تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
دل را به تو یادگار دادن خوب است
در دست تو اختیار دادن خوب است
ما منتظریم و عاشق و دلدارت
آقا چقدر شعار دادن خوب است
من عاشق و مامور به صبرم یانه؟
در فکر شب اول قبرم یا نه؟
چندیست که از خودم سوالی دارم
من منتظر امام عصرم یانه؟
اللهم عجل لولیک الفرج
دیشب کسی برای تو سجاده وا نکرد
بغضی ترک ندید و گلویی صدا نکرد

انگار ما بدون حضور تو راحتیم
وقتی کسی برای ظهورت دعا نکرد

ما را همین صدا نزدن بی خیال کرد
ما را همین صدا نزدن با خدا نکرد

وقتی که دامن تو رها شد ز دست ما
دست گناه دامن ما را رها نکرد

در روزگار ما تو بیابان نشین شدی
خاکم به سر از این که دل ما حیا نکرد

توبه از اینکه دل بی بند و بار ما
جایی برای آمدن یا وا نکرد

اللهم عجل لولیک الفرج


این جزوه های درسی، پریشانتر از آنند که مرا نظام شایسته ای بخشند. «جبر»، دلم را منقبض می کند و«مثلثات »، دلم را به «دلتا» می کشاند. سرم گیج می رود و از زمین و زمان، «تو» را می خواهم. «دانشگاه »، جز تو، همه چیزرا به من می رساند و من، نمی دانم که تو می دانی یا نه...؟ اگر بدانی که نظم تاریخ به هم می خورد. معشوق، «نباید» ازحال عاشق با خبر باشد، این را استاد ادبیاتمان می گوید. ایشان، مرد بسیار محترمی است، اما فقط استاد ادبیات ماست. «استاد اخلاق اسلامی» ما، نمازش را اول وقت می خواند، اما هزار هزار سؤال ناگفته ام را نمی داند.
پرسیدم: «کجاست؟» گفت: «نمی دانم ». پرسیدم: «کیست؟» گفت: «نمی دانم ».
پرسیدم: «هست؟» گفت: «البته »... و من، نپرسیدم، ستودم.
هوای این ناحیه، بارانی است، باران من!... کویرم و عطش، سینه ام را داغ عشق کوبیده است.
این جزوه ها، پریشان تر از آنند که مرا نظام شایسته ای بخشند... «بینش اسلامی » من، کمترین ضریب را دارد. برای دانشکده «دوست داشتن »، «پیش دانشگاهی »، «معرفت » لازم است. دست کم، «پنج » واحد... اینکه جور نمی شود؟... باشد،چه چیز ما جور می شود که این یکی نمی شود؟ هر وقت جور شد که ببینمت، این نیز جور خواهد شد.
باور کن!... همین که دور باشی، بهتر است. به حضرتت که دوست دارم هرگز از حالم خبر نشوی. دلت می گیرد. این قلمهای شکسته چه کرده اند، جز به «زاویه فراموشی » کشاندن تو؟...
سرم گیج می رود و مادر جان، مدام فکر می کند که هذیان می گویم. می گوید: «عاشق شده؟... درمون عاشق، زندگیه...» اولش را درست می گوید و آخرش را اشتباه، مثل تصور اول حال من از تو. «سرداب » چه می فهمد که روز دیدنت خودش یک ماه است... «لیلة القدر»، هر سال، در یک شب، ظهور می کند. ماه، فقط سی روز نیست. بهار، اولین فصلی است که ماههایش سی و یک روز می شود. این یک روز، مال تو... جمعه که قابل تو را ندارد! جمعه، تنها روزهفته است که تنها یک «نقطه » دارد. تو، در همان نقطه ای، که جمعه دارد. خوانایی آن، به همان نقطه است که گاهی هویتش را تغییر می دهد و می شود «خال هاشمی » تو...
خفاش، هیچ وقت تفسیر درستی از خورشید به دست نمی دهد... مشکل، سواد نیست. دانشکده، یک راه عاشق شدن را می گوید; هفتاد و یک راه دیگرش، در خاطر نینوایی توست.
شعبان، تولد تو را می شناسد... و من نیز... که تو را نمی شناسم.
این جزوه ها... این جزوه ها...
سرم گیج می رود، تو می آیی... چشمهایم بارانی اند و دلم، خشک است. «باران» من! «احسان » کن!

به نام ايزد دانا

نبودنت راز برون افتاده ايست كه هر جمعه از حنجره ام بغض مي شود ؛
وقتي غروب مي شود و من هنوز چشم در راهم...

آقاجان..
اين ديده نيست لايق ديدار روي تو
چشمي دگر بده كه تماشا كنم تورا
بخشی از مثنوی شیعه‌نامه

«بشنو از نی چون حکایت می‌کند» / شیعه را در خون روایت می‌کند
نی حدیث آفرینش باز گفت / باز گفت اما به شرح راز گفت
دست حق تا خشت آدم را نهاد / بر دهانش نام خاتم را نهاد
نام احمد نام جمله انبیاست / «چون‌که صد آمد نود هم پیش ماست»
از مناره پنج نوبت پرخروش/ نام احمد با علی آید به گوش
روز و شب گویم به آوای جلی / «اکفیانی یا محمد یا علی»
کیستی ای حامی ختم رسل / اول و آخر تویی ای نفس کُل
موج هستی، کشتی و دریا تویی / حق تویی، پیدا و ناپیدا تویی
ای حضورت نقش در ‌آیینه‌ها / مهبط تنزیل شوقت سینه‌ها
بی‌خود از خود در بیابان طلب / می‌زنم بر خاک زانوی ادب
آفتاب ای آفتاب ای آفتاب / از نگاه بندگانت رخ متاب
دوش صحرا می‌کشد آه مرا / ناله‌های گاه و بیگاه مرا
ناله‌هایم را به چاه انداختم / بادهایم را به راه انداختم
یا علی جان تا ز عشقت دم زدم / پرسه در شش گوشه‌ی عالم زدم
از حضیض خاک تا اوج فلک / فاش دیدم سرّ الله معک
از فروغت دیده‌ی ادراک، چاک / وز فراقت عدل، مدفون زیر خاک
حیدرا یک جلوه محتاج توام / دار بر پا کن که حلّاج توام
یک دو گام از خویشتن بیرون زنم / گام دیگر بر سر گردون زنم
گام بردارم ولی با یاد تو / سرنهم بر دامن اولاد تو
شیعه یعنی شرح منظوم طلب / از حجاز و کوفه تا شام و حلب
شیعه یعنی یک بیابان بی‌کسی / غربت صدساله بی دلواپسی
شیعه یعنی صد بیابان جست‌وجو / شیعه یعنی هجرت از من تا به او
شیعه یعنی وعده‌ای با نان جو / کشت صد آیینه تا فصل درو
شعیه یعنی عدل و احسان و وقار / شیعه یعنی انحنای ذوالفقار
شیعه یعنی تندر آتش‌فروز / شیعه یعنی زاهد شب، شیر روز
شیعه یعنی تیغ، تیغ موشکاف / شیعه یعنی ذوالفقار بی‌غلاف
شیعه یعنی عشق‌بازی باخدا / یک نیستان تک‌نوازی با خدا
شیعه یعنی سابقون السابقون / شیعه یعنی یک‌تپش عصیان و خون
شیعه باید آب‌ها را گل کند / خط سوم را به خون کامل کند
خط سوم، خط سرخ اولیاست / کربلا بارزترین منظور ماست
شیعه یعنی هفت‌خطی در جنون / شعیه طوفان می‌کند در کاف و نون
شیعه یعنی تشنه‌ی جام بلا / شیعگی یعنی قیام کربلا
شیعه یعنی شوق، یعنی انتظار / صاحب آیینه تا صبح بهار
شیعه یعنی سالک پا در رکاب / تا که خورشید افکند از رخ نقاب
عشقبازان! شور و حال آمد پدید / میم و حا و میم و دال آمد پدید
آمد آن روز که در ناباوری / سرزند از غرب، مهر خاوری
راستین مردی رسد با تیغ کج / شیعیان! «الصبر مفتاح الفرج»
برق تیغم خاک را روشن کند / شوره‌زار تیره را گلشن کند
شیعه یعنی دعبل چشم انتظار / تا کشد بر دوش خود چل‌سال دار
شیعه باید همچو اشعار کمیت / سرنهد بر خاک پای اهل بیت
یا فرزدق‌‌وار در پیش هشام / ترک جان گوید به تصدیق امام
این سخن کوتاه کردم والسلام / شیعه یعنی تیغ بیرون از نیام

مرحوم محمدرضا آقاسی
به نام خدا

بي الف قامت رعناي وجودش
به جانم و به جانم كه " جهانم " جهنم است ..

اي سفر كرده برگرد ..
العجل...
جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد

بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد
حمیدرضا محرابی
آقا سلام آقا درود آقا کجایی؟ / دارم برایت میکنم نامه نگاری


دارم برایت از دیارم مینویسم /از چیزهایی که ندارم مینویسم


اینجا که سود بانکها بیداد کرده / جنس دل مارا گنه فولاد کرده


در سر فقط فکر طلا و سکه داریم /اندر طلاق آمار بی اندازه داریم


در پشت سر اسم شمارا قاب کردیم /آخر ربا و رشوه را هم باب کردیم


بی تو تمام جمعه ها مثل سراب است /وضع خیابانهایمان خیلی خراب است


دنبال پول نفت و بنزینند مردم /این فقر و فحشا را نمیبینند مردم


قرآن شده کالای دست اهل بازار / افسوس قرآن هم فروشش رایگان نیست
ConfusedConfusedConfused


آقا نیا اینجا کسی در فکرتان نیست / اینجا کسی دلواپس صاحب الزمان نیست
ConfusedConfusedConfused


*******************
أَيْنَ الْمُعَدُّ لِقَطْعِ دابِرِ الظَّلَمَةِ؟
كجاست آنكه براى بركندن ريشه ظالمان و ستمگران عالم مهيا گرديده؟
*****
أَيْنَ الْمُنْتَظَرُ لِإِقامَةِ الْأَمْتِ وَالْعِوَجِ؟
كجاست آنكه منتظريم اختلاف و كج رفتاري هاى اهل عالم را به راستى و اصلاح كند؟
*****
أَيْنَ الْمُرْتَجى لِإِزالَةِ الْجَورِ وَالْعُدْوانِ؟
كجاست آنكه اميدواريم اساس ظلم و عدوان را از عالم براندازد؟
*****
أَيْنَ الْمُدَّخَرُ لِتَجْديدِ الْفَرائِضِ وَالسُّنَنِ؟
كجاست آنكه براى تجديد فرائض و سنن اسلام كه محو و فراموش گرديده؛ ذخيره است؟
*****
أَيْنَ الْمُتَخَيَّرُ لِإِعادَةِ الْمِلَّةِ وَالشَّريعَةِ؟
كجاست آنكه براى برگردانيدن ملّت و شريعت مقدّس اسلام اختيار گرديده؟
*****
أَيْنَ الْمُؤَمَّلُ لِإِحْياءِ الْكِتابِ وَ حُدُودِهِ؟
كجاست آنكه آرزومنديم كتاب و حدود آن را احيا سازد؟
*****
أَيْنَ مُحْيى مَعالِمِ الدّينِ وَ أَهْلِهِ؟
كجاست آنكه دين، ايمان و اهل ايمان را زنده گرداند؟
*****
أَيْنَ قاصِمُ شَوْكَةِ الْمُعْتَدينَ؟
كجاست آنكه شوكت ستمكاران و متعديان را در هم مى شكند؟
*****
أَيْنَ هادِمُ أَبْنِيَةِ الشِّرْكِ وَالنِّفاقِ؟
كجاست آنكه بنا و سازمانهاى شرك و نفاق را ويران مى كند؟
*****
أَيْنَ مُبيدُ أَهْلِ الْفُسُوقِ وَالْعِصْيانِ وَالطُّغْيانِ؟
كجاست آنكه فسق و عصيان و طغيان را هلاك و نابود مى گرداند؟
*****
أَيْنَ حاصِدُ فُرُوعِ الْغَىِّ وَالشِّقاقِ؟
كجاست آنكه برای کندن ريشه گمراهى و دشمنى مهياست؟
***
فرازی از دعای ندبه
************
صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
وَ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ‏وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ
وَ الْأَئِمَّةِ الْمَيَامِينِ مِنْ آلِهِ )أَهْلِهِ( وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً )کَثِيراً.
درود فرست بر محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و آل محمد (علیه السلام),
و با من آن کن که لایق حضرت توست .
اللهم صل علي محمد ال محمد و عجل فرجهم
و لعنة الله على عدائهم اجمعين
و جعلنا من خير أنصاره و أعوانه
و المستشهدين بين يديه
واللهم عجل الوليك الفرج.
به نام خدا

مي نويسم غزلي
روي گلبرگ گلي
عطر آن مي پيچد
در حوالي كسي...

...و سلام بر تو اي نوري كه چشم هايمان را از ديدنت محروم كرده ايم و خود مي دانيم چگونه...
دوره می‌افتم
کوچه به کوچه
خانه به خانه
در به در
تا روزی که بیابم
آن عطر خاک‌آلود چادر مادر را.
من بی‌یادگارترینم
از مادری که هرگز ندیدم
اندوه
تمام آن چیزی است که از مادرم به من به ارث رسیده است.
دوره می‌افتم.
شاید این کوچه
همانی باشد که در آن، راه را بر مادرم بستند
دیوارهای اینجا چقدر متورم‌اند از آن سیلی نابه‌هنگام!
من تمام جغرافیای این خاک را زیر پا گذاشته‌ام
و تاریخ را یکسره دوره کرده‌ام
و آنچه از لابه‌لای اوراقش به من رسید
چیزی نبود
جز پاره‌های سند خونین فدک.
اکنون
من پر از فریادم
و اعتراض من در صدای باد می‌پیچد.
فدک مال من است
مال مادرم
و ولایت،
ارثیه پدری‌ام،
و ابوتراب
که به هر خاکی دست می‌زد،
کیمیا می‌شد
اگر دستانش را نمی‌بستند!
قرن‌ها می‌گذرد
اما زخم کهنه دل از یاد نمی‌رود.
می‌خواهم بگویم
من فرزند آخرالزمان فاطمه‌ام(سلام الله علیها)
که به خونخواهی‌اش
آواره‌ترینم
من فدک را باز پس می‌گیرم
فدک
فقط یک قطعه زمین به نام مادرم نیست
که بتوان از آن گذشت
فدک، حق آب و گل فاطمه(سلام الله علیها) بر جهان است
که تکه تکه شد
حرمت خاکی است
برکت یافته از نام فاطمه(سلام الله علیها)
که اگر نبود
کره خاکی
بی‌هیچ درنگی
برباد می‌رفت
و هیچ نمی‌ماند
جز همان ذرات خاک فروریخته
از لابه‌لای انگشتان خونی علی(علیه السلام)
آدرس های مرجع