ من از تذکر خانم شیدا اینطور برداشت کردم... ولی در کل اگر اونطوری بود جالب تر بود. هرچی سخت تر هیجانش بیشتر(حالا خودم هیچی بلد نیستما

اشک کان از بهر او بارند خلق
گوهرست و اشک پندارند خلق
مولانا
من تذکر خانوم شیدا رو تازه دیدم....ولی تاز این بخش دوباره راه افتاده......اونجوری بازم مشاعره تعطیل میشه....
قرنفل در دهان داری، که هنگام سخن گفتن
به صحرا میبرد ز آن لب صبابوی قرنفل را
برآید نالهٔ «دل دل» ز هر سو چون برانگیزی
به روز کشتن و غارت غبار نعل دلدل را
آتش عشق بيفـــزا، غمِ دل افــــــــــزون كن
اين دل غمزده نتــــوان كه غم افـــزا نشـــود
چاره اى نيست، بجـز سوختن از آتش عشق
آتشـــى ده كــــه بيفتـــــد به دل و پا نشود
بسم الله الرحمن الرحیم
من دقت نکرده بودم / ازین به بعد به همین شیوه جالب ادامه میدیم / کلمه رو مشخص نمی کنید؟
آتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش
بسم الله الرحمن الرحیم
ساقیا! جام مِیام ده؛ که نگارنده غیب / نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
آن که پرنقش زد این دایره مینایی / کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق، آتش غم در دل حافظ زد و سوخت / یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد
اسرار
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکتهها هست بسی محرم اسرار کجاست
بشارت