تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید

صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد

بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد

بی تو می گویند تعطیل است کار عشق بازی
عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد

جغد بر ویرانه می خواند به انکار تو اما
خاک این ویرانه ها بویی از آن گنجینه دارد

خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد
عشق با آزار ، خویشاوندی دیرینه دارد

روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآرم
ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد

در هوای عاشقان پر می کشد با بیقراری
آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد

ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می گشاید
آن که در دستش کلید شهر پر آیینه دارد



« قیصر امین پور »



در امتداد خزان ، روزها زمستانی

و در غیاب شما ، آفتاب زندانی
جسارت است ولی یک سوال می پرسم
چقدر در پس پرده حضور پنهانی ؟
ببین برای شما جمعه ندبه می خوانند
نوادگان زمین خسته از پریشانی
چه وقت میرسد آقا نگاهتان باشد
برای شب زدگان آیت غزل خوانی ؟
چرا نمی رسی ای منتقم ببین امروز
به نیزه ها شده قرآن به دست شیطانی
دوباره پنجره ها ، زل زدن به غربت شهر
در انتظار شما ای طلوع پایانی


بسم الله الرحمن الرحیم


سلام

فقط اومدم تبریک بگم دیگه!

اولش یه شما بعدش به همه

خییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی خیییییییییییییلی خیییییییییییییییییلی خوشحالمSmileBlush

تمام خاک از عطر حضور دست تو پر بود
و من یک ریز می گفتم تو ای تنهاترین موعود

کجایی ای فراتر از زمان, از باد از طوفان
کجایی ای دلیل من, تمام پیکرم فرسود

در پس کوچه ها در زیر طوفانی که می تازد
به دنبال تو می گردند این پاهای خاک آلود

به دنبال تو می آیم به زیر باد و باران ها
زمین پوچ است و خاکستر به دنبال تو باید بود

خودم را با تو دردها بر دوش می گیرم
چه باید کرد با این روح خسته، قلب ناخشنود

تمام خاک را گشتم و گشتن پر ز گفتن شد
ولیکن هیچ کس بر من ـ من عاصی ـ دری نگشود

بگو با من در این ژرفا که پشت جاده طوفان
صدا آری صدای سیب سرخی هست تا موعود


سینا میرزایی
شب میلاد پدر بزرگوارشماست.......یازدهمین پیشوای ما
تبریک می گویم
اما...
با بغضی از دلتنگی............دلتنگ از غربت شما و کوتاهی های من


اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج


كجاست حسن بن على؟ كجاست حسین بن على؟
آن پاكان و راستگویان عالم كجایند؟
آنها که یکی بعد از دیگرى، رهبر راه خدا و برگزیده از خلق خدا بودند؟
كجا رفتند تابان خورشیدها؟
کجایند آن فروزان ماهها؟
كجا رفتند ستارگان درخشان ؟
كجا رفتند آن رهنمایان دین و اركان علم و دانش؟
كجاست حضرت بقیة اللَّه كه عالم خالى از عترت هادى امت نخواهد بود؟
كجاست آنكه براى بركندن ریشه ظالمان و ستمگران عالم مهیا گردیده؟
كجاست آنكه منتظریم اختلاف و كج رفتاریهاى اهل عالم را به راستى و اصلاح كند؟
كجاست آنكه امیدواریم اساس ظلم و عدوان را از عالم براندازد؟
كجاست آنكه براى تجدید فرائض و سنن اسلام كه محو و فراموش گردیده؛ ذخیره است؟
كجاست آنكه براى برگردانیدن ملّت و شریعت مقدّس اسلام اختیار گردیده؟
كجاست آنكه آرزومندیم كتاب و حدود آن را احیا سازد؟
كجاست آنكه دین، ایمان و اهل ایمان را زنده گرداند؟
كجاست آنكه شوكت ستمكاران و متعدیان را در هم مى شكند؟
كجاست آنكه بنا و سازمانهاى شرك و نفاق را ویران مى كند؟
كجاست آنكه فسق و عصیان و طغیان را هلاك و نابود مى گرداند؟
كجاست آنكه برای کندن ریشة گمراهى و دشمنى مهیاست؟
كجاست آنكه اندیشه باطل و هواهاى نفسانى را نابود مى سازد؟
كجاست آنكه ریسمان دروغ و افتراء را قطع خواهد كرد؟
كجاست آنكه متكبرانِ سركش را هلاك و نابود مى گرداند؟
كجاست آنكه مردم ملحد، معاند و گمراه كننده را بیچاره کند؟
كجاست آنكه دوستان را عزیز و دشمنان را ذلیل خواهد كرد؟
كجاست آنكه مردم را بر وحدت كلمه و تقوى مجتمع مى سازد؟
كجاست باب الهى كه از آن وارد مى شوند؟
كجاست آن وجه الهى كه دوستان به سوى او روى آوردند؟
كجاست آن وسیله كه بین آسمان و زمین پیوسته است؟
كجاست صاحب روز فتح و برافرازنده پرچم هدایت در عالم؟
كجاست آنكه پریشانیهاى خلق را اصلاح و دلها را خشنود مى سازد؟
كجاست آنکسی كه از ظلم امتّ بر انبیاء و اولاد انبیاء دادخواهى مى كند؟
کجاست آنکه انتقام خون شهید کربلا را خواهد گرفت؟
كجاست آنكه خدا بر ستمكاران و تهمت زنندگان، او را پیروز مى گرداند؟
كجاست آنكه دعاى خلق پریشان را اجابت مى كند؟
كجاست آن بالاترین خلایق و صاحب نیكوكارى و تقوى؟
كجاست فرزند پیغمبر محمد مصطفى؟
و فرزند على مرتضى ؟
و فرزند خدیجه بلند مقام ؟
و فرزند فاطمه زهرا بزرگترین زنان عالم؟

"بسم الله الرحمن الرحیم"

آقا اجازه!..
دست خودم نیست خسته ام.
در درس عشق من صف آخر نشسته ام.
یعنی نمی شود که ببینم سحر رسید؟...
درس غریب "غیبت کبری" به سر رسید؟
آقا اجازه!...
بغض گرفته گلویمان...
آنقدر رد شدیم که رفت آبرویمان...


هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست

ببار، ابر بهاری، ببار، کافی نیست
چنین که یخ زده تقویم ها هر روز
هزار بار بیاید بهار کافی نیست
به جرم عشق تو بگذار آتشم بزنند
برای کشتن حلاج دار کافی نیست
گل سپیده به دشت سپید می روید
سپید بختی این روزگار کافی نیست
خودت بخواه که این انتظار سر برسد
دعای این همه چشم انتظار کافی نیست


فاضل نظری
مارا برای خودت تربیت کن آقا
در رکاب خودت تربیت کن آقا
دنیا پر از فریب و نشیب است مارا
برای لقای خودت تربیت کن آقا



راستی....مولای مهربونم
شنیدم عمو جانتان خوب سربازهایی تربیت میکنند!!!
ای ماه بنی هاشم خورشید لقا عباس

ای نور دل حیدر شمع شهدا عباس

از درد و غم ایام ،ما رو به تو اوردیم

دست من مسکین گیر از بهر خدا عباس

ای نور چشم مرتضی، ماه بنی هاشم مدد
شیر اوژن دشت بلا ، ماه بنی هاشم مدد
سرمست نامت گشته ام، مولی غلامت گشته ام
ای شاهباز عرصه ها ، ماه بنی هاشم مدد
مبهوت و مات از غیرتت ، هفت آسمان و نه فلک
خورشید ایثار و وفا، ماه بنی هاشم مدد
دستان سرخ و پرپرت ، کار خدایی می کنند
شاهنشه مشکل گشا ، ماه بنی هاشم مدد
عشق تمام شیعیان، فرزند میر مومنان
سقای دشت نینوا ، ماه بنی هاشم مدد
مرغ غزل پر می کشد ، هر لحظه سوی کربلا
گوید به صد شور و نوا ، ماه بنی هاشم مدد
نام خدایی تو شد ورد زبان قلبها
سردار دست ازتن جدا، ماه بنی هاشم مدد
مولی تورا دیوانه ام ، از خویشتن بیگانه ام
گویم به هر صبح و مسا ، ماه بنی هاشم مدد
ای زاده ی ام البنین ، خورشید اصحاب یقین
عشق درخشان خدا ، ماه بنی هاشم مدد
سقای اردوی حسین، شیر خدا را نور عین
ای نام تو مشکل گشا ، ماه بنی هاشم مدد
میر و سپهداررشید ، نام گهر بارت بود
از بهر هر دردی دوا، ماه بنی هاشم مدد
مولی عنایت کن به ما، حق محمد مصطفی
ای شافع روز جزا ، ماه بنی هاشم مدد
چون قنبر ثانی کنم ، جان را فدای نام تو
ای رهنما و مقتدا ، ماه بنی هاشم مدد

محمدرضا کوزه گر کالجی (قنبر ثانی )

غزل تر از غزل، گل تر ز گل، زیباتر از زیبا
تو از الله اکبر آمدی از " اشهد ان لا..."

شهادت می دهم معراج یعنی چشم های تو
شهادت می دهم چشم تو یعنی سوره ی اسرا

غریبه نیستی، این روزها بسیار دل تنگم
برای این دل تنها ترم دستی ببر بالا

دلم سرد است و شب هایم همه سرد است، یا خورشید!
بقیعستان اشکم بسته شد یا " قبة الخضرا "

تو می گویی زمان دیدن هم ، باز هم فردا
و من می گویم امشب، زودتر، حالا ... همین حالا


علیرضا قزوه

خیلی دلم میخواهد از یک وقتی بودن دربیایم و دائمی بشوم.

یعنی مثلا یک وقتی نباشد کار خیرهایم.....دائمی باشد.

یعنی مثلا یک وقتی نباشد دغدغه های دینی ام....دائمی باشد.

یعنی مثلا یک وقتی نباشد برای خداشدن هایم....دائمی باشد.

من تحت امر شمایم.اگر خدا بخواهد میخواهم آدم بشوم و بمانم.لطفا هدایتم را به دست بگیرید.میخواهم سرباز برایتان تربیت کنم.دستم را بگیرید...
آدرس های مرجع