غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
هر که از چشم بیفتاد محلش ندهند
عبد آلوده شدن خار شدن هم دارد
عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمت
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد
همه با درد به دنبال طبیبی هستیم
دوری از کوی تو بیمار شدن هم دارد
ای طبیب همه انگار دلت با ما نیست
بد شدن حس دل آزار شدن هم دارد
آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
این همه عقده تلنبار شدن هم دارد
از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد
نکند منتظر مردن مایی آقا ؟!
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد
ما اسیریم اسیر غم دنیا هستیم
عفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
***علی اکبر لطیفیان***
این روزها زیاد یاد آن مادری می افتم که رفت پیش امام صادق علیه السلام….گفت پسرم خیلی وقت است از مسافرت
برنگشته خیلی نگرانم….. حضرت فرمود صبر کن پسرت برمی گردد…..رفت و چند روز دیگر برگشت و گفت پس چرا پسرم
برنگشت….. حضرت فرمود مگر نگفتم صبر کن؟…..خب پسرت برمی گردد دیگر….. رفت اما از پسرش خبری نشد….. برگشت ؛ آقا فرمود مگر نگفتم صبر کن؟……دیگر طاقت نیاورد….گفت آقا خب چقدر صبر کنم؟……نمی توانم صبر کنم…..به خدا طاقتم تمام شده….. حضرت فرمود برو خانه پسرت برگشته……..رفت خانه دید واقعاً پسرش برگشته….. آمد پیش امام صادق گفت آقا جریان چیست؟نکند مثل رسول خدا به شما هم وحی نازل می شود؟…….
آقا فرموده بود به من وحی نازل نشده اما
عند فناءالصبر یأتی الفرج…… صبر که تمام بشود فرج می آید…..
این روزها روضه که می روی یک بار هم به خودت بگو هی فلانی چه طاقتی داری تو….
و دعا کن برای دل آن مادری که هنوز پسرش برنگشته……
آقا به مادرت زهرا (سلام الله علیها) صبرمان سر آمده ! .. اللهم عجل لولیک الفرج !
....................................................................................
ـ وسائل الشیعة.جلد ۱۵.باب استحباب الصبر فی جمیع الاُمور . حدیث۲۰۴۶۲
متن عربی حدیث:
[ ۲۰۴۶۲ ] ۹ ـ الحسن بن محمد الدیلمی فی ( الارشاد ) عن الصادق ( علیه السلام ) انه جاءت إلیه امرأة فقالت : ان ابنی سافر عنی وقد طالت غیبته عنی واشتد شوقی إلیه فادع الله لی ، فقال لها : علیک بالصبر ، فاستعملته ، ثم جاءت بعد ذلک فشکت الیه طول غیبة ابنها فقال لها : ألم أقل لک علیک بالصبر ؟ ! فقالت : یا بن رسول الله کم الصبر ؟ فوالله لقد فنی الصبر ، فقال : ارجعی إلى منزلک تجدی ولدک قد قدم من سفره ، فنهضت فوجدته قد قدم ، فأتت به الیه فقالت : أوحی بعد رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) ؟ قال : لا ، ولکن عند فناء الصبر یأتی الفرج ، فلما قلت فنی الصبر عرفت ان الله قد فرج عنک بقدوم ولدک .
تاریخ و آینده
بسم الله الرحمن الرحیم
کسی گفت که جمعه ها عید است.
گفتم: چگونه میشود آخر درد را عید نامید؟
گفت: عید روز امید است و مگر نه اینکه جهان هر صبح جمعه به امید دیدنش از خواب بر میخیزد؟ و مگر نه اینکه همه دلهره آمدنش را دارند و نگاهشان به آسمان دوخته؟ و مگر نه اینکه آدمها اندکی جمعه ها آدم میشوند؟
باز گفت: هر لحظه جمعه است.
و باز گفتم: چگونه می شود آخر هر لحظه یمان جمعه شود؟
گفت: درد آمدنش را اگر در هر دم داشته باشی................
و رفت و دیدم که هر لحظه اش عید است، و هر دمش جمعه است و تمامش تویی!
.
.
.
و هنوز کوچه های شهر من از خلوت تو پر است، کوچه ها دلم نیز!
سی ها سال است که دلم سیاه پوش عزای بی جُمعگی است.
کی باید این رخت سیاه را از تن کند؟
این جمعه هم نیامدی آقا دلم شکست
ماندم غریب عاشق وتنهادلم شکست
این جمعه هم نیامدی دیوانه شد دلم
از خویشتن بریدم و بیگانه شد دلم
این جمعه هم نیامدی آقا سکوت بود
سهم دودست خالی من هم قنوت بود
تو دلم یه دنیا حرفه که می خوام بگم براتون
تو بگو به من کجایی تا ببوسم خاک پا تو
آقاجون دلم گرفته مثل آسمون پاییز
می دونم مرغ دل من دوباره کرده هواتو
با خودم یه نذری کردم که اگر تو رو ببینم با همون نگاه اول جونمو بدم براتون
چه خوبه خونه ی قلبم بشه جای تو همیشه
حک کنی رو صفحه ی دل نقش روی دلبرباتو
چی میشه یکبار شبونه رد شی از کوچه ی قلبم
روی ماهتو ببینم یا که بشنوم صداتو
آقا ما رو هم یه نیمه شب تو نماز شب دعا کن
تا صبا برام بیاره صدا و سوز دعاتو
بیا تا برات بمیرم که به عشق تو اسیرم
الهی به جون بگیرم همه ی درد و بلاتو
بیا تا دورت بگردم حالا که اسیر دردم
بیا ای یوسف زهرا ببوسم شال عزاتو
گفتی پر خون میشه چشمات از غم داغ شقایق
الهی که من بمیرم نبینم خون چشاتو
اللهم عجل لولیک الفرج
سلام آقا جانم !
نمیدانیم چرا بیش از آنکه چشمان منتظرت را نشانمان بدهند
تیزی شمشیرت را به رخمان کشیدند!!!!!
مولای غریبیم همچون پدر در کوچه پس کوچه های این شهر قدم میزنی بی آنکه جواب سلامت را بدهند !!!!!
دارد زمان آمدنت دیر می شود ********** دارد جوان سینه زنت پیر می شود
وقتی به نامه عملم خیره می شوی ******* اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود
کی این دل رمیده ی من هم زُهیروار ****** در دام چشم های تو تسخیر می شود؟
این کشتی شکسته ی طوفان معصیت ****** با ذوق دست توست که تعمیر می شود
حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه ****** با حلقه های زلف تو درگیر می شود
در قطره های اشک قنوت شب شما ***** عکس ضریح گمشده تکثیر می شود
تقصیر گریه های غریبانه ی شماست **** دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود
وحید قاسمی
وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونان كه بايدند, نه بايدها
هر روز بي تو , روز مباداست
دیر هنگامی است که چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره های اشتیاقت، سوخته ایم باغ آرزوها به شوق بهار روی تو خزان ها را می شمارد و چکامه های خونین شقایق را می نگارد؛
نرگس ها داغ هجر تو بر سینه دارند؛
عروسان چمن جز به مژده جمال دلارایت سر زحجله عیش برنیارند؛
مهدیا!
معراج نشینی بگذار و از پرده غیبت به درای و رخسار محمدی بنمای؛
که خیل منتظران به جان آمده از حقارت و عیدهای دنیایی، چشم بر بلندای وعده دیدار تو دارند.
ای گوشوار عرش الهی! آرمان انتظار را به کوله بار صبر و یقین، بر دوش می کشیم و به ترنم آوای ظهور سرخوشیم، هر بامداد ، یاد طلوع تو را در سینه می پرورانیم و پرتو چهره تو را در دیده نقش می زنیم.
عمری است که اشک هایمان را در کوره سوزان حسرت ها انباشته ایم و انتظار جمعه ای را می کشیم که جویبار ظهورت از پشت کوه های غیبت سرازیر شود، تا آن کوره را بدان آب غاموش سازیم و آن حسرت ها را به دریا ریزیم.
سبکبار تن خسته امان را در زلال آن بشوییم.
ای امید بی پناهان، بیا...بیا.
از ثری تا به ثریا، دل های بی قراران، شیدای یک نگاه توست.
از سوی تا ماسوی جان های بی پناهان، نثار قدم های تو باد.
بیا و روزه داران غیبت را به افطار فرج بنشان و قضای عهد انتظار را دستی برافشان.
ميان عاشق و معشوق هيچ حائل نيست
تو خود حجاب خودي ، حافظ از ميان برخيز