تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: مشاعره
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
امروز گویم چون کنم ؟ یکباره دل را خون کنم
وین کار را یکسون کنم ، چیزی بده درویـش را
مولانا
ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
الا ای ماه تابانم تو را خانه کجا باشد


مولانا
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوســـت
مولانا
تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم

مولانا
من مست و تو دیوانه ما را که برد خـانه
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه
مولانا
هر شب و هر سحر تو را من به دعا بخواستم

تا به چه شیوهها تو را من ز خدا بخواستم

مولانا
من بی دل و دسـتارم ، در خــانه خَـمارم
یک سینه سخن دارم ، این شرح دهم یا نِه
مولانا
هان ای سفری عزم کجایست کجا
هرجا که روی نشسته ای در دل ما

چندان غم دریاست ترا چون ماهی
کافشاند لب خشک تو را در دریا

مولانا
سلام


انگشت تو از دست چرا افتاده؟ / گل از چه ز شاخه اش جدا افتاده؟

ای ناطق قرآن که جدا گشته سرت / بسم الله این سوره کجا افتاده؟
هرگز نباشد بی سبب گریان دو چشم و خشک لب
نبود کسی بی درد دل رخ زعفران رخ زعفران


مولانا
آدرس های مرجع