تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم

دیشب دوباره دل را هوای این شکوه‌های قدیمی به سر زده بود وبه یاد بی‌«ندبه» گی‌های جمعه‌های دنیا زده‌ام و به یاد بی‌«عهد» یی این صبح‌های سردِ زمینِ خواب آلودِ افتادم.

نکند این روز‌ها در شلوغ بازار قلبمان گم شده باشی، نکند آنقدر اسیر ملعبه‌های دنیا شده باشیم که دلمان خلأ نبودت را نفهمد و در روزمرگی‌های دنیای شلوغمان گم شده باشی.

چه جمعه‌ها که به انتظار آمدنت گذشت و دلمان آنقدر در شلوغی دنیا گرفتار بود که اصلا هوای تو را نکرد و عصر که شد گلایه کردیم از دلگیری غروب جمعه‌های دور از تو و به خود نیاوردیم که تونیامده‌ای و گرنه با تو که دلگیری معنایی ندارد. چه بد دردی است، این خودفراموش‌های مصرِ معاصر که در مسیر روزمرگ‌ها، به عادت‌هایمان سخت دل سپرده‌ایم و در سرماخوردگی روحی خودمان غرق شده‌ایم و با بهانه‌های واهی به روزهای بی‌تو بودن عادت کردت کرده‌ایم!

ای مهربان‌تر از باران! سال هاست که هر جمعه، سیب‌های سرخ انتظار در سبد دلتنگی‌ها، دست نخورده باقی ماند و به انتظار باران غزلخوانی خداوند، منتظر می‌مانیم تا طومار شبِ سیاه و مچاله شده انتظار را در هم بپیچانی و سپیدی صبح سبز انتظار را برایمان به ارمغان بیاوری.

سال هاست که هر جمعه این سیاه مشق‌های دلتنگی و انتظار، با عطر نرگس نفس‌های تو سبز می‌شود و من، دراین طراوت همیشه بهاری یاد تو، منتظر شنیدن صدای نعلین‌های چوبی‌ات هستم که اصلا چه جای گلایه؟! همه چیز به این دل زمینی من برمی گردد که سرگرم ایستگاه‌های رنگارنگ جغرافیای پر ازسرگرمی زمین، در راه مانده و رسیدن به نگاه نقره ای‌ات را باز از خاطر برده است.

مولای رازهای سر به مُهر! اعتراف می‌کنم اگر به اندازه قطره‌ای از باران عاشقت بودیم، که نیستیم؛‌‌ همان هزار سال قبل می‌آمدی. مهربانا! مگذار تسبیح نگاه‌مان از فرط جدایی دانه دانه شود… .اللّهمّ بلّغ مولانا الإمام الهادی المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف).
میخواستم گله کنم که این چه وضعیه و پس دیگه کی میخواد امام زمان بیاد و ...

بی خیال...ما که به این مدل زندگی ،عادت کردیم.
شمام زندگیت رو کن.
(۱۸/مرداد/۹۳ ۱۴:۲۱)Ali#59 نوشته است: [ -> ]میخواستم گله کنم که این چه وضعیه و پس دیگه کی میخواد امام زمان بیاد و ...

بی خیال...ما که به این مدل زندگی ،عادت کردیم.
شمام زندگیت رو کن.



وقتی مداح با شور و حرارتی شبه واقعی فریاد کشید : جون مادرت بیا!
جوان سرش را به سمت من که نزدیک ترین آدم کنار او بودم چرخاند.
و با حیرتی توام با وحشت پرسید : خطابشون که قطعا به حضرت بقیه الله الاعظم نیست؟!...
اگر آقا نعوذ بالله نیستند و حضور ندارند،
پس چرا اینها اینقدر حرص و جوش می خورند که بیا!
اگر آقا هستند و حاضر و ناظرند که چرا جلوی چشم آقا این ادا واطوار رو در می آرن؟
چرا شو اجرا می کنند؟
چرا حرمت نگه نمی دارن؟
چرا با لحن لاتی و چاله میدونی با آقا حرف می زنن؟
دوست دارم یک لحظه اون بلندگو رو بگیرم و درحضور همین جمع با همه وجود به آقا التماس کنم
که "آقا نیا" یا لااقل"کمی دیرتر"بیا
تا ما چشمامونو از این همه آلودگی پاک کنیم،
تا ما ادب حرف زدن با شما رو یاد بگیریم.


برگرفته از کتاب کمی دیرتر
سید مهدی شجاعی
(۱۹/مرداد/۹۳ ۶:۱۱)135 نوشته است: [ -> ]
وقتی مداح با شور و حرارتی شبه واقعی فریاد کشید : جون مادرت بیا!
جوان سرش را به سمت من که نزدیک ترین آدم کنار او بودم چرخاند.
و با حیرتی توام با وحشت پرسید : خطابشون که قطعا به حضرت بقیه الله الاعظم نیست؟!...
اگر آقا نعوذ بالله نیستند و حضور ندارند،
پس چرا اینها اینقدر حرص و جوش می خورند که بیا!
اگر آقا هستند و حاضر و ناظرند که چرا جلوی چشم آقا این ادا واطوار رو در می آرن؟
چرا شو اجرا می کنند؟
چرا حرمت نگه نمی دارن؟
چرا با لحن لاتی و چاله میدونی با آقا حرف می زنن؟
دوست دارم یک لحظه اون بلندگو رو بگیرم و درحضور همین جمع با همه وجود به آقا التماس کنم
که "آقا نیا" یا لااقل"کمی دیرتر"بیا
تا ما چشمامونو از این همه آلودگی پاک کنیم،
تا ما ادب حرف زدن با شما رو یاد بگیریم.


برگرفته از کتاب کمی دیرتر
سید مهدی شجاعی
بله...حق با شماست.
انصافا حرف حق جواب نداره Cool
ولی به عنوان یه منتظر بی ادب ته حلقم مونده بود،گفتم... .
بیشتر خطابم به خودمون بود...

یا علی
گرچه جز صحبت رسوایی من نیست ولی

هم چنان چشم به راه توام ای پاره ی ماه

Heartیابن الحسن آقاجانHeart

کاش ازدلبرنشانی داشتیم

برسرکویش مکانی داشتیم

ازبرای مهدی صاحب الزمان

کاش دردل جمکرانی داشتیم.....

دارد غروب می کند آدم،
طلوع کن


اللهم عجل لولیک الفرج


[تصویر: zohor313yar_blogfa_40_.gif]
یادگرفتم هروقت برای کسی دلم تنگ شد
شب برم کنارپنجره
ویه ستاره توآسمون به نامش بزنم
الان مدت هاست تمام ستاره های آسمون به نامت شده
آقانمی آیی؟؟؟
به جان عموی بزرگوارتان حضرت عباس بیا


یا صاحب الزمان . . .


ﭘـــﺮﻭﻧــﺪﻩء ﮔــــﻨــﺎﻩ ﻣـﺮﺍ ﮐــﻢ ﻣــــﺮﻭﺭ ﮐـــﻦ

ﺁﻗـــــــﺎ ، ﺧــﻮﺩﻡ ﺑﻪ ﺣـــﺎﻝ ﺧــﻮﺩﻡ ﮔــﺮﻳﻪ ﻣﯽ ﮐﻨم . . .

یامهدی


آقا اجازه ، دل زده ام از تمام شهر
بی تو دلم گرفته از این ازدحام شهر
آقا اجازه ، دست خودم نیست خسته ام
در درس عشق من صف آخر نشسته ام
در این کلاس ، عاطفه معنا نمی دهد
اینجا کسی به پای تو برپا نمی دهد
یعنی نمی شود که ببینم سحر رسید ؟
درس غریب غیبت کبری به سر رسید
آقا اجازه ، بغض گرفته گلویمانی
آنقدر رد شدیم که رفت آبرویمان
استاد عشق ! صاحب عالم ! گل بهشت!
باید که مشق نام تو را تا ابد نوشت
یک روز میرسد که بگویند ز آسمان
آن مرد آمده است ، کجائید عاشقان ؟
آن مرد آمده است که باران عطا کند
تا این کویر غم زده را کربلا کند
آقا اجازه ، مادر پهلو شکسته ات
آیا شود که گوشه چشمی به ما کند ؟

اللهم عجل لولیک الفرج
آدرس های مرجع