تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
مولای من!
بی امتحان مرا به غلامی قبول کن
رسوا شود دل من اگر امتحان دهد...
بسم الله الرحمن الرحیم


اباصالح فدای رنگ و بویت
نصیبم کی شود دیدار رویت...



اللهم عجل لولیک الفرج...[/b]
بسم الله تلرحمن الرحیم

سلام آقا جون

این چند وقت کوتاهیو بذارید به حساب کنکور و درس و مدرسه -نه اینه که خیلیم درس میخونمBlush- توجیه دیگه! خودم میدونم اگ همین توجیها نبود چه میکردم واقعا؟

ای بابا تاحالا که حواستون جمع این آدم کوچیکه میون دنیای آدم بزرگا بوده دم شما دمادم!!!

ولی یه گرهی دارم -خودتون که بهتر میدونید خوشم نمیاد واسه گرهای زندگیم فقط بیام درد دل کنم ولی- این فرق داره خواهشا و خاضعانه ازتون میخوام دعام کنید

راستی حال عموم چطوره؟ تو بهشته؟ سلام بش برسونید و بگید اینجا همه بیادشن و من دلم براش خیلی تنگ شده

دگ....

همین دگ.

ببخشیدا اینطوری حرف زدم- یه مدتی هست کلا حس ادبیم رو ازدست دادم- روم سیاه

با اجازه! رخصت؟
یا علی Smile

ز هجر تو شدم حیران و نالان
شبیه مرغ پر بسته به زندان
ندارم طاقت هجران و دوری
شده پر , چوب خط جمعه هامان

روح الله گائینی

بسم الله الرحمن الرحیم


[تصویر: 94d0dce3-4fb8-4062-94fe-5e34ab6693d0.jpg?1354946160]




نازك دلی شبیه تو پیدا نمی شود
این دل حریف ناز تو مولا نمی شود

ای ناز تو بهای تمام نیاز من
كالا بدون عرضه تقاضا نمی شود

اخمت -به جان حضرتتان- می كشد مرا
تا كی گره ز ابروی تو وا نمی شود

یك گوشه چشم درد مرا می كند دوا
عاشق حریف قهر دل آرا نمی شود

نامحرمم مگر كه نگاهم نمی كنی؟
یا بنده ی سیاه تماشا نمی شود؟

هر پرده از نگاه تو تجدید بندگی
بی منّت تو بندگی ما نمی شود

هفتاد سال عابد اگر بندگی كند
یك لحظه اش بدون تو امضاء نمی شود

یوسف اگر عزیز تمام جهان شود
غیر از غلام یوسف زهرا نمی شود

پایت اگر ز سینه ی سینا كند حذر
موسی كه صاحب ید بیضا نمی شود

نور جلال فاطمی ات سجده آور است
ور نه نماز، تا به كمر تا نمی شود

هر یك قدم بدون تو برداشتن خطاست
هر رهروی مُرید تولّا نمی شود

عمری بساط عشق تو را چیده ام به دل
این سفره بی تو سفره ی مولا نمی شود

آیا گدا سمج تر از این بنده دیده ای؟

تا همنشین او نشوی پا نمی شود

ما را اگر برای دل خود كنی سوا

دیگر جدا ز كوی تو دل ها نمی شود.

دوستان سلام...
میدونم الان محرم نیست، اما ماه صفر هم ماه عزای اهل بیته...
ممکنه این شعر رو دوستان دیگه در این 120 صفحه گذاشته باشن...
اما چون خودم خیلی این شعر رو دوست دارم، میذارمش...
اگر تکراری هست همینجا عذر میخوام...



عصر یک جمع دلگیر،
دلم گفت بگویم
بنویسم
که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظهء باران نرسیده است؟
وهر کس که در این خشکی دوران
به لبش جان نرسیده است،
به ایمان نرسیده است!
و غم عشق به پایان نرسیده است...
بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید
بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد،
زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،
فقط برد،
زمین مرد، زمین مرد،
خداوند گواه است، دلم چشم به راه است،
و در حسرت یک پلک نگاه است،
ولی حیف نصیبم فقط آه است
و همین آه خدایا ! برسد کاش به جایی،
برسد کاش صدایم به صدایی…


عصر این جمعه دلگیر
وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،
تو کجایی گل نرگس؟
به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم،
زده آتش به دل عالم و آدم
مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟
ای عشق مجسم!
که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.
نکند باز شده ماه محرم
که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت
به فدای نخ آن شال سیاهت
به فدای رخت ای ماه!
بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی،
آجرک الله!
عزیز دو جهان یوسف در چاه، دلم سوخته از آه نفس های غریبت
دل من بال کبوتر شده خاکستر پر پرشده،
همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی
و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی
و خلاصه...
شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی؟
به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد، نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد،
همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارۀ دلدادۀ دلسوخته ارباب ندارد…
تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی، شده ام باز هوایی…

گریه کن، گریه و خون گریه کن
آری
که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را
و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم،
و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است،
به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است
و ببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضۀ مکشوف لهوف است،
عطش بر لب عطشان لغات است
و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است،
و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است،
ولی حیف که ارباب
«قتبل العبرات» است،
ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است،
ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنۀ یار است
و زنی
محو تماشاست ز بالای بلندی،
الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال
و سپس آه که « الشّمرُ …»
خدایا چه بگویم ؟
«که شکستند سبو را و بریدند …»
دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،
تو خودت کرب و بلایی،
قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی
، تو کجایی … تو کجایی






حتماً همتون این دکله ی زیبارو شنیدن...




به طاها...به یاسین...به معراجِ احمد...
به قدر و...به کوثر...به رضوان و طوبی...

به وحی الهی...به قرآنِ جاری
به تورات موسی...و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدایِ گدایان زهرا
چه شب ها که زهرا، دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بیتاب مولا
غلامی این خانواده، دلیل و مرادِ خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص...امیرت مشخص
مکن دل دل، ای دل...بزن دل به دریا
که دنیا...که دنیا...که دنیا...به خسران عقبی، نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد...
و این زندگانیِ فانی...جوانی...خوشی های امروز و اینجا...
به افسوس بسیار فردا...نیرزد
اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا...یقینا...خریدارِ یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت
چه اندازه در ندبه ها زاریاری
به شانه کشیدی...غم سینه اش را
و یا چون بقیه تو سربارِ یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردارِ یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه
چه مقدار بیتاب و بیمارِ یاری
دل آشفته بودن...دلیل کمی نیست
اگر بیقراری بدان یارِ یاری
و پایان این بیقراری...بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدارِ یاری
نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را...به مردم که بازار یوسف فروشی در این دورهِ بد...شدیدا گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی...
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لب های گرم علی...یا علیش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امیدِ فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش...
به سبحان...سبحان...سبحان مهدی
به برق نگاه و به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش...به جاه جلیلش
به صوت حجازیه قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
یا مهدی...یا مهدی...مددی
سلام آقا...
این جمعه رفت و برایم فقط شرمندگی ماند...!!!
شرمندگی از بدی هایم و تاخیر در آمدن شما
کاش کمی هم سر قولهایم بودم سر عهدهایی که باشما بستم و با خدای شما...
تمام اشک های من،برای شستشوی جاده های انتظار توست...
و چشم های من،فدای گام های تو...

دلم براتون تنگ شده گل نرگس........
شب اربعین بود

دلش گرفته بود

داشت قلبش از سر جایش در می آمد

خدایا چرا این گونه هستم؟

چه کار کنم؟

یادش افتاد امشب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)خیلی ناراحت هستند!

صدقه ای برای آرام شدن قلب امامش کنار گذاشت!

مشغول زیلرت ناحیه شد

کمی بعد....

قلبش آرام شد!
اللهم عجل لولیک المغموم الفرج
آدرس های مرجع