تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم رب العباس(علیه السلام)
یا مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)! ای نقطه شروع شفق، ای مجری حق!

آقا جان! حیف نیست ماه شب چهارده پشت ابرهای تیره و پاره پاره پنهان بماند؟ حیف نیست دیده را شوق وصال باشد ولی فروغ دیده نباشد؟!

مهدی جان بیا و دنیاى دل را به بوى خوش فطرت پر کن. دل‏هایى که همواره در سرزمین نیمه شب تو را می‏خوانند و به عشق تو در آسمان مکاشفه پرواز می‏کنند...

بنام ستار معاصی عاصیان

به دو عالم نظام کیست، تویی
به عدالت قوام کیست ،تویی
به جهان ها ولی قائم امر
به زمان ها امام کیست، تویی
تو، همانا، تو حجة اللهی
تا قیامت بقیة اللهی

حاج غلامرضا سازگار

[تصویر: jzgc0228q5pthyi11h3.jpg]
گفتند که مرد خودشکن می خواهد
دیدار او ترک خویشتن میخواهد
گفتند که در زمان غیبت،مهدی عج
از شیعه فقط شیعه شدن می خواهد!!!
بنام ستار معاصی عاصیان

ما آه سرد از دل مضطر کشيده ايم
بار فراق با مژه تر کشيده ايم
همسازروزگار به عشق تو بوده ايم
از دوري تو رنج مکرر کشيده ايم
از بس که از فراق تو افسرده دل شديم
بر سينه نقش نرگس پر پر کشيده ايم
آقايي تو باعث اين شد به عاشقي
پا از گليم خويش فراتر کشيده ايم
ما بر تسلّي دل تو در حسينيّه
هر فاطميه ناله مادر کشيده ايم





[تصویر: 139002181581.jpg]
یا علی (علیه السلام) مدد است.

در فکر و خیالمان ابوذر هستیم
ما مردتر از مالک اشتر هستیم

اما خودمانیم ولی چون عید است
این جمعه نیا جمعه ی دیگر هستیم
چشم‌ها پرسش بي‌پاسخ حیراني‌ها
دست‌ها تشنه تقسیم فراواني‌ها
با گل زخم، سر راه تو آذین بستیم
داغ‌های دل ما، جای چراغاني‌ها
حالیا! دست كریم تو برای دل ما
سرپناهی است در این بي‌سر و ساماني‌ها
وقت آن شد كه به گل، حكم شكفتن بدهی!
ای سرانگشت تو آغاز گل‌افشاني‌ها!
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزل‌ها و غزل‌خواني‌ها...
سایه امن كسای تو مرا بر سر، بس!
تا پناهم دهد از وحشت عریاني‌ها
چشم تو لایحه روشن آغاز بهار
طرح لبخند تو پایان پریشاني‌ها

صبح بی‌تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بی‌‌تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد
بی‌تو می‌گویند تعطیل است کار عشقبازی
عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد
جغد بر ویرانه می‌خواند به انکار تو اما
خاک این ویرانه‌ها بویی از آن گنجینه دارد
خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد
عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد
روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآرم
ای خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد
در هوای عاشقان پر می‌کشد با بیقراری
آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد
ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می‌گشاید
آنکه در دستش کلید شهر پر آیینه دارد



قیصر امین پور
بسم رب العباس(علیه السلام)
یک نخ ازجامه احرام توماراکافیست
نه که مارا همه خلق جهان راکافیست
پسرحضرت نرگس به جمالت نازم
گوهرمهرتومارا به دودنیاکافیست
درمنی یابه حرم یاعرفات یامشعر
لحظه ای یادکنی ازمن شیداکافیست
گرتوراضی شوی ازمن همه روزم عرفه است
نامه ای گرشودازسوی توامضاکافیست
(دراین روزعزیزبعدازطلب تعجیل درفرج ماراهم دردعایتان فراموش نکنید)
یا صاحب الرمان
بگو مولای غریبم...
بگو چه کردند با اون آقایی که همچین روزی رو به کعبه کرد و گفت"الحمدلله الذی لیس لقضائه دافع" ؟؟؟
بگو چه کردند با پیشانی مبارک آقایی که گفت شهادت میدهم از" اساریر صفحه جبینی"؟؟؟
( خطوط صفحه پیشانیم)
بگو چه کردند با حنجره ی مبارکی که گفت شهادت میدهم از"خرق مسارب نفسی"؟؟؟
( راههای تنفسم)
بگو چه کردند با آن لب ودندان مبارکی که گفت شهادت میدهم از "ما ضمت و اطبقت علیه شفتای و حرکات لفظ لسانی و مغرز حنک فمی و فکی و منابت اضراسی"
(آنچه نچسبد و بر هم آید بر آن دو لبم و حرکات تلفظ زبانم و گردشگاه آرواره ی دهانم و محل روئیدن دندانهایم)
بگو چه کردند با آن سینه وبدن مبارکی که گفت شهادت میدهم از"شراسیف اضلاعی و حقاق مفاصلی "
(خمیدگیهای دنده هایم و گودی های مفاصلم)
بگو چه کردند با انگشتان مبارکی که گفت شهادت میدهم از"قبض عواملی و اطراف اناملی"
(قبض قوای عامله من و اطراف انگشتانم)
بگو چه کردند با آن رگها و جوارح مبارکی که گفت شهادت میدهم از"عظامی و مخی و عروقی و جمیع جوارحی"
(استخوانم و مغزم و رگهایم و همه ی اعضایم)
میدانستی مولای من!!!
میدانستی که به این نعمتهایت شهادت دادی وگفتی "ان لو حاولت و اجتهدت مددی الاعصار و الاحقاب لو عمرتها ان اودی شکر واحده من انعمک ما استطعت ذلک"
(که اگر بخواهم و تلاش کنم در همه اعصار و دوران تاریخ بفرض که عمرم وفا کند تا شکر یکی از نعمتهایت را به جا آورم باز هم نتوانم)
میدانستی که روزی پیشانی ات را میشکنند...
میدانستی که راه نفست را می شکافند...
میدانستی که به لب و دندانت چه میزنند...
میدانستی با گردن و سینه ات چه می کنند...
میدانستی که اسبها را نعل تازه میبندند...
میدانستی که با انگشتانت چه میکنند...
میدانستی روزی هر یک از این نعمتها را در راه بندگی محبوبت فدا میکنی...
میدانستی روزی با این نعمتها قتیل العبرات می شوی...
و شاید این دانستنها دلیل مضاعفی بود بر شکرانه ات!!!
یا صاحب الزمان
بگو آیا هنگامیکه مولایم گفت"یا مقیض الرکب لیوسف فی البلد القفر و مخرجه من الجب "
(ای فرود آورنده کاروان برای نجات یوسف در بیابان بی آب و بیرون آورنده اش از چاه)
بگو آیا از آن زمان ترا می خواند؟؟؟
بگو آیا هنگامیکه گفت "یا کاشف الضر والبلوی عن ایوب"
(ای برطرف کننده زیان و بلا از ایوب)
بگو آیا از آن زمان غمگینت بود؟؟؟
بگو آیا هنگامیکه گفت "ممسک یدی ابراهیم عن ذبح ابنه"
(نگهدار دودست ابراهیم از سر بریدن پسرش)
بگو آیا به یاد قربانیان کربلاهم بود ؟؟؟
بگو آیا هنگامیکه گفت"یا من اخرج یونس من بطن الحوت"
(ای کسی که برآورد یونس را از شکم ماهی)
بگو آیا آن زمان نجات ترا می خواست؟؟؟
یا الهی و سیدی!!!
میدانم انروز که مولایم گفت"یا من دعوته مریضا فشفانی و عریانا فکسانی"
(ای که در بیماری خواندمش و درمانم کرد و هم در برهنگی مرا پوشانید)
میدانم آنروز بر بدن عریان خود در صحرای سوزان هم شاکرت بود...
میدانم آنروز که گفت"و جائعا فاشبعنی و عطشان فاروانی"
(و هم در گرسنگی سیرم کرد و هم در تشنگی سیرابم نمود)
میدانم آنروز بر عطش خود و العطش طفلان هم شاکرت بود...
و با چه مستی ای تو رامی خواند...
انت الذی...
انت الذی...
انت الذی...
و با چه عبودیتی رو به در گاهت آورد...
انا الذی...
انا الذی...
انا الذی...
پروردگارم!!!
آیا انزمانیکه میگفت "اتمم علینا نعمک و اسعدنا بطاعتک"
(تمام کن بر ما نعمتت را و سعادتمند کن ما را به طاعت خود)
آیا آن زمان منتظر کربلا بود؟؟؟
آیا آن زمان که میگفت "اللهم انک تجیب المضطر و تکشف السوء و تغیث المکروب "
(خدایا تو اجابت کنی بیچاره را و برطرف کنی بدی را و به داد رسی گرفتار را)
آیااز آن زمان منتظر منتقم آل محمد(صلی الله علیهم اجمعین) بود؟؟؟

الهی و سیدی و مولای
صل علی محمد وال محمد
وبحق فاطمه الزهرا سیده النساءالعالمین
وبحق مولانا الحسین علیه السلام
و بحق مولانا المهدی ارواحنافداه
عجل لولیک الفرج
عجل لولیک الفرج
عجل لولیک الفرج
"گفتگویی در روز عرفه بر گرفته از دعای سید الشهدا علیه السلام در آنروز"
(۱۵/آبان/۹۰ ۳:۵۳)mohamad نوشته است: [ -> ]
مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ
چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد


[تصویر: 35-ghorban.jpg]

ای خلیل الله؛ اسماعیل به آغوش تو بازگشت ولی
جگرگوشه حسین (علیه السلام) بروی دستانش قربانی شد.


دوستان، تا بحال هیچ کدام از سرصفحه های تالار اینقدر منو تحت تاثیر خودش قرار نداده بود.
از قبل به این طرح فکر کرده بودم و داشتم طراحیش می کردم
خواهرم که دید من مشغول طراحی هستم، با دیدن این طرح ، جمله ی کوتاهی گفت و رفت:

"چقدر غم انگیزه"

در یک لحظه به خودم اومدم و دقیق تر به تصویر و متن آیه نگاه کردم.ارتباط عمیقی بین آیه و تصویر برقرار شده بود...
دیگه نتونسم طاقت بیارم... انگار گوشه چشمم داشت تر می شد...

یاد این نوحه عاشورا افتادم:
امروز عاشوراست یا عید قربان است
کرب و بلا یک سر از خون گلستان است

کم کم داره بوی محرم و عاشورا و هیات و امام حسین (علیه السلام) میآد.
کاش امسال خود آقا را هم در مراسم عزاداری جدّشون ببینیم. البته ایشون که همیشه هستند.
کاش امسال ما غایب نباشیم.
کاش امسال راهی بشیم برای دیدن آقا
کاش امسال سرباز قیامش بشیم
کاش امسال چشممون به جمالش روشن بشه
کاش امسال حدیث بی واسطه از خود خود آقا بشنویم
کاش امسال پشت سرش نماز بخونیم
کاش امسال ...

خدایا به حق قربانی های حسین (علیه السلام) ما را نیز قربانی راه مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار بده

مولا جان ...

چه بگویم که تو خود آگه تر از منی بر احوال من ...؟!

قبل از رفتن همه ی اون نامه هایی رو که شده بودن گنجینه و باارزشترین داراییم می خواستم بیارم و بریزمشون توو چاه عریضه تا بخونی و یه نیگاهی به سعدیه بندازی ...
خیلی احمق بودم که نفهمیدم همین که دارم میام جمکرانت تا یه سه شنبه ای که آرزومه توسل رو توو صحن جمکرانت بخونم و حالا داره میشه که بشه یعنی منو دیدی ؛
یعنی اشکهامو که وقتی می باریدن انگار دنیا برام بارونی میشد رو دیدی ؛ تمام اون ناله هایی که شبا توو اتاقم پشت در زیر چادرم که جمعش می کردم روی صورتم تا صدام در نیاد و کسی نشنوه رو شنیدی ؛ به قول جبران خلیل همون صداهایی که از لبها و زبان خارج نمی شن بلکه از تنهاییِ دلنشین، اندوهِ شادی آور و اشتیاق به وصال محبوبم بر می آید ...شما شنیدی آقا ؛ شنیدی که اومدم ...
توو مسجد آروم قدم برمی دارم تا مبادا آرامش عاشقانت که دارن باهات درد دل می کنن رو بشکنم ...
با قدم هایی کوتاه و آهسته میام طرف محراب سمت راست صورتم رو می کشم روی کاشیهایی که گل و بوته هاش آدمو یاد قدم های گلبارون تون وقتی دارین راه میرین و گل ها از شوق سرشار از خاک شور سبز میشن میندازه ...
به به چه بویی...نفسی که میره توو دوست ندارم برگرده بیرون آخه بوی شماس انگار به مشامم میرسه ...
آروم صورتمو میکشم روی گلهای خوشبوی محراب و اونها رو با اشکهام آبشون میدم بعد سمت چپ صورتم رو میذارم و یه دل سیر گریه می کنم ... چه لذتی داره آدم برای محبوبش گریه کنه اخه همه میگن گریه براشون یعنی درد ولی کی می دونه که گریه برا من دوای دردمه ؟!
دو رکعت نماز برا سلامتی مولام می خونم توو قنوتم سکوت می کنم و آروم و آهی از سر فراق می کشم از بی وفایی های یار پیش خدا شکایت می کنم نه از شما از خودم از حماقت هام و گناهام و غفلت هام ، آهی پر از نگفته ها ...
رسیدم به سلام نمازعشق دوست ندارم این نماز تموم بشه نمی دونم اینکه گریه کنم نمازو باطل می کنه یا نه ولی نمی تونم جلوی این اشکا رو بگیرم ... همون طور نشسته به محراب تکیه می زنم و زار زار گریه می کنمــــــــــــ...
خدایا ازت شاکی ام ... نمی وام از اینجا برم ؛ چقدر دلم می خواد اینجا بمونم ، بمونم تا مثل این کاشی ها و سنگها حضور مولامو حس کنم ... قدم هایی آهسته ، سنگین از بغض و پر از درد، خسته و با دلی پر زا آه ...
حالا دوباره همون احساس تنهایی و دوری و ناله های شبانه ، دوباره همون گریه های گوشه ی اتاق و قلم و کاغذی که میشن مرهم زخمام و همون نامه هایی که شاید دوباره یه روزی بخونینشون ...
چه قدر خاطرات شیرین گذشته و مرورشون قشنگن ؛ ولی امان از آینده ی پر از ابهامی که پیش رومه ...
ترسم که نمانم من از این رنج دریغا ... کاندر دل من حسرت روی تو بماند
مولای تنها و یار مهربان من هنوز در چشمانم جای تو خالیستــــــــــــــ...
رواق منظر چـــــــشم من آشیانه ی توستــــــ
کرم نما و فرود آ که خــــــــــانه خانه ی توستـــــــ
آدرس های مرجع