تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
ای بهترین قافیه ردیفم کن.... !
یا اباصالح المهدی ادرکنی...
من انتظارت را می کِشم
و در عوض انتظارت دارد می کُشد مرا …
و چه معامله ی شعف آلودی!
صدایم کن، تا امان یابد
عابری خسته در شب باران
صدایم کن تا ببالم من
در سحرگاهان با سپیداران
از آن سوی خورشید
از آن سمت دریا
صدایم کن
تو لبخند صبحی،
پس از شام یلدا
از این تیرگی ها
رهایم کن

صدایم کن
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

کاش ميشد نفست کار مسيحا ميکرد
گره از کار فرو بسته ما وا ميکرد

کاش ميشد که گشايش برساني به جهان
فرجت چاره کار دل دنيا ميکرد

کاش ميشد تن بيمار زمان را ز کَرَم
نفس و عطر خوشت زنده و احيا ميکرد

کاش ميشد نفس ناب و مسيحايي تو
درد و رنج همه را جمله مداوا ميکرد

کاش ميشد که شوي اي گل نرگس تو عيان
و ظهورت همه را واله و شيدا ميکرد

کاش ميشد بنمايي رخ زيبا به جهان
روي خوبت همه را غرق تمنّا ميکرد

کاش ميشد که شوي طالع هر کوي و مکان
و حضورت همه جا ولوله برپا ميکرد

پرتو نور تو ميشد چو نماينده صبح
معجز ناب وجود تو چه غوغا ميکرد

کاش ميشد که به لطف قدم و برکت تو
خانه را فيض خدا خوب و مصفا ميکرد

کاش ميشد که رسد از تو نشاني به دلم
عاشق خسته ره کوي تو پيدا ميکرد
وبگاه اشعار مهدوي
صلوات
یا الله
بسم الله الرحمن الرحیم




فدای اون صلابت و اقتدارت ...

بانكی مون كه سهله ، بزرگتراشونم جلو شما دست به زانو هستن ...!!

برای سلامتی رهبر و لیدر مسلمین جهان صلوات .

**************** My Leader ***************
[تصویر: 35caa492643ee222ee193d80723f292f-300]


اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
قراره تو البوم جدید محسن چاووشی باشه از سیاق شعر معلومه که برای امام زمان هست



نگار تازه خیز من کجایی
به چشمان سرمه ریز من کجایی
نفس بر سینه ی طاهر رسیده
دم مردن عزیز من کجایی
*****
فلک در قصد ازارم چرایی
گلم گر نبستی خارم چرایی
تو که باری ز دوشم بر نداری
میان بار سر بارم چرایی
*****
سر راهت نشینم نا بیایی
در شادی به روی ما گشایی
شود روزی به روی ما نشینی
که نا بینی چه سخته بی وفایی
*****
جهان بی وفا زندان ما بی
گل غم قسمت دامان ما بی
غم یعقوب و محنت های ایوب
همه گویا نصیب جان ما بی
*****
دو چشمونت پیاله پر ز می بی
خراج ابروانت ملک ری بی
هی وعده کنی امروز و فردا
نمی دانم که فردای تو کی بی
همه آباد نشینان ز خرابی ترسند
من خرابت شدم
و
دم به دم
آباد ترم...
دلم را آهسته حمل کنید، شكستنی‌ست!
[تصویر: 111917024924990782141837323654244216166134.jpg]

سلام آقا جان! [/b]
باز هم جمعه رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشسته‌ام... می‌بینی مرا؟... همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه... کفش‌ها را به گوشه‌ای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است که تمام التهاب یک روز را با خودش می‌برد. همان که خودش را با سنگ ریزه‌های کنار جاده مشغول کرده است... آه... از ندبه پر امید صبح تا نوحه دلتنگی غروب فاصله‌ای است به اندازه یک قلب بی‌قرار... هنوز امیدوارم... نه به اندازه صبح... به اندازه یک مژه بر هم زدن... به اندازه آن مقدار از خورشید که هنوز رخ در نقاب کوه نکشیده... شاید بیایی از پس آن درخت... آن بید مجنون که دید مرا به انتهای جاده کور کرده... بیایی با آن لبخندی که تصویرش همیشه با من است... لبخندت چقدر زیباست… مهر بیکران امام زمان (علیه السلام)
مردم از کنارم می‌گذرند و به اشک‌هایم می‌خندند... شاید دیوانه‌ام می‌پندارند... باک نیست!... بر این شب زده خراب دوره گرد حرجی نباشد آن هنگام که چون تویی دلدارش باشی... آخ... غروب شد آقا... دیگر خورشید در افق نیست. جمعه به شب رسید... بید مجنون می‌رقصد زیر نسیمی که صورت خیسم را به بازی گرفته... سردم می‌شود... ای کاش بودی و با عبایت شانه‌های ارزانم را گرما می‌بخشیدی... از خدا بخواه زنده‌ام نگاه دارد... وعده من و شما جمعه دیگر... همین‌جا...


کنار خرابه دل...
[b]چنین که یخ زده ایمان من اگر هر روز
هـزار بـار بـیــایـد بـهـــار کـافـی نـیـسـت
خودت دعـا کن ای نازنین که برگردی
دعای این همه شب‌زنده‌دار کافی نیست[/b]
آقا جان دست دلم را بگیر... همان که توبه‌هایش مایه خنده فرشته‌ها شده... همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا... همان که هنوز به عشق جمعه‌هایت زنده است... همان که دیشب برای آخرین بار توبه‌اش را ریختم توی جعبه‌ای از امید و دادمش دست فرشته‌ای که برساندش دست خدا... روی جعبه نوشته شده بود... «آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستنی است»

... نگاه می‌کنم به خودم و به دور و برم... سیاهی... سیاهی... شده‌ام مشکی پررنگ... پرکلاغی... آی که دستت می‌رسد کاری بکن! تشنه‌ام... تشنه کمی سپیدی که از خویش دریغ کرده‌ام... می‌خواهم بگویم از آنچه در دلم جاری است... اما مگر من و شما یکی نیستیم؟ اگر این گونه است پس خبر داری از آنچه بر من رفته و می‌رود... دستم بگیر، مگذار غرق شوم... اینجا میان مردم، در تنهایی... آه تنهایی!... هیچ‌گاه دست از سر دلم بر نمی‌داری.
صورت خیس از اشکم زیر هجوم داغ غربت به سله نشسته... نمی‌دانم پشت کدام دیوار این شهر آهنی، یاد شما را جا گذاشته‌ام... دیوارها چقدر بلندند... بلند به اندازه قامت گناهانم... قد و قامت توبه‌هایم آنقدر کوتاه شده که حتی پرچین‌های باغ سرما زده همسایه هم برایم به دیوارهای برجی می‌ماند تسخیر ناشدنی.
آقا جان دست دلم را بگیر... همان که توبه‌هایش مایه خنده فرشته‌ها شده... همان که هیچ آبرویی ندارد پیش خدا... همان که هنوز به عشق جمعه‌هایت زنده است... همان که دیشب برای آخرین بار توبه‌اش را ریختم توی جعبه‌ای از امید و دادمش دست فرشته‌ای که برساندش دست خدا... روی جعبه نوشته شده بود... «آهسته حمل کنید، محتویات این جعبه شکستنی است».
[b]





منبع: فصلنامه عصر آدینه- شماره 1
ای یوسف شکسته دل من حلال کن

در ما اگر برای تو خیری نصیب نیست
بسم الله الرحمن الرحیم

بخوانیم..........


(۲۴/تیر/۹۱ ۱۱:۲۳)در جستجوی سختی نوشته است: [ -> ]
غربت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) یعنی چه؟؟

بدان که غربت دو معني دارد:

1 - دوري از خاندان و وطن و شهر و ديار.
2 - کمي ياران و اعوان.
و بر هر دو معني غربت دلالت مي‏کند فرمايش امير المؤمنين علي (‏ع) در حديثي که در کمال الدين روايت شده فرمود: صاحب اين امر همان رانده شده فراري يگانه و تنهاست.

و آن حضرت
- که جانم فدايش باد - به هر دو معني غريب است.

پس اي بندگان خدا! ياري‏اش نماييد
اي بندگان خدا! او را کمک کنيد.




کمال الدين: 303:1.

نقل قول:به شانه کشیدی غم سینه اش را ؟!!
و یا چون بقیه تو سربار یاری ؟


(۱۱/شهریور/۹۱ ۱۹:۰۰)meshkat نوشته است: [ -> ]
ای یوسف شکسته دل من حلال کن

در ما اگر برای تو خیری نصیب نیست
آدرس های مرجع