تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم رب المهدی
مولای مهربونم سلام
سلامی که جوابشونمیشنوم چون پرده ی گناهام اجازه نمیده اون صدای قدسی تون به گوشم برسه
آقاجون دلم بدجوری تنگیده...
خیلی دورم دووووووووووووووووووووووور
حماقتام زیاد شده.......
دور شدم از همه اون آرزوهام از همون حرفایی که می نوشتم و میذاشتم زیر بالشم تا شما بخونین...
یادم نمونده آخرین بار کی جوری برا غریبیتون گریه کردم که انگار یه بچه مادرشو گم می کنه؟!؟!؟!!؟
دیگه قبل خواب برا شما گریه نمی کنم!!!!!
دیگه یادم نیس کدوم شب بود که اشکامو و صدامو زیر پتو خفه می کردم تا مامان و بقیه نشنون...
یادم نیس ....
چی شد توو این مدت این همه فاصله گرفتم ............
کوو اون دختری که به عشق مولاش روزش شروع میشد و شب با التماس دعا از آقاش می خوابید؟!؟!؟
از خودم بدم اومده .............
دیروز کلی باید لحظه لحظه رفتارمو سانت می گرفتم تا شاید میلیمتری میلیمتر! از یاد شما تووش پیداشه شاید!!!!!!!!!!!!!!!!
آقاجون تو رو مادرت زهرا قسمت میدم دستمو بگیر ...
ببین چه بدبخت شدم که یادت برام شده میلیمتری !!!!!!!!!!!
خاک توو سرت سعدیه ... تاکی می خوای ادامه بدی؟؟؟ کجا داری میری؟!؟!؟!
Roseیامهدی ادرکنی Rose
بسم الله الرّحمن الرّحیم

ای سحر خیزان دگر آوا کنید
دل دهید و در دلم ماوا کنید
آمدم من انتطار امد به سر
چهره نورانیم باشد سحر
پیر میخانه منم ای می خوران
مِی بگیرید از لب کوثر نشان

قرنها بگذشته از میلاد من
کو یکی مردانه باشد یاد من
کویکی تا دست در دستش دهم
یک دل سر تا بپا مستش دهم
من که بر اِنِّی الله قائلم
آسمان باشد نشانی از دلم

وسعت قلبم ندارد انتها
چون ندارد انتها نور خدا
ابرها هم در پی کوی من اند
جلوه ای از دست نیکوی من اند
چهارده معصوم را یکجا منم
عترت وقرآن به یک معنا منم

مهدی ام من مهدی آل حسین
روی لب دارم گل خال حسین
مهدیم من حق مرا خود پرورید
بوی من مستانگی را آفرید
مهدی ام دست عطای حیدرم
سفره بی منتهای حیدرم
مهدیم من آرزوی مصطفی
دست های با وضوی مصطفی
مهدیم من بهر زینب مونسم
تک گل گلزار عشق نرجسم
عیسی نرجس در این گهواره ام
عاشقم عاشق کشم اواره ام
انبیاء جمعند گرداگرد من
بهره گیرند از گل امداد من
انبیاء بر من توکل کرده اند
درد را با من تحمل کرده اند

من خلیل در میان آتشم
منجی آن عاشق دُردی کشم
نام من باشد سرود جبرئیل
ذکر موسی تا شکاف رود نیل
آدمم ، اما بدون اشتباه
نوحم و هود و شعیب و خضر راه
چهل سحر موسی ز من برکت گرفت
با جمال من ز حق حرکت گرفت
من نماز رحمت پیغمبرم
حج اویم ، من جهاد اکبرم
هجرت احمد به شهر رحمتم
مبدا و مقصد برای حجرتم
بر تمام رنجها غالب منم
ساکن شعب ابیطالب منم
من همان شیر دلیر خندقم
حق بود با من که من هم با حقم
من رجزهای لب شیر خدام
غیرت اللهی آل عبام
در حرا من با محمد بوده ام
قاری قرآن سرمد بوده ام
من مناجاتی نخلستانیم
کیست عاشق تا بفهمد من کیم
ذوالفقار قهرمان خیبرم
خطبه های آتشین مادرم
من در این عالم تقاص سیلیم
من شفای چهره های نیلیم
چشمهای دلربای مجتبام
خانه پر نعمت آل عبام
در کف من گوشواره مانده است
مادرم آنجا پسر را خوانده است
دستهای خسته زینب منم
قامت بشکسته زینب منم


یا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
بسم رب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ..


و سپیده صبح لبخند می زند و کلمات "عهد" در جانم می نشیند ...

.. اللهم ربّ النّور العظیم ..


می نشینی ...

چانه ام می لزرد و سرا پرده ی جانم به اشک آراسته می شود!

چشمانت پر از لبخند می شود...

"در خانه ام همیشه به رویت باز است"...

می دانی چه بگویی که با کلماتت آتش به جانم بریزی!...

دامی بس بزرگ از تعلقات واهی ... و من گرفتار این دام!

دست دراز می کنی و من تمام اندوهم را به امانت به تو می دهم!

عطر حضورت فضا را آکنده است واینک ...


" که بــاز بر ســر ِ دلدادگیت هم عهدیم
قسـم به عشـق کـزین راه بر نمیگردیــم "



می گویم : اگر باورم نمی کنی فقط بگذار بخواهمت ... حتی اگر سخنی نگویی با دل آشفته ام!

می گویی: شیعگی فراموشت شده...در عشق در جا میزنی!

میگویم: " فهل یرحم الذلیل الّا العزیز؟!"

مرا می نگری و من چشمانی می یابم خونین از خودخواهی های من ... از بی وفاییهای من!


...اما باز هم لبخند می زنی...


میگویم:

اللهم بلّغ مولا الامام الهادی المهدی...


دوباره سکوت و دوباره نگاه!...

می گویم : یادت هست گفته بودم:


"گر به سر منزل سلمی رسی ای باد صبا
چشم دارم که سلامی برسانی زمنش!"


نگاهم می کنی،

می گویی:"خدا ما و شما ر ااز فتنه ها به سلامت دارد و روح یقین را به ما و شما موهبت کند و از سوءعاقبتمان پناه بخشد!"


آه چه می کنی با این قلب آشفته ام؟!


.. اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه ..


و من غرق غفلتم!

اینک این من و این ندای دل شکستگی ام....

فالعفو، فالعفو، فالعفو ، سیّدی ، سیّدی ، سیّدی


سکوت می کنی ! ... و سکوتت شرر به جانم می زند !

جوابم را بده ... لب از لب بردار و ندای ملکوتی ات را در جانم بنشان ...

... به خدا خسته ام ... خودت گفتی: "در خانه ام به رویت باز است"

میدانم، نامهربانی کرده ام ... اما اینک که آمده ام و لجوجانه کلون باب تو را می کوبم

یک بار دیگر نگاهم کن

جگرم را به آتش بکش

سر تا پایم را بسوزان ... اما لب از لب بگشا!

نگاهم می کنی با هزاران هزار حرف در چشمانت:

"هل علمتم ما فعلتم بیوسف؟"


میگویم :" العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان!"

می روی اما زمزمه هایت را می شنوم:


صبر کن چشم دلت نیل شود،می آیم

شعر من حضرت هابیل شود، می آیم

سرزمین دلتان بتکده شد پس حالا

آسمان غرق ابابیل شود، می آیم

قول دادم که بیایم، به خدا حرفی نیست

دل به آیینه که تبدیل شود، می آیم



... نگاهم تو را بدرقه می کند که مرا به میقات طور برده ای و به یادم آوری که آلوده ام، اما تو هنوز هم در قنوت وِترت دعایم می کنی .......

با تو هم پیمان می شوم و می گویم:

+ اللهم عجّل لولیک الفرج ../.

بسم الله الرحمن الرحيم
فتنه اشكار شده كسي خدا را عبادت نمي كند . فتنه اشكار شده كسي براي ظهورت تلاش نمي كند
فتنه اشكار شده محمد مناجات نمي كند . فتنه اشكار شده برادر برادري نمي كند
چقدر تنهايي اقا چرا برايت گريه نمي كنند . چقدر مظلوم اقا چرا برايت گريه نمي كنم .
مرا ببخش اقا كه هر روز سفياني خروج مي كند مرا ببخش اقا كه دجال اول ظهور مي كند .
چقدر دلم گرفته كجاست دوستي كه هدايتم كند
بسم رب المهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف)

سلام علیکم

ما با تو که روبرو شدیم آقاجان!

پیش تو بى آبرو شدیم آقاجان!

خواندیم تو را و خودمان خوابیدیم

چوپان دروغگو شدیم آقاجان!

نه شرم و حیا، نه عار داریم از تو

[/font]
[b]اما گله بى شمار داریم از تو

ما منتظر تو نیستیم آقاجان

تنها همه “انتظار” داریم از تو

جهت سلامتى وتعجیل درفرج مولا صلوات

صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
[font=Arial]وَ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ‏وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ
وَ الْأَئِمَّةِ الْمَيَامِينِ مِنْ آلِهِ )أَهْلِهِ( وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً )کَثِيراً.
درود فرست بر محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و آل محمد (علیه السلام)
و با من آن کن که لایق حضرت توست .
اللهم صل علي محمد ال محمد و عجل فرجهم
و لعنة الله على عدائهم اجمعين و جعلنا من خير أنصاره
و أعوانه و المستشهدين بين يديه
واللهم عجل الوليك الفرج.
به نام خدا

در انتظار وصالم ؛
خدا كند كه بيايي....
فراق تا کی؟

گفتم که: روی خوبت از من چرا نهان است؟
گفتا: تو خود حجابی، ورنه رخم عیان است
گفتم که: از که پرسم، جانا ! نشان کویت؟
گفتا: نشان چه پرسی؟ آن کوی بی نشان است
گفتم: مرا غم تو، خوشتر ز شادمانی
گفتا که: در ره ما، غم نیز شادمان است!
گفتم که: شوخت جانم از آتش نهانم
گفت: آنکه سوخت، او را، کی ناله و فغان است؟
گفتم: فراق تا کی؟ ، گفتا که: تا تو هستی
گفتم: نَفَس همین است؟ ، گفتا: سخن همان است!
گفتم که: حاجتی هست، گفتا: بخواه از ما!
گفتم: غمم بیفزا ! ، گفتا که : رایگان است
گفتم ز "فیض" بپذیر این نیمه جان که دارد!
گفتا: نگاه دارش! غمخانه تو جان است.

(کلیات اشعار فیض کاشانی/ص81)
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
ای آنکه شکستی کمر فاصله ها را
بگذاشته ای پشت سرت مرحله ها را

از برکت چشمان مسلمان تو داریم

سوگند به سجاده ی تو نافله ها را

ای آنکه کشیده است بیابان به بیابان

ردّ قدمت زحمت این آبله ها را

بگذار به جای تو در این قافله باشم

شاید بتوانم بکشم سلسله ها را

یک لرزه بیانداز بر این معجر سبزت

تا اینکه ببینم گذر زلزله ها را

غیر از تو کسی همّت اینگونه ندارد

پایان برساند همه ی غائله ها را

آنروز که پابوس حریم تو بیائیم

احرام ببندیم تن قافله ها را

*** علی اکبر لطیفیان ***
صلوات
یا الله
خورشید و ابر برای همیشه با هم نمی مانند.
................

بالاخره خورشید نمایان میشود

و

او می آید

مهدی جان بیا

الههم عجل لولیک الفرج
این دیده نیست، لایق دیدارِ رویِ تو
چشمی دگر بده ، که تماشا کنم تو را
آدرس های مرجع