تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
و
سلام ای آقا
شبتان مهتابی
روز میلاد شما در پیش است
عرض تبریک آقا
وکمی بی تابی
ای نفس ها به فدای کف نعلین شما
اندکی تند قدم بردارید...


رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند
مستی ز جامت می‌کنند مستان سلامت می‌کنند

در عشق گشتم فاش تر وز همگنان قلاش تر
وز دلبران خوش باش تر مستان سلامت می‌کنند

غوغای روحانی نگر سیلاب طوفانی نگر
خورشید ربانی نگر مستان سلامت می‌کنند

افسون مرا گوید کسی تو به ز من جوید کسی
بی پا چو من پوید کسی مستان سلامت می‌کنند

ای آرزوی آرزو آن پرده را بردار ز او
من کس نمی‌دانم جز او مستان سلامت می‌کنند

ای ابر خوش باران بیا وی مستی یاران بیا
وی شاه طراران بیا مستان سلامت می‌کنند

حیران کن و بی‌رنج کن ویران کن و پرگنج کن
نقد ابد را سنج کن مستان سلامت می‌کنند

شهری ز تو زیر و زبر هم بی‌خبر هم باخبر
وی از تو دل صاحب نظر مستان سلامت می‌کنند

آن میر مه رو را بگو وان چشم جادو را بگو
وان شاه خوش خو را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن میر غوغا را بگو وان شور و سودا را بگو
وان سرو خضرا را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن جا که یک با خویش نیست یک مست آن جا بیش نیست
آن جا طریق و کیش نیست مستان سلامت می‌کنند

آن جان بی‌چون را بگو وان دام مجنون را بگو
وان در مکنون را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن دام آدم را بگو وان جان عالم را بگو
وان یار و همدم را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن بحر مینا را بگو وان چشم بینا را بگو
وان طور سینا را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن توبه سوزم را بگو وان خرقه دوزم را بگو
وان نور روزم را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن عید قربان را بگو وان شمع قرآن را بگو
وان فخر رضوان را بگو مستان سلامت می‌کنند

ای شه حسام الدین ما ای فخر جمله اولیا
ای از تو جان‌ها آشنا مستان سلامت می‌کنند


بسم الله الرحمن الرحیم
سلام! میبخشید دورو برم نامرتبه!
وضع وحالمم که بهتر میدونید!
حالا واقعا محتاج دعام شایدم ........ نمیدونم!

راااستییییی تولدتون مبارک! خیلی مبارک خیلی خیلی! ولی..............................................................
کاش کاش!!
شاید روز حسرته امروز! ای بابا

خیالِ رویِ تو در هر طریق همره ماست
نسیمِ مویِ تو پیوندِ جان‌آگه ماست

به رَغم مُدعیانیِ که منع عشق کنند
جمال چهره‌ی تو حُجَّت مُوجّه ماست

ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید:
«هزار یوسُفِ مصری فُتاده در چَهِ ماست»

اگر به زلفِ درازِ تو دست ما نرسد
گناهِ بختِ پریشان و دستِ کوتَهِ ماست

به حاجبِ درِ خلوتِ سرایِ خاص بگو:
«فلان زِ گوشهِ نشینانِ خاکِ درگهِ ماست

به صورت، از نظرِ ما اگر چه محجوب است
همیشه در نظرِ خاطرِ مُرَفَّه ماست

اگر به سالی، حافظ، دری زَنَد، بِگُشای
که سال‌هاست که مُشتاقِ روی چون مهِ توست»


اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
رسد به دولت وصل تو کار من به اصول

قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا
فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول

چو بر در تو من بی‌نوای بی زر و زور
به هیچ باب ندارم ره خروج و دخول

کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم
که گشته‌ام ز غم و جور روزگار ملول

من شکسته بدحال زندگی یابم
در آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول

خرابتر ز دل من غم تو جای نیافت
که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول

دل از جواهر مهرت چو صیقلی دارد
بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول

چه جرم کرده‌ام ای جان و دل به حضرت تو
که طاعت من بی‌دل نمی‌شود مقبول

به درد عشق بساز و خموش کن حافظ
رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول



ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی

دایم گل این بستان شاداب نمی‌ماند
دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

دیشب گله زلفش با باد همی‌کردم
گفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی

صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصند
این است حریف ای دل تا باد نپیمایی

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد
کز دست بخواهد شد پایان شکیبایی

یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم
رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی

ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیست
شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی
و ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم
لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست
کفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی

زین دایره مینا خونین جگرم می ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی

حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمد
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی



نمیدانم چه میخواهم بگویم
زبانم در دهانم باز بسته است

در تنگ قفس باز است افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است

نمی دانم چه میخواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد

خیال ناشناسی آشنا رنگ
گهی می سوزدم گه می نوازد


پریشان سایه ای آشفته آهنگ
زمغزم می تراود گیج و گمراه

چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه

درون سینه ام دردیست خونبار
که همچون گریه می گیرد گلویم

غمی آشفته دردی گریه آلود....
نمی دانم چه میخواهم بگویم

آقا اجازه! خسته ام از اين همه فريب،
از هاي و هوي مردم اين شهر نا نجيب
آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند،
ديوارهاي سنگي از کوچه بي نصيب
آقا اجازه! باز به من طعنه مي زنند
عاشق نديده هاي پر از نفرت رقيب
«شيرين»ي وجود مرا «تلخ» مي کنند
«فرهاد»هاي کينه پرست پر از فريب!
آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود،
«آدم» نمي شويم! بيا: ماجراي «سيب»!
باشد! سکوت مي کنم اما خودت ببين..!
آقا اجازه! منتظرند اين همه غريب...

آقا فقط یه نگاه................!!
دلم از دنیا گرفته....................من فقط یکی شو دیدم.............
بمیرم برا دل نازنین شما .........که هز روز..............................!!!!

اللهم عجل لولیک الفرج

هرچند سر گردانی دل من....
ولی تو راهی شو خودش نشانه هایی می دهد....
هر کجا نوری بود دستی بزن...
هر کجا نسیمی بود پلکی بزن....
هر کجا دیدی بوی عطری آمد صلواتی بفرست....

تو شاید امشب در کوچه پس کوچه های مدینه....
یا در بیابان های داغ کربلا....
نمی دانم یا گوشه ای از کناره های فرات.....
مردی را ببینی که منتظر است.....

تو امشب را ...
فقط یک امشب را پرواز کن من قول می دهم همین که روی زمین نباشی دلت به نگاهی نورانی گره می خورد....
من قول می دهم همین که روی زمین نباشی خدا هم تو را نشانه می دهد.....
تو فقط پرواز کن دل من...
نکند روی زمین تیری سرگردان شکارت کند.....
نکند خونت هدر رود.....
نفس نفس نزن دل من....پرواز کن ...فقط پرواز کن ...





تا بارانی نبارید ..
چشمه ها نجوشید...
سال ها امدند و رفتند
اما ابری نبارید و بارانی نبارید
در جستجوی آب گوش ها تیز شد ...
به ناگاه صدایی شنیده شد (( تا بارانی نشوید .. باران نمی بارد)).
برخی گفتند از بی حوصلگی است ..
برخی گفتند : (( هذیان تشنگی است ))
اما نباریدن باران و تشنگی نه هذیان گویی بود و نه از بی حوصلگی...
چاره ای نبود باید بارانی می شدند تا باران ببارد

اینک نیز چاره ای نیست باید بارانی شویم تا باران ببارد

آدرس های مرجع